Anahid > Anahid's Quotes

Showing 1-30 of 40
« previous 1
sort by

  • #1
    عطار نیشابوری
    “گر مرد رهی میان خون باید رفت
    وز پای فتاده سرنگون باید رفت
    تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
    خود راه بگویدت که چون باید رفت”
    فرید الدین عطار

  • #2
    نادر فتوره‌چی
    “چرا کار و بار «لوس بازی» سکه شده؟
    چرا همه مثل هم حرف می‌زنند: «اون اتفاق باحاله»، «می دونی آدما»، «ای جانم»، «ازت راضی ام» و ...
    چرا زنان و دختران ادای نوزادان را در می‌آورند و مردان و پسران فقط لودگی می‌کنند؟
    چرا هیچ کس شخصیت منحصر به فردی ندارد؟
    چرا می‌ترسند مبادا با کسی بحث‌شان شود؟
    چرا وقتی به جوانی بیست و چند ساله می‌گویی «احمق»، به جای آنکه جوابت را دهد، می‌گوید :«وقت به خیر»
    چرا همه «پالت» و «پرتقال من کجایی» گوش می‌دهند؟
    چرا هیچ کس دیگر کله شقی نمی‌کند و در یک نبرد عاشقانه، رقیب را به «دوئل» فرانمی‌خواند؟
    چرا همه عاشق فوتبال و تیم «بارسا» و «یووه» شده‌اند؟
    چرا همه فقط گرافیک و بازاریابی و هنرهای تجسمی می‌خوانند؟
    چرا از میز شام و گربه و پای لاک‌زده عکس می‌گیرند؟
    چرا وقتی یک شب عادی با دوستانشان جایی می‌روند، از این اتفاق ساده ده‌ها بار عکس سلفی و دستجمعی می‌گیرند؟
    چه اتفاقی برای‌شان می‌افتد که از دیدن برنامه «خندوانه» یا طنزهای بینمک لذت می‌برند؟
    چرا همه سیبیل‌های دسته موتوری دارند و پیراهن چهارخانه و عینک‌های پت و پهن و مانتوهای چادرگل گلی و شلوارهای قرمز و سبز و کانورس و کوله می‌پوشند؟
    چرا همه چیز اینقدر گل گلی و عروسکی و ملوس شده است؟
    چرا هرکس را که می‌بینی، هفته بعدش نمایشگاه یا کارگاه متن‌خوانی یا رونمایی از کتاب دارد؟
    چرا همه داستان کوتاه می‌نویسند و شعر می‌گویند؟
    چرا اینقدر عکاس و «کارگردان اولی» زیاد شده است؟
    چرا هیچ کس رمان نمی‌نویسد؟
    چرا هر کس که بعد از مدتی کافه نشینی، احساس می‌کند که باید یا مجله ادبی-هنری تاسیس کند یا مترجم و مدرس شود؟
    چرا هیچکس نمی‌تواند چند دقیقه بدون مسخره بازی یا تقلید تکه کلام‌های باب روز، درباره هر موضوعی حرف بزند؟
    چرا سر و ته همه چیز با دو تا تحلیل و یک کاریکاتور هم می‌آید؟
    چرا همه بازاریاب و ایده‌پرداز تبلیغات شده‌اند؟
    چرا همه فکر می‌کنند کانت و هگل و افلاطون یکسری حرف‌های نامفهوم زده‌اند؟
    چرا آداب معاشرت را در حد جمع کردن حواس و نیاستادن بر سر راه دیگران و بلند بلند قهقهه نزدن در محیط عمومی، بلد نیستند؟
    چرا هیچکس، هیچ موضوعی را تا انتها پیگیری نمی‌کند؟
    چرا هیچ کس گله‌ای از رنگ قهوه‌ای وخاکستری آسمان ندارد؟
    چرا فکر می‌کنند پل طبیعت و برج میلاد آثار معماری ارزشمندی هستند؟
    چرا وقتی سگ و گربه می‌بینند، به نشانه هیجان، حرکات عجیب و اصوات نامفهوم از خودشان در می‌آورند؟
    چرا نگرانند مبادا «جدی و خشک» جلوه کنند؟
    چرا مدام احساس می‌کنند که باید به شکل اغراق شده‌ای بخندند و خوشمزه‌گی کنند؟
    چرا از واژگانی چون «شرم»، «فروتنی»،«شرافت» و ... خنده‌شان می‌گیرد؟
    چرا همه می‌ترسند کسی برنجد و ناچار خود را در گرداب خاله زنکی غرق می‌کنند؟
    چرا وحشت از «توهین»، کار را به تایید کلاشان و شارلتان‌ها انداخته است؟
    چرا اینهمه مراسم بزرگداشت این و آن برگزار می‌شود؟
    چرا همه کودک صفت شده‌اند و مدام عکس‌های چند ماهگی و کاراکترهای عروسکی و کارتونی را مرور می‌کنند؟
    چرا همه به میانجی خیریه‌ها و شیادها، با رنج‌های بشری مواجه می‌شوند؟
    چرا به شکل بیمارگونه‌ای قربان صدقه هم می‌روند؟
    چرا تیراژ کتاب‌ها 300 نسخه است؟
    چرا همه در شکستن گردن روشنفکران از حکومت سبقت می‌گیرند؟
    چرا نمی‌توانند خودفروختگی را محکوم کنند؟
    چرا هیچ موضعی ندارند؟
    و در نهایت چرا فکر می‌کنند خیلی باهوش، شریف، تاج سر بشریت و ملتی برگزیده هستند؟”
    نادر فتوره‌چی

  • #3
    Oscar Wilde
    “True friends stab you in the front”
    Oscar Wilde

  • #4
    Chuck Palahniuk
    “We all die. The goal isn't to live forever, the goal is to create something that will.”
    Chuck Palahniuk, Diary

  • #5
    “به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را”
    شفیعی کدکنی

  • #6
    محمدرضا شفیعی کدکنی
    “آخرین برگ سفرنامه باران این است،
    که زمین چرکین است...”
    محمدرضا شفیعی کدکنی

  • #7
    “ساقی و مطرب و مِی جمله مهیاست، ولی
    عیش بی یار مهیا نشود، یار کجاست؟”
    حافظ

  • #8
    “دل من همی داد گویی گوایی. که باشد مرا روزی از تو جدایی”
    فرخی سیستانی, دیوان حکیم فرخی

  • #9
    Milan Kundera
    “You can't measure the mutual affection of two human beings by the number of words they exchange.”
    Milan Kundera

  • #10
    عباس معروفی
    “هیچ ساعتی دقیق نیست و هیچ چیز مال ِ خودِ آدم نیست ، مگر همان چیزهایی که خیال می کند دل بستگی هایی به آن دارد ، بعد یکی یکی آن ها را از آدم می گیرند”
    عباس معروفی / Abbas Ma'roofi

  • #11
    Thomas Paine
    “تمام دنیا سرزمینم، همه مردم جهان برادران و خواهرانم و نیکی کردن به آنها کیش و آیینم است”
    Thomas Paine

  • #12
    مهدی اخوان ثالث
    “بیا امشب که بس تاریک و تنهایم
    بیا ای روشنی، اما بپوشان روی
    که می ترسم تو را خورشید پندارند
    و می ترسم همه از خواب برخیزند
    و می ترسم که چشم از خواب بردارند

    نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را
    نمی خواهم بداند هیچ کس ما را

    و نیلوفر که سر بر می کشد از آب
    پرستوها که با پرواز و با آواز
    و ماهی ها که با آن رقص غوغایی
    نمی خواهم بفهمانند بیدارند

    شب افتاده ست و من تاریک و تنهایم
    در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
    پرستو ها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی

    بیا ای مهربان با من!
    بیا ای یاد مهتابی..”
    مهدی اخوان ثالث, لحظه‌ی دیدار نزدیک است

  • #13
    مهدی اخوان ثالث
    “بهار آمد، پریشان باغ من افسرده بود اما
    به جو باز آمد آب رفته، ماهی مرده بود اما”
    مهدی اخوان ثالث, قاصدک

  • #14
    “بزرگترین دشمن دانش جهل نیست، بلکه توهم دانستن است...”
    استیون هاوکینگ

  • #15
    مهدی اخوان ثالث
    “من اين مي گويم و دنباله دارد شب”
    مهدی اخوان ثالث, از این اوستا

  • #16
    معینی کرمانشاهی
    “به یاد یاری،خوشا قطره اشکی، ز سوز عشقی، خوشا زندگانی, که لیلی و مجنون، فسانه شود, حکایت ما، جاودانه شود”
    معینی کرمانشاهی

  • #17
    “دریغ مدت عمرم که بر امید وصال, به سر رسید و نیامد به سر زمان فراق,
    چگونه باز کنم بال در هوای وصال, که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فرق,
    بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود, ز موج شوق تو در بحر بی‌کران فراق,”
    حافظ شيرازي, غزليات حافظ شيرازي

  • #18
    “افسوس که زندگی, هرگز به رویاها و خنده های بلندمان, قد نمیدهد”
    احمد کایا

  • #19
    Charles Bukowski
    “If you’re going to try, go all the
    way.
    otherwise, don’t even start.”
    Charles Bukowski, Hot Water Music

  • #20
    “همه آهوان صحرا سر خود گرفته بر کف
    به امید آن که روزی به شکار خواهی آمد”
    امیرخسرو دهلوی

  • #21
    Sherko Bekas
    “،در سرزمین‌ِ من‌
    ،روزنامه‌ لال‌ به‌ دنیا می‌ آید
    رادیو کر
    ...و تلویزیون‌ کور

    و کسانی‌ که‌ طالب‌ِ سالم‌ زاده‌ شدن‌ِ این‌ همه‌ باشند را
    ،لال‌ می‌ کنند و می‌ کشند
    ،کر می‌ کنند و می‌ کشند
    ...کور می‌ کنند و می‌ کشند

    .در سرزمین‌ِ من
    !آه‌ ! سرزمین‌ِ من‌”
    شیرکو بیکس

  • #22
    Sherko Bekas
    “لە بیرتانە!؟
    ...ئەو بەیانییەی کە هەستاین
    ،چاومان گڵۆفت
    سەیرمان کرد
    شاخەکان، تفمان لێ ئەکەن؟
    دارستان، پشتمان تێ ئەکەن؟
    گوند، چەمۆڵەمان لێ ئەنێ؟
    شاریش پێمان پێ ئەکەنێ؟”
    شێرکۆ بێکەس

  • #23
    Abdulla Pashew
    “روز به خیر...دختران قرن آینده!
    روز به خیر...پسران قرن آینده!
    من از شما
    چندان دور نیستم

    مرا به خوان رنگین خویش فرا خوانید
    بی گمان
    نان شمایان
    طعم خون و اشک نخواهد داد”
    عه‌بدوڵا په‌شێو

  • #24
    Sherko Bekas
    “Stormtide

    The tide said to the fisherman:
    There are many reasons
    why my waves are in a rage.

    The most important is
    that I am for the freedom of the fish
    and against
    the net.

    "Sherko Bekas”
    شێرکۆ بێکەس

  • #25
    Firat Cewerî
    “Ez nizanim ez li benda çi, ew li benda kê ye. Lê jiyan diherike, ne li benda min, ne li benda wê ye.”
    Firat Cewerî

  • #26
    حمید مصدق
    “تو به اندازۀ تنهایی من خوشبختی
    من به اندازۀ زیبایی تو غمگینم”
    حمید مصدق, مجموعه اشعار حمید مصدق

  • #27
    حمید مصدق
    “تو مپندار
    که خاموشیِ من

    هست بُرهانِ فراموشیِ من”
    حمید مصدق, مجموعه اشعار حمید مصدق

  • #28
    حمید مصدق
    “به سوی عشق بیا
    وارهان دل از تشویش”
    حمید مصدق, مجموعه اشعار حمید مصدق

  • #29
    John Green
    “پرسید: «متونم دوباره ببینمت؟» صدایش کمی عصبی بود
    لبخند زدم: بله. حتماً
    پرسید: فردا چطوره؟
    گفتم: یه کم یواشتر پسر جون! تو اینجور موارد نباید خودت رو زیادی مشتاق نشون بدی
    گفت: درسته! واسه همینه گفتم فردا. چون دلم میخاد امشب دوباره ببینمت، اما میخام کل شب رو و به قسمتی از فردا رو صبر کنم (less)”
    John Green, The Fault in Our Stars

  • #30
    John Green
    “فقط یک چیز توی دنیا مزخرف تر از سرطان داشتن در شانزده سالگیست و آن هم داشتن فرزندی سرطانیست.”
    John Green, The Fault in Our Stars



Rss
« previous 1