Faezeh

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about Faezeh.


هتل شبح‌زده
Faezeh is currently reading
bookshelves: currently-reading
Rate this book
Clear rating

progress: 
 
  (50%)
Feb 02, 2026 10:39AM

 
Loading...
Abdullah Öcalan
“برای با تو زیستن
از زمان آدم و حوا تا به اکنون
باید خارزار روئیدەی بین مان را درو کرد و
این برافراشته باروها را
.دیوارها را درهم شکست

باید نخستین ستمکار مردان دروغگوی را
شکست داد و
آتشی که تمدن از ما ربود را
.دگرباره بازپس ستاند

.از برای این همه، مــن جنگ را آغازیــــــدم

به اندازه ی همه پرومتئوس ها
جهان را در برابرم یافتم
و در سرزمین پرومته
.به بند خائنانش اسیر گشتم
!ای مقدس مادر
!و ای بانوی عشق”
Abdullah Öcalan

قوبادی جه‌لی زاده
“«پناهنده»

گفتگوی میان
گربه و انسان
گنسان و اربه

( گربه ای پشت پنجره )
قباد جلی زاده شب به‌خیر
گوشه‌ای از زیرزمین مرطوبت را به من ببخش
تا در آن چرتی بزنم
.خوابیدن بر تختخواب ابریشمی مال خودت
برای بچه‌های سرمابُرده ام
کارتن پاره‌ای به من ببخش
.صندوقهای محکم انتخابات مال خودت
در کاسه‌ای زنگ زده
دو قاشق شیر خشک برای من
.پستان خیس تمامی گوسفندان خپل اربیل مال خودت
بگذار دور از تیرباران باران و تف ریز برف
در کنار همسر کثیفم بخوابم
.زنان خوشبوی خیابان "اورزدی" و حمام عمومی مال خودت

نگاه کن قباد
چه دیکتاتور سیاهدلی است این برف
ژورنال همه‌ی رنگها را بست و
قلم موی همه‌ی هنرمندان را سفید کرد
به ناموس سرخ گلهای چادر به سر دست درازی کرد
برهنه‌ی برهنه‌شان کرد
موها برهنه
بازوها برهنه
سینه برهنه
پاها برهنه
ببین چطور با یک دست
عورتشان را پوشانده‌اند
و با دست دیگر پستانهای سفتشان را
با یک دامن سفید کوتاه
!در میان بوران شرم می لرزند
!ببین برف چگونه رو به تنهاییمان پارس می کند
چطور زندانها را از اعضای تشکیلات مخفی رنگین کمان و
طرفداران رنگینی و
هواداران پروانه
.پر کرده است
من نه حزبی دارم که پناهم دهد
نه دیوانخانه‌ای که گرمم کند
نه سندیکایی که گوشت و استخوانی به من ببخشد
برادرم
قباد جلی زاده
.شب به‌خیر”
قوبادی جه‌لی زاده

Sherko Bekas
“«زن و آزادی»

هرچه در این مشرق زمین
کوشیدم روبروی آینه
و بر روی دو صندلی
واژه های "زن" و "آزادی" را
کنار یکدیگر ولی
به مهربانی بنشانم
بیهوده بود و همیشه
این واژه ی "مردم" به زور
می آمد و تسبیح به دست
خود به جای زن می نشست”
Sherko Bekas, شێرکۆ بێکەس

Johann Wolfgang von Goethe
“آدم باید در طول زندگی هر روز
کمی موسیقی گوش کند، کمی شعر بخواند و روزی یک تصویر زیبا ببیند
تا علایق دنیوی نتوانند حس زیبایی شناسی را خداوند در روح او قرار داده است، نابود کند”
گوته

Sherko Bekas
“دم دمای غروب بود
ممد کوچولوی واکسی
از فرط خستگی گردنش خم گشته بود
در گوشه‌ای از میدان بزرگ
"در مرکز شهر "شام
بر روی چهارپایه‌ی کوچک خود نشسته بود
و پی‌ در پی
مانند فرچه توی دستش
اندام نحیف و لاغر خود را تکان می داد

ممد کوچولوی آواره
با خود زمزمه کنان
:این چنین می‌گفت
تو ای بازرگان پایت را بگذار
تو ای استاد پایت را بگذار
تو ای وکیل پایت را بگذار
افسر، سرباز، جاسوس، جلاد
پسر خوب و آدم بی سر و پا
همگی یکی بعد از دیگری
پایتان را بگذارید

کسی نمانده
تنها خدا مانده
در آن دنیا هم مطمئنم
او هم سراغ کُردی را خواهد گرفت
تا کفشهایش را واکس بزند
!شاید آن کُرد هم من باشم

آخ ... مادر جان
تو گویی که کفشهای خدا چقدر بزرگ است!؟
شماره چند می‌پوشد!؟
آخ مادر جان
راستی برای دستمزد
خدا چقدر می‌پردازد!؟
باید چقدر بدهد...!!؟؟”
شێرکۆ بێکەس

25x33 Iranian on Goodreads ایرانیان در گودریدز — 1081 members — last activity Dec 29, 2025 03:10AM
جایی برای ایرانیان!!
year in books
میعاد
619 books | 676 friends

Hodove
630 books | 772 friends

Amir
221 books | 367 friends

فؤاد
2,070 books | 3,676 friends

ELNAZIO...
1,636 books | 538 friends

sadra jan
450 books | 829 friends

Arman
1,614 books | 585 friends

Andy
1,701 books | 625 friends

More friends…



Polls voted on by Faezeh

Lists liked by Faezeh