Discover new books on Goodreads
Meet your next favorite book
progress:
(page 44 of 252)
"کودک از طریق هنر خود نشان می دهد که از توانایی التقاطی خاص و همساز کردن امور ناخوداگاه و خودآگاه برخوردار است و می تواند میان پدیده های عینی و امور ذهنی فرقی قائل نشود. این استعداد در انسان بالغ نیز کم و بیش باقی میماند" — Feb 22, 2025 11:17AM
"کودک از طریق هنر خود نشان می دهد که از توانایی التقاطی خاص و همساز کردن امور ناخوداگاه و خودآگاه برخوردار است و می تواند میان پدیده های عینی و امور ذهنی فرقی قائل نشود. این استعداد در انسان بالغ نیز کم و بیش باقی میماند" — Feb 22, 2025 11:17AM
progress:
On page 206.
"ولی اگر هر کس با خود بیاندیشد که
" همرزم من کار سخت و نبرد را پی خواهد گرفت , حتی اگر دل من سست و بازوی من ناتوان شود "
پس,به من باور داشته باشید که ناکامی و شکست بزرگ نزدیک خواهد بود. برای هر کس و همه ی ما همانند هم. و هیچکس نخواهد توانست خود را از فرجام ان رها سازد .
این بغ بختیاری (مشیت الهی) است:کسانی که نمی خواهند برای رهایی خودشان کوشش کنند , ان ها فرمانروایی بر خودشان را به دست دیگران می دهند
نسک دوم-بخش سوم" — Jan 11, 2020 02:25PM
" همرزم من کار سخت و نبرد را پی خواهد گرفت , حتی اگر دل من سست و بازوی من ناتوان شود "
پس,به من باور داشته باشید که ناکامی و شکست بزرگ نزدیک خواهد بود. برای هر کس و همه ی ما همانند هم. و هیچکس نخواهد توانست خود را از فرجام ان رها سازد .
این بغ بختیاری (مشیت الهی) است:کسانی که نمی خواهند برای رهایی خودشان کوشش کنند , ان ها فرمانروایی بر خودشان را به دست دیگران می دهند
نسک دوم-بخش سوم" — Jan 11, 2020 02:25PM
“پير ما گفت خطا در قلم صنع نرفت
آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد”
―
آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد”
―
“تنها شادیام این است که هیچکس نمیداند کجا هستم. کاش میتوانستم همین را تا ابد کِش بدهم! خیلی دلخواهتر از مرگ است. در کنهی وجودم خالـی و بیحاصلم، حتی در احساسِ شادمانیام…”
― نامه به فليسه، جلد دوم
― نامه به فليسه، جلد دوم
“دست به جان نمیرسد تا به تو برفشانمش
بر که توان نهاد دل تا ز تو واستانمش
قوت شرح عشق تو نیست زبان خامه را
گرد در امید تو چند به سر دوانمش
ایمنی از خروش من گر به جهان دراوفتد
فارغی از فغان من گر به فلک رسانمش
آه دریغ و آب چشم ار چه موافق منند
آتش عشق آن چنان نیست که وانشانمش
هر که بپرسد ای فلان حال دلت چگونه شد
خون شد و دم به دم همی از مژه میچکانمش
عمر من است زلف تو بو که دراز بینمش
جان من است لعل تو بو که به لب رسانمش
لذت وقتهای خوش قدر نداشت پیش من
گر پس از این دمی چنان یابم قدر دانمش
نیست زمام کام دل در کف اختیار من
گر نه اجل فرارسد زین همه وارهانمش
عشق تو گفته بود هان سعدی و آرزوی من
بس نکند ز عاشقی تا ز جهان جهانمش
پنجه قصد دشمنان مینرسد به خون من
وین که به لطف میکشد منع نمیتوانمش”
―
بر که توان نهاد دل تا ز تو واستانمش
قوت شرح عشق تو نیست زبان خامه را
گرد در امید تو چند به سر دوانمش
ایمنی از خروش من گر به جهان دراوفتد
فارغی از فغان من گر به فلک رسانمش
آه دریغ و آب چشم ار چه موافق منند
آتش عشق آن چنان نیست که وانشانمش
هر که بپرسد ای فلان حال دلت چگونه شد
خون شد و دم به دم همی از مژه میچکانمش
عمر من است زلف تو بو که دراز بینمش
جان من است لعل تو بو که به لب رسانمش
لذت وقتهای خوش قدر نداشت پیش من
گر پس از این دمی چنان یابم قدر دانمش
نیست زمام کام دل در کف اختیار من
گر نه اجل فرارسد زین همه وارهانمش
عشق تو گفته بود هان سعدی و آرزوی من
بس نکند ز عاشقی تا ز جهان جهانمش
پنجه قصد دشمنان مینرسد به خون من
وین که به لطف میکشد منع نمیتوانمش”
―
“به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
جهان پیر است و بیبنیاد از این فرهادکش فریاد
که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل
بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم
جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی
که سلطانی عالم را طفیل عشق میبینم
اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز
که غوغا میکند در سر خیال خواب دوشینم
شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین
اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم
حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد
همانا بیغلط باشد که حافظ داد تلقینم”
―
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
جهان پیر است و بیبنیاد از این فرهادکش فریاد
که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل
بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم
جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی
که سلطانی عالم را طفیل عشق میبینم
اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز
که غوغا میکند در سر خیال خواب دوشینم
شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین
اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم
حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد
همانا بیغلط باشد که حافظ داد تلقینم”
―
“ای سروبالای سهی کز صورت حال آگهی
وز هر که در عالم بهی ما نیز هم بد نیستیم
گفتی به رنگ من گلی هرگز نبیند بلبلی
آری نکو گفتی ولی ما نیز هم بد نیستیم
تا چند گویی ما و بس کوته کن ای رعنا و بس
نه خود تویی زیبا و بس ما نیز هم بد نیستیم
ای شاهد هر مجلسی و آرام جان هر کسی
گر دوستان داری بسی ما نیز هم بد نیستیم
گفتی که چون من در زمی دیگر نباشد آدمی
ای جان لطف و مردمی ما نیز هم بد نیستیم
گر گلشن خوش بو تویی ور بلبل خوشگو تویی
ور در جهان نیکو تویی ما نیز هم بد نیستیم
گویی چه شد کان سروبن با ما نمیگوید سخن
گو بیوفایی پر مکن ما نیز هم بد نیستیم
گر تو به حسن افسانهای یا گوهر یک دانهای
از ما چرا بیگانهای ما نیز هم بد نیستیم
ای در دل ما داغ تو تا کی فریب و لاغ تو
گر به بود در باغ تو ما نیز هم بد نیستیم
باری غرور از سر بنه و انصاف درد من بده
ای باغ شفتالو و به ما نیز هم بد نیستیم
گفتم تو ما را دیدهای وز حال ما پرسیدهای
پس چون ز ما رنجیدهای ما نیز هم بد نیستیم
گفتی به از من در چگل صورت نبندد آب و گل
ای سست مهر سخت دل ما نیز هم بد نیستیم
سعدی گر آن زیباقرین بگزید بر ما همنشین
گو هر که خواهی برگزین ما نیز هم بد نیستیم”
― گلستان سعدی
وز هر که در عالم بهی ما نیز هم بد نیستیم
گفتی به رنگ من گلی هرگز نبیند بلبلی
آری نکو گفتی ولی ما نیز هم بد نیستیم
تا چند گویی ما و بس کوته کن ای رعنا و بس
نه خود تویی زیبا و بس ما نیز هم بد نیستیم
ای شاهد هر مجلسی و آرام جان هر کسی
گر دوستان داری بسی ما نیز هم بد نیستیم
گفتی که چون من در زمی دیگر نباشد آدمی
ای جان لطف و مردمی ما نیز هم بد نیستیم
گر گلشن خوش بو تویی ور بلبل خوشگو تویی
ور در جهان نیکو تویی ما نیز هم بد نیستیم
گویی چه شد کان سروبن با ما نمیگوید سخن
گو بیوفایی پر مکن ما نیز هم بد نیستیم
گر تو به حسن افسانهای یا گوهر یک دانهای
از ما چرا بیگانهای ما نیز هم بد نیستیم
ای در دل ما داغ تو تا کی فریب و لاغ تو
گر به بود در باغ تو ما نیز هم بد نیستیم
باری غرور از سر بنه و انصاف درد من بده
ای باغ شفتالو و به ما نیز هم بد نیستیم
گفتم تو ما را دیدهای وز حال ما پرسیدهای
پس چون ز ما رنجیدهای ما نیز هم بد نیستیم
گفتی به از من در چگل صورت نبندد آب و گل
ای سست مهر سخت دل ما نیز هم بد نیستیم
سعدی گر آن زیباقرین بگزید بر ما همنشین
گو هر که خواهی برگزین ما نیز هم بد نیستیم”
― گلستان سعدی
تازههای کتاب
— 816 members
— last activity May 04, 2022 11:47PM
معرفی کتابهایی که به تازگی منتشر شده اند.
Fowlfan Book Readers
— 364 members
— last activity Sep 14, 2020 10:48AM
گروهی برای خواندن کتاب و به اشتراک گذاشتن نظرات. و همچنین معرفی آثار جدید.
کتابداران فارسی گودریدز
— 5727 members
— last activity 19 hours, 18 min ago
گروهی برای کتابداران فارسی زبان سایت گودریدز *همچنین درخواست هایی برای ویرایش، اضافه کردن، افزودن تصویر جلد و ... در مورد کتاب های فارسی را در این گر ...more
كافه شعر
— 441 members
— last activity Oct 17, 2026 11:38PM
براي شعر و ادبيات؛ مكثي به اندازه نوشيدن يك فنجان قهوه
samin’s 2025 Year in Books
Take a look at samin’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Art, Biography, Contemporary, Fiction, Historical fiction, History, Memoir, Music, Mystery, Paranormal, Philosophy, Poetry, Psychology, and Romance
Polls voted on by samin
Lists liked by samin

























































