Mohy_p > Mohy_p's Quotes

Showing 1-12 of 12
sort by

  • #1
    Sohrab Sepehri
    “هر کجا هستم،باشم
    آسمان مال من است.
    پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال من است.
    چه اهمیت دارد؟
    گاه اگر می رویند
    قارچ های غربت؟
    من نمی دانم
    که چرامیگویند:اسب حیوان نجیبی است،کبوترزیباست؟
    وچرادرقفس هیچ کسی کرکس نیست؟
    گل شبدرچه کم ازلاله ی قرمزدارد؟
    چشمهارابایدشست،جوردیگربایددید.
    واژه ها رابایدشست.
    واژه بایدخودباد،واژه بایدخودباران باشد.
    چترهارابایدبست،
    زیرباران بایدرفت”
    سهراب سپهری, صدای پای آب

  • #2
    Abdulla Pashew
    “روز به خیر...دختران قرن آینده!
    روز به خیر...پسران قرن آینده!
    من از شما
    چندان دور نیستم

    مرا به خوان رنگین خویش فرا خوانید
    بی گمان
    نان شمایان
    طعم خون و اشک نخواهد داد”
    عه‌بدوڵا په‌شێو

  • #3
    سیدمهدی شجاعی
    “دوست دارم یک لحظه اون بلندگو رو بگیرم و در حضور همین جمع,با همه ی وجود به آقا التماس کنم که:" آقا نیا!" یا لااقل کمی دیرتر بیا تا ما چشمامونو از این همه آلودگی پاک کنیم, تا ما ادب حرف زدن با شما رو یاد بگیریم, تا ما قبل از هر چیز, خودمون بفهمیم که از چه کسی چه آمدنی را طلب می کنیم”
    سید مهدی شجاعی, کمی دیرتر

  • #4
    Sayyid Mohammad Hosseini Beheshti
    “تو ای دوستدار علی، تو ای دوستدار فاطمه، و تو ای دوستدار حسنین؛ فکر مکن که دوستی تو نسبت به آنها به این است که چیزی نذرشان کنی! مثلا سفره نذرشان کنی، چلچراغ نذرشان کنی... این دوستی آنها نیست. آنها اهل این حرفها نیستند تا دوستیشان به این چیزها باشد. دوستی تو به آنها در کجا نمودار می‌شود؟ فقط یک جا، و آن رفتار تو، عقیده تو، اندیشه تو، فکر تو و عمل توست. هر قدر عقیده و اندیشه و عملت به اینها نزدیکتر باشد نشانه آن است که دوستی راستین صحیح آنها در تو ریشه دار تر است. محبت اهل بیت و ولایت آنها بازده و ثمره‌ای جز اطاعت بیشتر خدا و پرهیز بیشتر از معصیت خدا ندارد.”
    Sayyid Mohammad Hosseini Beheshti, ولایت، رهبری، روحانیت

  • #5
    Sohrab Sepehri
    “… مدرسه خواب‌های مرا قیچی کرده بود؛
    نماز مرا شکسته بود
    مدرسه عروسک مرا رنجانده بود

    روز ورود، یادم نخواهد رفت:
    مرا از میان بازی‌هایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند. خودم را تنها دیدم و غریب …

    از آن پس و هربار دلهره بود که بجای من راهی مدرسه می‌شد…
    … در دبستان ما را برای نماز به مسجد می‌بردند.
    روزی در مسجد بسته بود.
    بقال سر گذر گفت: "نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیک‌تر باشید."

    مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سال‌ها مذهبی ماندم
    ...بی آن که خدایی داشته باشم”
    سهراب سپهری

  • #6
    Oscar Wilde
    “Be yourself; everyone else is already taken.”
    Oscar Wilde

  • #7
    Ahmet Kaya
    “ما کُردها با هزاران نوع شکنجه دست و پنجه نرم کرده ایم. زندان هایتان هرچقدر کوچک تر، اراده ی ما بزرگ تر خواهد بود”
    Ahmet Kaya

  • #8
    Abdullah Öcalan
    “تمام منظور من این است که زندگی را به شیوه ای تغییر بدهم که بشود زندگی کرد”
    Abdullah Öcalan

  • #9
    Muhammad Taqi Jafari
    “به عقیده ما، بشر یك میلیون اشتباه ندارد، بلكه تنها و تنها، یك اشتباه مرتكب شده است و آن این است كه‌: هدف و ایده‌آل زندگی‌ِ خود را نمی‌داند.”
    محمدتقی جعفری

  • #10
    گروس عبدالملکیان
    “دختران شهر
    به روستا فکر می کنند
    دختران روستا
    در آرزوی شهر می میرند
    مردان کوچک
    به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند
    مردان بزرگ
    در آرزوی آرامش مردان کوچک
    می میرند
    کدام پل
    در کجای جهان
    شکسته است
    که هیچکس به خانه اش نمی رسد”
    گروس عبدالملکیان

  • #11
    “نیامد که ببیند حرفش زندگی من را خراب کرده.خودش کسی نشد, من چرا باید میشدم؟”
    نسیم مرعشی, پاییز فصل آخر سال است

  • #12
    Sherko Bekas
    “بچه که بودم
    .نامه ای بستم به پای کبوتری
    .نامه را به خدا نوشته بودم
    :خواهرکم پرسید
    چرا کبوتر؟
    گفتم : چون کبوتر می رود به اوج آسمان
    .خدا نامه را از دست او زودتر می گیرد
    :خواهرم پرسید
    اما تو مطمئنی که خدا مدرسه رفته است؟
    اصلا خواندن و نوشتن بلد است
    که نامه ات را پاسخ دهد؟”
    شێرکۆ بێکەس



Rss