samin > samin's Quotes

Showing 1-30 of 233
« previous 1 3 4 5 6 7 8
sort by

  • #1
    Frank Zappa
    “So many books, so little time.”
    Frank Zappa

  • #2
    Bertolt Brecht
    “میان همه ی چیزهای قطعی،قطعی ترینشان تردید است”
    برتولت برشت

  • #3
    Don't ever tell anybody anything. If you do, you start missing everybody.
    “Don't ever tell anybody anything. If you do, you start missing everybody.”
    J. D. Salinger

  • #4
    Abdulla Pashew
    “مەرج"

    من قەت دژی ئەوە نیم
    ،دکتاتۆر جیهان بگرن
    سێبەری خوا بن، زۆر بن
    :بەڵام مەرجێکم هەیە
    !مناڵان دکتاتۆر بن”
    (Ebdulla peşêw)عه‌بدوڵا په‌شێو

  • #5
    Sherko Bekas
    “در شبی طوفانی
    به خانه ات یورش آوردند
    و هر آنچه یادگاری از عشق ما بود
    به تاراج بردند
    حلقه، خواب، گردنبند
    النگو، زمزمه، تبسم

    در غروبی مه آلود
    در خیابانی عمومی
    دوره ات کردند
    به خاطر شعر من
    چمدان دستی ات را بردند

    زمانی که ترا به بند کشیدند
    نامه و بوسه و عطر
    و آه و عکس و فریاد و فضیلت ما را با خود بردند

    اما نه در آن خانه
    نه در آن خیابان
    و نه در آن زندان
    نه با بردن
    و نه با به بند کشیدن
    نتوانستند و نشد
    .ذره ای از عشق ما را به تاراج برند”
    Sherko Bekas, شێرکۆ بێکەس

  • #6
    Sherko Bekas
    “«زن و آزادی»

    هرچه در این مشرق زمین
    کوشیدم روبروی آینه
    و بر روی دو صندلی
    واژه های "زن" و "آزادی" را
    کنار یکدیگر ولی
    به مهربانی بنشانم
    بیهوده بود و همیشه
    این واژه ی "مردم" به زور
    می آمد و تسبیح به دست
    خود به جای زن می نشست”
    Sherko Bekas, شێرکۆ بێکەس

  • #7
    Abdullah Öcalan
    “برای من آزادی زن از آزادی خاک و فرهنگ ارجح تر است. هر ملتی که زنانش آزاد نباشند نخواهد توانست ملتی آزاد باشد”
    Abdullah Öcalan

  • #8
    Hafez
    “ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست
    هرچه آغاز ندارد نپذیرد انجام”
    Hafez, The Divan

  • #10
    E.M. Forster
    “And Englishmen like posing as gods.”
    E.M. Forster

  • #11
    Sadegh Hedayat
    “هرچه قضاوت آنها درباره من سخت بوده ‌باشد نمی‌دانند که من پیشتر خودم را سخت‌تر قضاوت کرده‌ام”
    صادق هدایت, زنده به‌گور

  • #12
    Sadegh Hedayat
    “در همین جهان است که دست کم می توانی امیدوار باشی که روزی کلک خودت را بکنی، امیدی که در آن جهان نمی تواند وجود داشته باشد.”
    صادق هدایت / Sadegh Hedayat

  • #13
    Sadegh Hedayat
    “اگر زندگانی سپری نمی شد چقدر تلخ و ترسناک بود.”
    صادق هدایت

  • #14
    Sadegh Hedayat
    “اگر مرگ نبود همه ارزویش میکردند”
    صادق هدایت

  • #15
    Sadegh Hedayat
    “زندگی من مثل یک شمع آب می شود، نه اشتباه می کنم-مثل یک کنده ی هیزم تر است که گوشه ی دیگدان افتاده و به آتش هیزم های دیگر برشته و زغال شده، ولی نه سوخته و نه تر و تازه مانده، فقط از دود و دم دیگران خفه شده”
    صادق هدایت / Sadegh Hedayat, The Blind Owl

  • #16
    Sadegh Hedayat
    “کسانی هستند که از بیست سالگی شروع به جان کندن می کنند.”
    صادق هدایت / Sadegh Hedayat

  • #17
    Sadegh Hedayat
    “I write only for my shadow which is cast on the wall in front of the light. I must introduce myself to it.”
    Sadegh Hedayat, The Blind Owl

  • #18
    Sadegh Hedayat
    “I thought to myself: if it’s true that every person has a star in the sky, mine must be distant, dim, and absurd. Perhaps I never had a star.”
    Sadegh Hedayat, The Blind Owl

  • #19
    Sadegh Hedayat
    “خاصیت هر نسلی اینست که آزمایش نسل گذشته را فراموش بکند”
    صادق هدایت

  • #20
    Sadegh Hedayat
    “تقلید عیب نیست، دزدی و چاپیدن عیب است”
    صادق هدایت

  • #21
    Sadegh Hedayat
    “شانس ما اگر شانس بوددسته بيل درخت مي شد ”
    صادق هدايت / Sadegh Hedayat

  • #22
    Sadegh Hedayat
    “از زمانیکه همه روابط خودم را با دیگران بریده ام، می خواهم خودم را بهتر بشناسم.”
    صادق هدایت / Sadegh Hedayat

  • #23
    Sadegh Hedayat
    “چقدر تلخ و ترسناک است هنگامیکه آدم هستی خودش را حس می کند.”
    صادق هدایت / Sadegh Hedayat

  • #24
    Sadegh Hedayat
    “گاهی خنده بیخ گلویم را میگیرد، آخرش هیچکس نفهمید درد من چیست، همه گول خوردند.”
    صادق هدایت / Sadegh Hedayat

  • #25
    Sadegh Hedayat
    “Ugh! How many stories about love, copulation, marriage and death already exist, not one of which tells the truth! How sick I am of well-constructed plots and brilliant writing!”
    Sadegh Hedayat, The Blind Owl

  • #26
    Sadegh Hedayat
    “انسان به واسطه خودپسندی اش گمان می کند تمام موجودات برای وجود او پا به عرصه وجود گذاشته و آنها را برای کشتن و خوردن آفریده اند!”
    صادق هدایت / Sadegh Hedayat

  • #27
    Sadegh Hedayat
    “مردم معمولی خدا را نمی بینند.”
    صادق هدایت / Sadegh Hedayat

  • #28
    Leo Tolstoy
    “I understood that men only think that they live by caring only about themselves: in reality they live by love alone.”
    Leo Tolstoy, How Much Land Does a Man Need?

  • #29
    Gabriel García Márquez
    “Then he made one last effort to search in his heart for the place where his affection had rotted away, and he could not find it.”
    Gabriel Garcia Marquez, One Hundred Years of Solitude

  • #30
    Gabriel García Márquez
    “Cease, cows, life is short.”
    Gabriel Garcia Marquez, One Hundred Years of Solitude

  • #31
    Gabriel García Márquez
    “Gaston was not only a fierce lover, with endless wisdom and imagination, but he was also, perhaps, the first man in the history of the species who had made an emergency landing and had come close to killing himself and his sweetheart simply to make love in a field of violets.”
    Gabriel Garcia Marquez, One Hundred Years of Solitude
    tags: love



Rss
« previous 1 3 4 5 6 7 8