Narge30 V > Narge30's Quotes

Showing 1-30 of 49
« previous 1
sort by

  • #1
    عباس صفاری
    “نهایتا دل به جایی می رسد که دو راه بیشتر ندارد
    یا باید خون شود
    یا سنگ”
    عباس صفاری

  • #2
    Thomas Paine
    “تمام دنیا سرزمینم، همه مردم جهان برادران و خواهرانم و نیکی کردن به آنها کیش و آیینم است”
    Thomas Paine

  • #3
    حسام الدین مطهری
    “در دوره ی آموزشی وقتی مربی اسلحه شناسی ذوق و شوق بچه ها را موقع دست گرفتن اسلحه دیده بود تقریبا با فریاد گفته بود: آهای! این آبنبات قیچی نیست! لیس لیسک هم نیست. تفنگ است. آدم می کشد. خون می ریزد. خون ریختن ذوق ندارد”
    حسام الدین مطهری, کلت ۴۵

  • #4
    مهدی اخوان ثالث
    “بیا امشب که بس تاریک و تنهایم
    بیا ای روشنی، اما بپوشان روی
    که می ترسم تو را خورشید پندارند
    و می ترسم همه از خواب برخیزند
    و می ترسم که چشم از خواب بردارند

    نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را
    نمی خواهم بداند هیچ کس ما را

    و نیلوفر که سر بر می کشد از آب
    پرستوها که با پرواز و با آواز
    و ماهی ها که با آن رقص غوغایی
    نمی خواهم بفهمانند بیدارند

    شب افتاده ست و من تاریک و تنهایم
    در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
    پرستو ها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی

    بیا ای مهربان با من!
    بیا ای یاد مهتابی..”
    مهدی اخوان ثالث, لحظه‌ی دیدار نزدیک است

  • #5
    مهدی اخوان ثالث
    “بهار آمد، پریشان باغ من افسرده بود اما
    به جو باز آمد آب رفته، ماهی مرده بود اما”
    مهدی اخوان ثالث, قاصدک

  • #6
    احمد شاملو
    “...بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار”
    احمد شاملو, كاشفان فروتن شوكران

  • #7
    “از ماهيانِ كوچك اين جويبار
    هرگز نهنگ زاده نخواهد شد
    من خُرديِ عظيم خود را مي دانم
    و مي پذيرم
    امّا
    وقتي كه پنجه فتادن ريگي
    خواب هزار ساله مردابي را مي آشوبد
    اين مشتِ خشم
    بر جدار دلم
    بيهوده نيست كه مي كوبد”
    اسماعيل خوئي

  • #8
    مهدی اخوان ثالث
    “من اين مي گويم و دنباله دارد شب”
    مهدی اخوان ثالث, از این اوستا

  • #9
    Johann Wolfgang von Goethe
    “من هرگز در حسرت بال پرندگان نخواهم بود. جذبه های جانم، از کتابی به کتاب دیگر و از صفحه ای به صفحه ی دیگر مرا به جاهای بسیار دورتر می برند.”
    Johann Wolfgang von Goethe, Faust

  • #10
    معینی کرمانشاهی
    “به یاد یاری،خوشا قطره اشکی، ز سوز عشقی، خوشا زندگانی, که لیلی و مجنون، فسانه شود, حکایت ما، جاودانه شود”
    معینی کرمانشاهی

  • #11
    گروس عبدالملکیان
    “ندیده ای؟!
    همان انگشت که ماه را نشان می داد
    ماشه را کشید”
    گروس عبدالملکیان

  • #12
    “کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
    کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی؟”
    حافظ شیرازی

  • #13
    شمس لنگرودی
    “خلاصه بهاری دیگر
    بی حضور تو
    از راه می رسد،...

    و آن چه که زیبا نیست زندگی نیست
    روزگار است،”
    شمس لنگرودی

  • #14
    مصطفی ملکیان
    “آلبرکامو از آن دسته افرادی است که در طول تاریخ به تمام معنا دوست داشتنی است. یکی از کسانی که به جد درباره ارزش زندگی در طول تاریخ کار کرده، آلبرکامو بوده است. کامو معتقد بود که اگر فلسفه تمام سوالات مرتبط با زندگی را پاسخ دهد، اما در مقابل این سوال مهم که "چرا نباید خودکشی کرد" جوابی نداشته باشد، رسالت خود را به انجام نرسانده است. کامو در جایی می گوید: "من ناامید نیستم، ولی از امید محروم ام." به نظر من این سخن کامو نکته بسیار ظریفی دارد. کامو می گوید امید را مانند علم قلمداد نکنید. علم در دانشگاه هست و شخصی می رود و آن را می آموزد و در مقابل دیگری این حق انتخاب را دارد که تحصیل علم را انتخاب نکند. اما گمان نکنید که امید در جایی هست و کسانی خواسته اند و برایشان حاصل شده و کسانی نخواسته و نگرفته اند. آنهایی که ناامیدند به دستشان نیامده، نه اینکه آمده باشد و رد کرده باشند. من بارها گفته ام ما نباید کسانی را که خودکشی کرده اند محکوم کنیم. خودکشی البته از لحاظ دینی گناه محسوب می شود، اما شما توجه کنید به اینکه کسی که خودکشی می کند یعنی دیگر امیدی به زندگی ندارد. نگویید باید می رفت و امید پیدا می کرد.امید پیدا شدنی نیست، خریدنی نیست”
    مصطفی ملکیان

  • #15
    “.مَن عَيَّرَ مُؤمِنا بِذَنبٍ لَم يَمُت حَتّى يَركَبَه
    هر که مومنی را به گناهی سرزنش کند, نمیرد تا خود آن گناه را مرتکب گردد.”
    امام صادق علیه السلام

  • #16
    محمد صالح علا
    “..سینه ام دُکّان ِ عطاری ست
    !دردت چیست ؟”
    محمد صالح علا

  • #17
    “همه آهوان صحرا سر خود گرفته بر کف
    به امید آن که روزی به شکار خواهی آمد”
    امیرخسرو دهلوی

  • #18
    Mahatma Gandhi
    “Be the change that you wish to see in the world.”
    Mahatma Gandhi

  • #19
    Søren Kierkegaard
    “وحشتناک ترین جنگ ها زمانی رخ نمی دهد که دو طرف دیدگاه هایی مخالف داشته باشند؛ وحشتناک ترین جنگ ها زمانی رخ می دهد که دو طرف یک چیز می گویند، ولی تفسیرشان از آن متفاوت است.”
    Søren Kierkegaard

  • #20
    Heinrich Böll
    “هرگز نبايد سعي در تكرار لحظات داشت بايد آنها را همان گونه كه يك بار اتفاق افتاده اند فقط تنها به خاطر آورد.”
    Heinrich Böll

  • #21
    Søren Kierkegaard
    “بی شک هیچ گاه عشق را تجربه نکرده؛ روحش بیش از آن آزاد است که عاشق بوده باشد.”
    Søren Kierkegaard, The Seducer’s Diary
    tags: love

  • #22
    سیدعلی صالحی
    “نیامدن
    هزار دلیل می خواست
    :و آمدن ، یکی
    !دلتنگت بودم”
    سید علی صالحی

  • #23
    فریبا وفی
    “هیچ کاری بی معنی تر از این نیست که بخواهی برای کسی که برایش مهم نیستی از خودت بگویی”
    فریبا وفی

  • #24
    Leo Tolstoy
    “The best stories don't come from "good vs. bad" but "good vs. good.”
    Leo Tolstoy

  • #25
    Henry David Thoreau
    “How vain it is to sit down to write when you have not stood up to live.”
    Henry David Thoreau

  • #26
    “مرا کیفیت چشم تو کافیست”
    باباطاهر
    tags: love

  • #27
    Søren Kierkegaard
    “شاعر کیست؟ انسانی اندوهگین که غم ژرفش را در قلب نهان می دارد، اما لب هایش چنان حالتی یافته اند که وقتی آه می کشد و ناله بر می آورد، از بین دو لب نغمه ای دلنشین به گوش می رسد.

    مردمی که در اطراف او جمع شده اند، می گویند: «باز هم بخوان،» که معنایش آن است که: «باشد که باز دردها روحت را شکنجه دهند، تا ما با نغمه ی ناله هایت به وجد آییم.»”
    Søren Kierkegaard, Either/Or: A Fragment of Life

  • #28
    احمدرضا احمدی
    “من خوب می دانم
    چگونه باید
    به یک تنگ بلور
    به یک شاخه ی نسترن
    نزدیک شد
    سکوت کرد.
    در یک آینه، نه
    در یک صبح تو به من
    یا با من حرف خواهی زد.”
    احمدرضا احمدی

  • #29
    J.D. Salinger
    “I don't exactly know what I mean by that, but I mean it.”
    J.D. Salinger, The Catcher in the Rye

  • #30
    J.D. Salinger
    “I am always saying "Glad to've met you" to somebody I'm not at all glad I met. If you want to stay alive, you have to say that stuff, though.”
    J.D. Salinger, The Catcher in the Rye



Rss
« previous 1