Reza > Reza's Quotes

Showing 1-17 of 17
sort by

  • #1
    Albert Camus
    “همیشه روزهایی هست که انسان در آن کسانی را که دوست داشته است، بیگانه می یابد”
    Albert Camus, The Stranger

  • #2
    “و به مهمان تعارف مكن و هر ساعت مگوى كه: "اى فلان! نان نيك بخور! هيچ نمى خورى! به جان تو كه شرم مدار" كه از چنين گفتار مهمان شرمزده گردد و نان نتواند خوردن و نيم سير از خوان برخيزد.
    و ما را به گيلان رسمى است خوب، چون مهمانى را به خوان برند، خوردنى در ميان خوان بنهند و خداوندخانه از آن جا برود تا مهمانان چنان كه خواهند نان بخورند.”
    عنصرالمعالی کیکاوس‌بن اسکندربن قابوس‌

  • #3
    Marguerite Duras
    “I think about you. But I don't say it anymore.”
    Marguerite Duras, Hiroshima mon amour

  • #4
    Marilyn Monroe
    “Maybe I’ll never be able to do what I hope to, but at least I have hope.”
    Marilyn Monroe

  • #5
    Romain Gary
    “کسی که سزاوار نام انسان باشد همیشه احساس ندامت می کند و این خود محکی برای شناختن انسانهاست”
    Romain Gary, خداحافظ گاری کوپر

  • #6
    Haruki Murakami
    “جایی که بودن و نبودنت هیچ فرقی ندارد
    نبودنت را انتخاب کن.
    اینگونه، به بودنت احترام گذاشته ای”
    هاروکی موراکامی

  • #7
    Paulo Coelho
    “دیوانه بمانید،اما مانند عاقلان رفتار کنید،خطر متفاوت بودن را بپذیرید،اما بیاموزید که بدون جلب توجه متفاوت باشید”
    پائولو کوئیلو

  • #8
    “لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد: می بایست "نیکی" را به شکل عیسی" و "بدی" را به شکل "یهودا" یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد.کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند.

    روزی دریک مراسم همسرایی, تصویر کامل مسیح را در چهرة یکی از جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز بری یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود.
    کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی بری طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.
    وقتی کارش تمام شد گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: "من این تابلو را قبلاً دیده ام!" داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟! گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم , زندگی پراز روًیایی داشتم، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهرة عیسی بشوم!
    می توان گفت: نیکی و بدی یک چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند.”
    پائولو کوئیلو

  • #9
    عباس صفاری
    “نهایتا دل به جایی می رسد که دو راه بیشتر ندارد
    یا باید خون شود
    یا سنگ”
    عباس صفاری

  • #10
    “برای بدست آوردنت نمی جنگم !
    به تکّدی قلبت هم نمی آیم !
    دوستت دارم ،
    فارغ از داشتنت ....”
    فریبا عرب نیا

  • #11
    “هفته‌های خالی‌ از لحظه‌های تو
    روز‌هایِ بارانی که جای هیچکس خالی‌ نیست جز خودت
    غروب‌هایی‌ که بی‌ جهت دلم می‌گیرد
    حرف‌هایی‌ که هرگز به هم نگفته ایم
    شعر‌هایی‌ ، پر از واژه‌های غمگین
    نگاه‌هایِ غریبه، نگاه‌هایی‌ که دیگر مال من نیست
    تنهایی
    بی‌ آغوشی
    امید‌های واهی
    شب‌های طولانی
    تمام اینها به من میگوید که تو چیزی جز یک خواب نبودی
    یک رویا
    یک آرزو
    یک خیالِ خوب که هنوز گرمم می‌کند
    یک صدایِ آشنا که با عشق صدایم میزند
    خوابِ من پر از مهربانی است
    پر از نوازش
    پر از حرف‌های خوب
    دیوانه نیستم
    دوستت دارم
    باورم کن
    زیباست ، لحظه‌های خوشِ دوست داشتن کسی‌ که حتی نیست”
    نیکی فیروزکوهی

  • #12
    Friedrich Nietzsche
    “He who has a why to live for can bear almost any how.”
    Friedrich Nietzsche

  • #13
    “ساقی و مطرب و مِی جمله مهیاست، ولی
    عیش بی یار مهیا نشود، یار کجاست؟”
    حافظ

  • #14
    محمود دولت‌آبادی
    “شیرینی زندگانی بیش از یک بار به کام آدم نمی نشیند; اما تلخی هایش هر بار تازه اند، هر بار تازه تر.”
    محمود دولت‌آبادی, کلیدر: دوره ۱۰ جلدی

  • #15
    مصطفی ملکیان
    “آلبرکامو از آن دسته افرادی است که در طول تاریخ به تمام معنا دوست داشتنی است. یکی از کسانی که به جد درباره ارزش زندگی در طول تاریخ کار کرده، آلبرکامو بوده است. کامو معتقد بود که اگر فلسفه تمام سوالات مرتبط با زندگی را پاسخ دهد، اما در مقابل این سوال مهم که "چرا نباید خودکشی کرد" جوابی نداشته باشد، رسالت خود را به انجام نرسانده است. کامو در جایی می گوید: "من ناامید نیستم، ولی از امید محروم ام." به نظر من این سخن کامو نکته بسیار ظریفی دارد. کامو می گوید امید را مانند علم قلمداد نکنید. علم در دانشگاه هست و شخصی می رود و آن را می آموزد و در مقابل دیگری این حق انتخاب را دارد که تحصیل علم را انتخاب نکند. اما گمان نکنید که امید در جایی هست و کسانی خواسته اند و برایشان حاصل شده و کسانی نخواسته و نگرفته اند. آنهایی که ناامیدند به دستشان نیامده، نه اینکه آمده باشد و رد کرده باشند. من بارها گفته ام ما نباید کسانی را که خودکشی کرده اند محکوم کنیم. خودکشی البته از لحاظ دینی گناه محسوب می شود، اما شما توجه کنید به اینکه کسی که خودکشی می کند یعنی دیگر امیدی به زندگی ندارد. نگویید باید می رفت و امید پیدا می کرد.امید پیدا شدنی نیست، خریدنی نیست”
    مصطفی ملکیان

  • #16
    Haruki Murakami
    “If you only read the books that everyone else is reading, you can only think what everyone else is thinking.”
    Haruki Murakami, Norwegian Wood

  • #17
    Sayyid Mohammad Hosseini Beheshti
    “تو ای دوستدار علی، تو ای دوستدار فاطمه، و تو ای دوستدار حسنین؛ فکر مکن که دوستی تو نسبت به آنها به این است که چیزی نذرشان کنی! مثلا سفره نذرشان کنی، چلچراغ نذرشان کنی... این دوستی آنها نیست. آنها اهل این حرفها نیستند تا دوستیشان به این چیزها باشد. دوستی تو به آنها در کجا نمودار می‌شود؟ فقط یک جا، و آن رفتار تو، عقیده تو، اندیشه تو، فکر تو و عمل توست. هر قدر عقیده و اندیشه و عملت به اینها نزدیکتر باشد نشانه آن است که دوستی راستین صحیح آنها در تو ریشه دار تر است. محبت اهل بیت و ولایت آنها بازده و ثمره‌ای جز اطاعت بیشتر خدا و پرهیز بیشتر از معصیت خدا ندارد.”
    Sayyid Mohammad Hosseini Beheshti, ولایت، رهبری، روحانیت



Rss