SASA > SASA's Quotes

Showing 1-26 of 26
sort by

  • #1
    بیژن جلالی
    “اگر کسی مرا خواست
    بگویید: رفته باران ها را تماشا کند.
    و اگر اصرار کرد،
    بگویید: برای دیدن طوفان ها
    رفته است!
    و اگر باز هم سماجت کرد،
    بگویید:
    رفته است تا دیگر بازنگردد...”
    بیژن جلالی

  • #2
    بیژن جلالی
    “آزرده از هیچ
    آزرده از همه چیز
    زخمهایی بر صورت داشت
    که گویی لبخند می زد
    ولی در گریبان خود می گریست
    و بر لبخند خود می گریست”
    بیژن جلالی

  • #3
    بیژن نجدی
    “براي کندن گل سرخ اره آورده ايد؟!


    چرا اره؟



    به گل سرخ بگوييد: تو ، هي تو!

    خودش مي افتد و ميميرد . . .”
    بیژن نجدی

  • #4
    Haruki Murakami
    “جایی که بودن و نبودنت هیچ فرقی ندارد
    نبودنت را انتخاب کن.
    اینگونه، به بودنت احترام گذاشته ای”
    هاروکی موراکامی

  • #5
    Shams Tabrizi
    “فی‌الجمله تو را یک سخن بگویم؛ این مردمان به نفاق خوش‌دل می‌شوند و به راستی غمگین. با مردمان به نفاق می‌باید زیست، تا در میان ایشان با خوشی باشی. همین که راستی آغاز کردی، به کوه و بیابان برون می‌باید رفت که میان خلق راه نیست”
    شمس تبریزی, مقالات شمس

  • #6
    قوبادی جه‌لی زاده
    “آیا در روز حساب در یک مرتبتند
    آنان که خون زن را می ریزند
    با آنان که لبان زن را می بوسند؟”
    قوبادی جه‌لی زاده

  • #7
    Sherko Bekas
    “بچه که بودم
    .نامه ای بستم به پای کبوتری
    .نامه را به خدا نوشته بودم
    :خواهرکم پرسید
    چرا کبوتر؟
    گفتم : چون کبوتر می رود به اوج آسمان
    .خدا نامه را از دست او زودتر می گیرد
    :خواهرم پرسید
    اما تو مطمئنی که خدا مدرسه رفته است؟
    اصلا خواندن و نوشتن بلد است
    که نامه ات را پاسخ دهد؟”
    شێرکۆ بێکەس

  • #8
    Saadi
    “هوشم ببر زمانی… تا کی غم زمانه”
    سعدی, غزلیات سعدی

  • #9
    Abdulla Pashew
    “«عطیه»

    خدایا، زندگی دوباره ایی به من عطا کن
    کوتاه، به سان عُمر گل و پروانه

    راضی ام من حتی به یک وجب خاک
    .به شرطی که نباشم در آن به سان بیگانه”
    (Ebdulla peşêw)عه‌بدوڵا په‌شێو

  • #10
    Saadi
    “ای دوست! همچنان دل من مهربان توست”
    سعدی, غزلیات سعدی

  • #11
    قوبادی جه‌لی زاده
    “...مبادا فکر خودکشی به سرش بزند
    .تاکنون تو را به گل نشان نداده ام”
    قوبادی جه‌لی زاده

  • #12
    “تقصير من نيست ، شيب تخت به سمت توست.”
    پیمان هوشمندزاده / Peyman Hooshmandzadeh

  • #13
    علی حاتمی
    “!همه ی درد آدمیزاد از فهمیدنه”
    علی حاتمی

  • #14
    Sherko Bekas
    “«زن و آزادی»

    هرچه در این مشرق زمین
    کوشیدم روبروی آینه
    و بر روی دو صندلی
    واژه های "زن" و "آزادی" را
    کنار یکدیگر ولی
    به مهربانی بنشانم
    بیهوده بود و همیشه
    این واژه ی "مردم" به زور
    می آمد و تسبیح به دست
    خود به جای زن می نشست”
    Sherko Bekas, شێرکۆ بێکەس

  • #15
    Frank Zappa
    “So many books, so little time.”
    Frank Zappa

  • #16
    Marcus Tullius Cicero
    “A room without books is like a body without a soul.”
    Marcus Tullius Cicero

  • #17
    Mae West
    “You only live once, but if you do it right, once is enough.”
    Mae West

  • #18
    Albert Camus
    “Don’t walk in front of me… I may not follow
    Don’t walk behind me… I may not lead
    Walk beside me… just be my friend”
    Albert Camus

  • #19
    Mark Twain
    “If you tell the truth, you don't have to remember anything.”
    Mark Twain

  • #20
    Oscar Wilde
    “I am so clever that sometimes I don't understand a single word of what I am saying.”
    Oscar Wilde, The Happy Prince and Other Stories

  • #21
    Friedrich Nietzsche
    “Without music, life would be a mistake.”
    Friedrich Nietzsche, Twilight of the Idols

  • #22
    H. Jackson Brown Jr.
    “Twenty years from now you will be more disappointed by the things that you didn't do than by the ones you did do. So throw off the bowlines. Sail away from the safe harbor. Catch the trade winds in your sails. Explore. Dream. Discover.”
    H. Jackson Brown Jr., P.S. I Love You

  • #23
    André Gide
    “It is better to be hated for what you are than to be loved for what you are not.”
    Andre Gide, Autumn Leaves

  • #24
    Forough Farrokhzad
    “من از شب حرف می زنم
    من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم
    اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم”
    فروغ فرخزاد

  • #25
    Forough Farrokhzad
    “اگر به خانه ي من آمدي براي من اي مهربان چراغ بيار
    و يك دريچه كه از آن
    به ازدهام كوچه ي خوشبخت بنگرم”
    Forough Farrokhzad
    tags: poem

  • #26
    Sherko Bekas
    “دم دمای غروب بود
    ممد کوچولوی واکسی
    از فرط خستگی گردنش خم گشته بود
    در گوشه‌ای از میدان بزرگ
    "در مرکز شهر "شام
    بر روی چهارپایه‌ی کوچک خود نشسته بود
    و پی‌ در پی
    مانند فرچه توی دستش
    اندام نحیف و لاغر خود را تکان می داد

    ممد کوچولوی آواره
    با خود زمزمه کنان
    :این چنین می‌گفت
    تو ای بازرگان پایت را بگذار
    تو ای استاد پایت را بگذار
    تو ای وکیل پایت را بگذار
    افسر، سرباز، جاسوس، جلاد
    پسر خوب و آدم بی سر و پا
    همگی یکی بعد از دیگری
    پایتان را بگذارید

    کسی نمانده
    تنها خدا مانده
    در آن دنیا هم مطمئنم
    او هم سراغ کُردی را خواهد گرفت
    تا کفشهایش را واکس بزند
    !شاید آن کُرد هم من باشم

    آخ ... مادر جان
    تو گویی که کفشهای خدا چقدر بزرگ است!؟
    شماره چند می‌پوشد!؟
    آخ مادر جان
    راستی برای دستمزد
    خدا چقدر می‌پردازد!؟
    باید چقدر بدهد...!!؟؟”
    شێرکۆ بێکەس



Rss