Home
My Books
Browse ▾
Recommendations
Choice Awards
Genres
Giveaways
New Releases
Lists
Explore
News & Interviews
Genres
Art
Biography
Business
Children's
Christian
Classics
Comics
Cookbooks
Ebooks
Fantasy
Fiction
Graphic Novels
Historical Fiction
History
Horror
Memoir
Music
Mystery
Nonfiction
Poetry
Psychology
Romance
Science
Science Fiction
Self Help
Sports
Thriller
Travel
Young Adult
More Genres
Community ▾
Groups
Quotes
Ask the Author
Sign In
Join
Sign up
View profile
Profile
Friends
Groups
Discussions
Comments
Reading Challenge
Kindle Notes & Highlights
Quotes
Favorite genres
Friends’ recommendations
Account settings
Help
Sign out
Home
My Books
Browse ▾
Recommendations
Choice Awards
Genres
Giveaways
New Releases
Lists
Explore
News & Interviews
Genres
Art
Biography
Business
Children's
Christian
Classics
Comics
Cookbooks
Ebooks
Fantasy
Fiction
Graphic Novels
Historical Fiction
History
Horror
Memoir
Music
Mystery
Nonfiction
Poetry
Psychology
Romance
Science
Science Fiction
Self Help
Sports
Thriller
Travel
Young Adult
More Genres
Community ▾
Groups
Quotes
Ask the Author
Shokooh
> Shokooh's Quotes
Showing 1-30 of 58
« previous
1
2
next »
sort by
date added
favorite
random
like
#1
“تو نیستی
این باران بیهوده میبارد
ما خیس نخواهیم شد ...
بیهوده این رودخانه بزرگ
موج برمیدارد و میدرخشد
ما بر ساحل آن نخواهیم نشست ...
جادهها که امتداد مییابند
بیهوده خود را خسته میکنند
ما با هم در آنها راه نخواهیم رفت ...
دلتنگیها، غریبیها هم بیهوده است
ما از هم خیلی فاصله داریم
نخواهیم گریست ...
بیهوده تو را دوست دارم ...
بیهوده زندگی میکنم
این زندگی را قسمت نخواهیم کرد ...”
―
عزیز نسین/داود وفایی
28 likes
like
#2
“و تو رفتی هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما سیب نداشت”
―
حمید مصدق
36 likes
like
#3
“فقط دشمن ها هستند که همیشه حرف هم را بی هیچ کم و کاستی می فهمند. اغلب هم لبخندی چاشنی گفت و گویشان است . دوستی همیشه با سوء تفاهم همراه است . عشق که خیلی بیشتر.”
―
حسین سناپور
81 likes
like
#4
“تو هم به من فکر میکنی
آنقدر
که من به تو؟”
―
ریچارد براتیگان
84 likes
like
#5
“چرا بهیاد نمیآورم؟
همیشهی بودن، با هم بودن نیست
چرا بهیاد نمیآورم؟
از هرچه تو را به یاد من میآورد، نامی نیست
باران میآمد، گفتی بیا به کوه برویم”
―
سید علی صالحی
22 likes
like
#6
“لحظاتی هست
استخوان های اشیاء می پوسد
و فرسودگی از در و دیوار می بارد
لحظاتی هست
نه آواز گنجشک حمل
نه صدایی صمیمی از آن طرف سیم
و نه نگاه مادر در قاب
قانعت نمی کند
زندگی قانعت نمی کند
و تو به اندکی مرگ احتیاج داری
من گرگ خیالبافی هستم”
―
الیاس علوی
36 likes
like
#7
“تمام روز
مرا لمس کن
پشت پنجره ی پیشانی ات
نفس می کشم
و تو خنک می شوی
در رقص کاج
ورق ها دسته
این من ام
آس خاج
و تو
طعم ترش این گوجه های سبز
می مکم تو را
من بزاق می شوم
در تو فرو می روم
و جنین من
در چشم های تو
لگد می زند
به هر چه
غریبی و تنهایی ست”
―
علی رضاقلی, Ali Rezagholi
18 likes
like
#8
“میان آفتاب های همیشه
زیبائی تو
لنگری ست -
نگاهت شکست ستمگری ست -
و چشمانت با من گفتند
که فردا
روز دیگری ست
”
―
احمد شاملو / Ahmad Shamloo
85 likes
like
#9
“انگار
آن شعله بنفش که در ذهن پکی پنجره ها میسوخت
چیزی به جز تصور معصومی از چراغ نبود
در کوچه باد می اید
این ابتدای ویرانیست ”
―
فروغ فرخزاد / Forough Farrokhzad
18 likes
like
#11
“چراغی در دست
چراغی در دلم.
زنگار روحم را صیقل می زنم
اینه ئی برابر اینه ات می گذارم
تا از تو
ابدیتی بسازم.”
―
احمد شاملو / Ahmad Shamloo
126 likes
like
#13
“آنکه ميگويد دوستات ميدارم
دل ِ اندُهگين ِ شبيست
که مهتاباش را ميجويد.”
―
احمد شاملو / Ahmad Shamloo
111 likes
like
#16
“امشب اما
دانستم
سايهاي را كه از او ميگريختم
و تمام عمر به دنبالش بودم
همين ماهي كوچكي است كه در سينهام خانه دارد.”
―
الیاس علوی
23 likes
like
#18
“شتاب مکن
که ابر بر خانهات ببارد
و عشق
در تکهای نان گم شود
هرگز نتوان
آدمی را به خانه آورد
آدمی در سقوط کلمات
سقوط میکند
و هنگام که از زمین برخیزد
کلمات نارس را
به عابران تعارف میکند
آدمی را توانایی
عشق نیست
در عشق میشکند و میمیرد ”
―
Ahmad Reza Ahmadi / احمدرضا احمدی
59 likes
like
#19
“مرا
تو
بی سببی
نيستی.
به راستی
صلت کدام قصيده ای
ای غزل؟
ستاره باران جواب کدام سلامی
به آفتاب
از دريچه ی تاريک؟
کلام از نگاه تو شکل می بندد.
خوشا نظر بازيا که تو آغازمی کنی!”
―
احمد شاملو,
ابراهیم در آتش
tags:
ابراهیم-در-آتش
,
شاملو
,
شبانه
235 likes
like
#21
“خانه دل تنگ غروبی خفه بود
مثل امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پر شد
من به خود گفتم یک روز گذشت
مادرم آه کشید
زود بر خواهد گشت
ابری هست به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمین دل آن کودک خرد ؟
آری آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر ؟
آه ای واژه شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم آه”
―
Hushang Ebtehaj
47 likes
like
#22
“بديهاي من به خاطر بدي كردن نيست. به خاطر احساس شديد خوبيهاي بیحاصل است. ميخواهم به اعماق زمين برسم. عشق من آنجاست، در آنجايي كه دانهها سبز ميشوند و ريشهها بههم ميرسند و آفرينش، در ميان پوسيدگي خود را ادامه ميدهد. گويي بدن من يك شكل موقتي و زودگذر آن است. ميخواهم به اصلش برسم. ميخواهم قلبم را مثل يك ميوهي رسيده به همهي شاخههاي درختان آويزان كنم”
―
فروغ فرخزاد / Forough Farrokhzad
103 likes
like
#23
“اي پرندهي شيرين
به من نخند
نگاهت را مگير
اكنون هماني هستم كه تو ميخواستي
مفلوج
دلتنگ
بيرنگ.”
―
الیاس علوی
15 likes
like
#24
“در تنهايی بود كه پی برديم
چقدر تنها
و بیكس و كاريم
نه جگرگوشهای
نه دوستی
نه همدمی
نه خويشاوندی كه كوتاه كند
جمعههای طاقت فرسايمان را”
―
عباس صفاری,
حکایت ما
tags:
loneliness
31 likes
like
#25
“همه
لرزش دست و دلم
از آن بود که
که عشق
پناهی گردد،
پروازی نه
گریز گاهی گردد.
ای عشق ای عشق
چهره آبیت پیدا نیست
***
و خنکای مرحمی
بر شعله زخمی
نه شور شعله
بر سرمای درون
ای عشق ای عشق
چهره سرخت پیدا نیست.
***
غبار تیره تسکینی
بر حضور ِ وهن
و دنج ِ رهائی
بر گریز حضور.
سیاهی
بر آرامش آبی
و سبزه برگچه
بر ارغوان
ای عشق ای عشق
رنگ آشنایت
پیدا نیست”
―
احمد شاملو / Ahmad Shamlou
304 likes
like
#26
“مرگ را ديدهام من.
در ديدار غمناك،
من مرگ را به دست
سودهام.
من مرگ را زيستهام
با آوازي غمناك
غمناك
و به عمري سخت دراز و سخت فرساينده”
―
احمد شاملو
60 likes
like
#27
“بهار بود
که آستانه کفشهای تو را پوشید
حالا تو با ستارههایی که
ریشه در خون من دارند
به خانه آمدهای
میخواهی
برف این همه سال را
در دلم آب کنی
که چه؟
من به رویاهای بلورین عادت کردهام
”
―
فریاد ناصری
9 likes
like
#30
“میخواستی گلسرخی برایم بیاوری
میخواستی بخندم
قاه قاه
دلم گرفته بود
و قصه کرد
رازهای نگفته را
قهوه ترک نوشیدیم
تلختر شدیم
گریستیم
های های”
―
الیاس علوی
22 likes
like
#31
“The bookstore was a parking lot for used graveyards. Thousands of graveyards were parked in rows like cars. Most of the books were out of print, and no one wanted to read them any more and the people who had read the books had died or forgotten about them, but through the organic process of music the books had become virgins again.”
―
Richard Brautigan,
Trout Fishing in America
53 likes
like
#32
“If there is something that opens horizons, it is precisely ignorance.”
―
Romain Gary
147 likes
like
#33
“قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ،اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو. ، فریب
قاصدک 1 هان ، ولی ... آخر ... ای وای
راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند”
―
مهدی اخوان ثالث / Mehdi Akhavan Sales
181 likes
like
#34
“حقیقت دارد
تو را دوست دارم
در این باران
میخواستم تو
در انتهای خیابان نشسته
باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران
میخواستم
میخواهم
تمام لغاتی را که می دانم برای تو
به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
دنیا را ببینم
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره در اینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را
امروز نگویم
خانه را برای تو آماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شستشو دهم
آنقدر بمیرم
تا زنده شوم ”
―
Ahmad Reza Ahmadi / احمدرضا احمدی
132 likes
like
#35
“عشق را
بدون بزک میخواستیم
دنیا را بدون تفنگ
روی دیوارهای سیاه
گل سرخ نقاشی کردیم
رهگذران به ما خندیدند
به ما خندیدند رهگذران
ما فقط نگاه کردیم
جادهها
دور شهر گره خورده بودند
در شهر ماندیم و پوسیدیم و خواندیم:
قطاری که ما را از این جا نبرد
قطار نیست”
―
رسول یونان
53 likes
like
#36
“هميشه خواب ها
از ارتفاع ساده لوحي خود پرت مي شوند و مي ميرند
من شبدر چهارپري را مي بويم
كه روي گور مفاهيم كهنه روئيده ست
آيا زني كه در كفن انتظار و عصمت خود خاك شد جواني من بود؟
.......
حرفي به من بزن
آيا كسي كه مهرباني يك جسم زنده را به تو مي بخشد
جز درك حس زنده بودن
از تو چه مي خواهد؟”
―
فروغ فرخزاد
37 likes
like
#37
“سنگین از نگفتنم”
―
سید علی صالحی
60 likes
like
#38
“سرت را بالا بگیر
که سیر همدیگر را نگاه کنیم
معلوم که نمیشود
شاید تا پاییز دیگر این خیابان
دلش خواست
که بزرگتر شود
گنجشکها روی برف راه میروند”
―
فریاد ناصری
8 likes
« previous
1
2
next »
All Quotes
Tags From Shokooh’s Quotes
ابراهیم-در-آتش
شاملو
شبانه
loneliness
Welcome back. Just a moment while we sign you in to your Goodreads account.