Paria
546 ratings (3.74 avg)
230 reviews

#20 best reviewers

Paria

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about Paria.

https://www.goodreads.com/paria75

دروغگویی روی مبل
Rate this book
Clear rating

 
قلعه مالویل
Paria is currently reading
bookshelves: currently-reading
Rate this book
Clear rating

 
مامور ۶
Paria is currently reading
bookshelves: 1403, currently-reading
Rate this book
Clear rating

 
See all 5 books that Paria is reading…
Loading...
Zoya Pirzad
“نه با کسی بحث کن، نه از کسی انتقاد کن.
هرکی هرچی گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن.
آدم‌ها عقیده‌ات را که می‌پرسند نظرت را نمی‌خواهند.
می‌خواهند با عقیده‌ی خودشان موافقت کنی.
بحث کردن با آدمها بی‌فایده است.”
زویا پیرزاد, چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم

Reza Amirkhani
“آدمی که یک بار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئن تر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده ...
....
از آدم بی خظا می ترسم، از آدم دو خطا دوری می کنم، اما پای آدم تک خطا می ایستم”
رضا امیرخانی, قیدار

Fyodor Dostoevsky
“شما را به خدا این فکر را نکنید ناستنکا ، زیرا من بغضی وقت ها به قدری غصه دارم ، به قدری نا امیدم که .... چون من در این اوقات به این فکر می افتم که هرگز نخواهم توانست درست زندگی کنم. چون این جور وقت ها فکر می کنم که توانایی سنجش و بینش و احساس واقعیت را از دست داده ام ، چون خودم را لعنت کرده ام ، چون همیشه بعد از این شب های رویا هشیار می شوم و این هشیاری نمی دانید چه تلخ است ! وقتی آدم هشیار می شود هیاهوی انبوه مردم را در اطراف خود می شنود که در گردباد زندگی حرکت می کنند، می بیند و می شنود که مردم زنده اند و بیدارند ، می بیند که در زندگی بر آنها بسته نیست. می بیند که زندگی مردم دیگر مثل خواب و خیال بر باد نمی رود و نابود نمی شود ، زندگی شان پیوسته تازه می شود و همیشه جوان است ، و هیچ لحظه ای از آن به لحظه ی دیگر نمی ماند ، در حالی که خیال بازی های آمیخته با ترس غم انگیز و و در نهایت فلاکت یکنواخت است.

در اندوه ، کجا نقش خیال انگیزی یافت شدنی است؟”
Feodor Dostoyevsky

Anna Gavalda
“چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟ و چقدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟”
Anna Gavalda, Someone I Loved

عباس معروفی
“نمیدانم آیا میتوانم سرم را بر شانه های شما بگذارم و اشک بریزم؟! با دست های فروافتاده و رخوت خواب آوری که از پس آن همه خستگی به سراغ آدم می آید به شما پناه بیاورم، درحالی که سخت مرا بغل زده اید و گرمای تن خود را به من وامیگذارید، گاهی با دو انگشت میانی هر دو دست نوازشم کنید و دنده هام را بشمارید که ببینید کدامش یکی کم است، و گاه که به خود می آیید با کف دست ها به پشتم بزنید آرام؟ بی آنکه کلامی حرف بزنید یا به ذهنتان خطور کند که من چرا گریه میکنم، چه مرگم است؟ بی آنکه بپرسید من که ام، از کجا آمده ام و چرا انقدر دل دل میزنم، مثل گنجشکی باران خورده؟!”
عباس معروفی, پیکر فرهاد

year in books
Sara Alaee
898 books | 584 friends

Hesam
667 books | 670 friends

Mohamma...
571 books | 277 friends

Faezeh
692 books | 188 friends

Mobina J
631 books | 195 friends

Monte D...
597 books | 135 friends

Sergio
1,198 books | 772 friends

فؤاد
2,801 books | 3,703 friends

More friends…



Polls voted on by Paria

Lists liked by Paria