Nassim Taba > Nassim's Quotes

Showing 1-6 of 6
sort by

  • #1
    Charles Baudelaire
    “Tell me, enigmatical man, whom do you love best, your father,
    Your mother, your sister, or your brother?
    I have neither father, nor mother, nor sister, nor brother.
    Your friends?
    Now you use a word whose meaning I have never known.
    Your country?
    I do not know in what latitude it lies.
    Beauty?
    I could indeed love her, Goddess and Immortal.
    Gold?
    I hate it as you hate God.
    Then, what do you love, extraordinary stranger?
    I love the clouds the clouds that pass up there
    Up there the wonderful clouds!”
    Charles Baudelaire

  • #2
    Samad Behrangi
    “روزی روزگاری پادشاهی بود که دختری داشت. پادشاه دخترش را در پرده نگه داشته بود و دختر حتا روی آفتاب را هم ندیده بود. فقط دایه اش را می دید و بس.
    یک روز داشت بازی می کرد، چیزی از دستش دررفت و شیشه ی پنجره شکست و چشم دختر به خورشید افتاد. برف تازه باریده بود و آفتاب هم بود. دختر دو پایش را کرد توی یک کفشش و به دایه اش گفت: "من آن چیز را می خواهم! باید آن را به من بدهی!"
    دختر خورشید را ندیده بود و نمی دانست که چیست. دایه اش گفت: " جانم! خورشید را نمی شود گرفت." دختر دست برنداشت و آخر سر دایه مجبور شد که او را بلند کند تا از پنجره به بیرون نگاه کند، شاید دست بردارد.
    دختر دید که برف باریده و روی برف هم دو تا پرنده نشسته اند و آنطرف تر دو قطره خون روی برف ریخته.
    یکی از پرنده ها به دیگری گفت: "خواهر! ببین توی دنیا چیزی زیباتر از برف و خون پیدا می شود؟" دیگری جواب داد: "چرا پیدا نمی شود! محمد گل بادام از هر چیزی زیباتر است.”
    صمد بهرنگی / Samad Behrangi, افسانه‌های آذربایجان

  • #3
    Heinrich Böll
    “چيزي نمانده بود كه بار ديگر به پيرمرد گوش سنگين در مدرسه ي لئو تلفن بزنم و با او درباره ي نياز جسمي به گفتگو بپردازم.از تماس گرفتن با كساني كه مي شناختم هراس داشتم چون فكر ميكردم كه مردم غريبه احتمالا منظور مرا بهتر مي فهمند.”
    Heinrich Böll, عقاید یک دلقک

  • #4
    Mahmoud Darwish
    “سَلامٌ للذين أحبُّهم عبثاً

    سَلامٌ للذين يضيئهم جرحي

    سَلامٌ للهواءِ...............وللهواءْ”
    محمود درويش

  • #5
    “...اگر میخواهید بیماران روانی بیشتر شوند، اختلالات ذهنی تشدید گردد و در هر گوشه ی شهر تیمارستانی ساخته شود، دشنام را ممنوع کنید.
    آن وقت به خواص رهایی بخش، کارکرد روان درمانی آن، و برتری اش بر تمام روشهای دیگر از قبیل روانکاوی، یوگا و کلیسا پی خواهید برد. به خصوص، درخواهید یافت که اگر اکثر ما دیوانه یا جنایتکار نشده ایم، فقط به دلیل اثرات شگفت آور و امداد لحظه ای آن بوده است...!

    ... معنی مرگ را فقط وقتی می فهمیم که ناگهان چهره ی کسی را به یاد بیاوریم که برای مان هیچ اهمیتی نداشته است...!”
    امیل سیوران

  • #6
    J.D. Salinger
    “واقعیت همیشه خیلی دیر خودش را نشان می دهد. غریب ترین تفاوت میان خوشبختی و شادی این است که خوشبختی جامد است و شادی مایع. شادی من تا صبح ِ روز بعد، که آقای یوشوتو با پاکت های دو دانشجوی جدید سر میز من سبز شدند، بیش تر نپایید و درون مخزن خود شروع کرد به نشت کردن.

    برگرفته از کتاب دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم”
    J.D. Salinger, Nine Stories



Rss
All Quotes



Tags From Nassim’s Quotes