Shokooh
https://www.goodreads.com/shokohm
“من هرگز چیزی را از تو پنهان نکردهام
حتی پیش پا افتادهترین سواحل را
با تو قسمت کردهام
و هر وقت نبودهای سهمات را
از هر برگ و بارانی که بر چترم باریده است
کنار گذاشتهام”
― دوربین قدیمی و اشعار دیگر
حتی پیش پا افتادهترین سواحل را
با تو قسمت کردهام
و هر وقت نبودهای سهمات را
از هر برگ و بارانی که بر چترم باریده است
کنار گذاشتهام”
― دوربین قدیمی و اشعار دیگر
“کبریت زدم
تو برای این روشنایی محدود گریستی
سراپا در باد ایستادم
من فقط یک نفرم
اما اکنون هزاران پرنده را در باد به یغما می برند
از مهتاب که به خانه باز گردم
آهن ها زنگ خورده اند
شاعران نشانه ی باد را گم کرده اند
زنبوران عسل را فراموش کرده اند
افق بی روشنایی، در دستان تو نازنین
جان می بازد
من گل سرخ بودم
که سراسر مهتاب را شکستم
راه برای شاعران سالخورده هموار بود
من شاعر جوان
مردمکان چشمانم را رها می کردم
که شهر را از دور ببینم
دیده بودم
تصویری از عشق ندارم
شب به خیر”
―
تو برای این روشنایی محدود گریستی
سراپا در باد ایستادم
من فقط یک نفرم
اما اکنون هزاران پرنده را در باد به یغما می برند
از مهتاب که به خانه باز گردم
آهن ها زنگ خورده اند
شاعران نشانه ی باد را گم کرده اند
زنبوران عسل را فراموش کرده اند
افق بی روشنایی، در دستان تو نازنین
جان می بازد
من گل سرخ بودم
که سراسر مهتاب را شکستم
راه برای شاعران سالخورده هموار بود
من شاعر جوان
مردمکان چشمانم را رها می کردم
که شهر را از دور ببینم
دیده بودم
تصویری از عشق ندارم
شب به خیر”
―
“لرزش دستهایش روز به روز
بیشتر میشود
حلقه ی دور چشمهایش کبودتر
میگوید از عواقب بی خوابیست
قلبش را که نمی توان دید
اما اگر بپرسی خواهد گفت
شبیه قلبهای خالکوبی شده است
بر بازوی دلشکستگان
و بی رحمانه از میانش
گذشته همان تیر نازک خون آلود”
―
بیشتر میشود
حلقه ی دور چشمهایش کبودتر
میگوید از عواقب بی خوابیست
قلبش را که نمی توان دید
اما اگر بپرسی خواهد گفت
شبیه قلبهای خالکوبی شده است
بر بازوی دلشکستگان
و بی رحمانه از میانش
گذشته همان تیر نازک خون آلود”
―
“داشتم از این شهر می رفتم
صدایم کردی
جا ماندم
از کشتی ای که رفت و غرق شد
البته
این فقط می تواند یک قصه باشد
در این شهر دود و آهن
دریا کجا بود
که من بخواهم سوار کشتی شوم و
تو صدایم کنی
فقط می خواهم بگویم
تو نجاتم دادی
تا اسیرم کنی”
―
صدایم کردی
جا ماندم
از کشتی ای که رفت و غرق شد
البته
این فقط می تواند یک قصه باشد
در این شهر دود و آهن
دریا کجا بود
که من بخواهم سوار کشتی شوم و
تو صدایم کنی
فقط می خواهم بگویم
تو نجاتم دادی
تا اسیرم کنی”
―
“دنيا كوچكتر از آن است
كه گم شده اي را در آن يافته باشي
هيچ كس اينجا گم نمي شود
آدمها به همان خونسردي كه آمده اند
چمدانشان را مي بندند
و ناپديد مي شوند
يكي در مه
يكي در غبار
يكي در باران
يكي در باد
و بي رحم ترينشان در برف
آنچه به جا مي ماند
رد پايي است
و خاطره اي كه هر از گاه
پس مي زند مثل نسيم سحر
پرده هاي اتاقت را”
― کبریت خیس
كه گم شده اي را در آن يافته باشي
هيچ كس اينجا گم نمي شود
آدمها به همان خونسردي كه آمده اند
چمدانشان را مي بندند
و ناپديد مي شوند
يكي در مه
يكي در غبار
يكي در باران
يكي در باد
و بي رحم ترينشان در برف
آنچه به جا مي ماند
رد پايي است
و خاطره اي كه هر از گاه
پس مي زند مثل نسيم سحر
پرده هاي اتاقت را”
― کبریت خیس
داستان كوتاه
— 3326 members
— last activity Aug 13, 2025 09:15AM
گروهي براي علاقمندان به داستان كوتاه اينجا گرد هم اومديم تا داستان بخونيم ، داستان بنويسيم ، با هم حرف بزنيم و حداقل چند دقيقه دلمشغولي هاي بي انتها ...more
حسین سناپور
— 28 members
— last activity Dec 07, 2008 09:42AM
حسین سناپور متولد ۱۳۳۹ نویسنده ایرانی است. سناپور داستاننویسی را از کلاسهای هوشنگ گلشیری آغاز کرد. رمان نیمه غایب نوشته وی از جمله پرفروشترین رمان ...more
غزل معاصر
— 414 members
— last activity Nov 04, 2020 01:04AM
شب هاي شعرخواني من بي فروغ نيست اما تو با چـراغ بيا تا ببينـي ام
هوشنگ گلشیری
— 47 members
— last activity Apr 22, 2014 02:24AM
خالق آثاری چون شازده احتجاب و جن نامه Hooshang Golshiri
فريبا وفي
— 24 members
— last activity Sep 06, 2008 12:51PM
متولد سال 1341، تبريز.شروع جدي داستان نويسي از سال 1367. رمانها: ۱۳۸۱ - پرنده من. نشر مرکز ۱۳۸۲ - ترلان. نشر مرکز. ۱۳۸۴ - رویای تبت. نشر مرکز. ۱۳۸۶ ...more
Shokooh’s 2025 Year in Books
Take a look at Shokooh’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Polls voted on by Shokooh
Lists liked by Shokooh




















