Faezeh

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about Faezeh.


هتل شبح‌زده
Faezeh is currently reading
bookshelves: currently-reading
Rate this book
Clear rating

progress: 
 
  (50%)
Feb 02, 2026 10:39AM

 
Loading...
John Stuart Mill
“این ادّعا که طبیعت دو جنس آن‌ها را با وظایف و جایگاه کنونی‌شان انطباق می‌دهد و این وظایف را برای آنان مناسب می‌سازد، نیز فایده‌ای در بر ندارد. من با تکیه بر عقل سلیم و سرشت ذهن بشر، به هیچ روی نمی‌توانم بپذیرم که کسی طبیعت این یا آن جنس را بشناسد، و یا اصول‍ا شناخت طبیعت آن‌ها امکان‌پذیر باشد. طبیعت این دو، مادام که مناسبات کنونی را با هم دارند، قابل شناخت نیست.
‎اگر مردان در جامعه‌ای بدون زن، و زنان در جامعه‌ای بدون مرد به‌سر برده بودند، و یا اگر جامعه‌ای شکل گرفته بود که در آن زنان زیر سلطه‌ی مردان نبودند، آن‌گاه می‌توانستیم درباره‌ی تفاوت‌های ذهنی و اخل‍اقی‌ای سخن بگوییم که احتمال‍ا از طبیعت آنان سرچشمه می‌گیرند. آن‌چه را امروز طبیعت زنانه می‌نامند، چیزی یک‌سره تصنّعی‌‌ست، زیرا محصول سرکوب در بعضی جهات و تشویق و ترغیب در جهاتی دیگر است.”
John Stuart Mill, The Subjection of Women (1869) by: John Stuart Mill

Seyed Ali Salehi
“آزادش کنید!

خبر رسیده دکتر فرهاد پیربال در زندان اربیل از شرایط مناسبی برخوردار نیست.
یازدهم مارس 2018 میلادی را فراموش نمی‌کنم. مثل روز تا روز همه سال‌های گذشته. با شنیدن خبر، ناگهان احساس کردم زبان زنده کُردی، یک حرف، یک واژه، یک نام کم آورده است: دکتر فرهاد پیربال روانه زندان شد... تا امروز که هنوز فرزندان و خانواده ایشان چشم به راه شاعر خود هستند. لطفأ دوست مرا، شاعر پر شور و بی‌قرار کلمات را آزاد کنید!

من هنوز حیرانم؛ مگر می‌شود در اقلیم آزادی، آزادی را به زندان کشید؟!
مسئولین امر، مراقب شأن و نیک‌نامی مردم کردستان باشند. همه ما هموندان خانوار مشترک بشری هستیم. من نمی‌توانم نگران سرنوشت زندانیان آرمانی نباشم. لطفأ صاحبان رٶیاها را به بی‌راهه نخوانید. ما چشم به راه آزادی پیربال هستیم.

حبس و تنبیه و محرومیت و زندان در شأن این شاعر و در شأن هیچ کسی بر این سیاره نیست. مسئولین محترم اقلیم، به پاس و حرمت نام «کُرد» و نام «انسان»، و به پاس و حرمت سرزمین مجروح‌ترین رٶیاها، این رٶیانویس بی‌قرار و پر شور را آزاد کنید! به امید آزادی همه زندانیان آرمانی در سرتاسر این جهان چاره‌ناپذیر!”
Seyed Ali Salehi

قوبادی جه‌لی زاده
“چکه»
چکه
«روشنی

۱
من غیر از
«دوستت دارم»
کار دیگری ندارم

۲
...چیزهای زیادی هست، که می خواهم به تو بگویم
مثلا اینکه؛
.دوستت دارم

۳
...کاش کتاب، پنجره ای می بود
،بازش که می کردم
تو را درش می دیدم

۴
،چراغ ها خود به خود منوّر می شوند
هنگامیکه تو
.اسم روشنایی بر زبان می آوری

۵
...از صبح پی در پی مشغول جمع کردن برهنگی هستم
،آخر شب
.برگ های زیادی از تو ریخته شده بود

۶
...گل فروش مغازه ش را بسته ست
گویا تو
.به بازار آمده ای

۷
،اتاقم سرشار از زیبایی توست
حتی صدایم نیز جایش نمی شود
.ناچار، پشت در می خوابم

۸
...ستاره ای تو را آشناست
شب جلوی پنجره ی اتاقم می آید و
...با نور اسمت را می نویسد

۹
،تا ماه زیباتر از سابق گردد
آمده سر بر سینه ات بگذارد
...لطفا پنجره را باز بگذار

۱۰
...اتاقم که مملو می گردد از پروانه
،می دانم در این لحظه
تو جلوی پنجره آمده ای و
...با خود، آواز می خوانی

۱۱
دلسرد و تنها به هم می نگریم
من، دلتنگ تو
او دلتنگ باغ
...من و فنجان مقابلم

۱۲
باغ لبریز از زمزمه‌ی گل و
،رگبارِ عطرِ گنجشگ ست
مطمئنم که تو
.از این طرف ها گذر کرده ای

۱۳
...سحرگاهان، پیاله ی شیرم که پر از نور می شود
می دانم که در این لحظه، نیمه عریان، از رختخوابت
.بیرون می آیی”
قوبادی جه‌لی زاده

Farhad Pirbal
“مادام که پول یک جفت کفش در پاریس
شکم سی گرسنه را در سیبری سیر می‏ کند

مادام که سه کرون سرد سوئدی
برابر است با معاش سی و سه روز سی و سه انسان بینوا در سومالی

مادام که ارزش یک پيپسی کولا در شیکاگو
یک ماه کل خوراک آدمی در هولیر* است

مادام که یک پوند، قیمت دو پیت بنزین در سارایوو است

مادام که نرخ یک عمامه در عربستان
معادل نرخ دو خانه است برای یک بی خانمان در ارمنستان

مادام که یک مارک آلمانی
یک قوطی پنیر و یک گونی سیب‏ زمینی در پترزبورگ است

مادام که قیمت یک شلوارک در ژنو
بهای پانزده دست کت و شلوار در بمبئی است

مادام که یک دلار نامرد، پانصد دینار در سلیمانیه* است
مادام که سی تا پانصد دینار حتی لیوانی فالوده در ونیز نمی شود
.باید این جهان سرتاسرش ویران شود”
فرهاد پیربال

Sherko Bekas
“دم دمای غروب بود
ممد کوچولوی واکسی
از فرط خستگی گردنش خم گشته بود
در گوشه‌ای از میدان بزرگ
"در مرکز شهر "شام
بر روی چهارپایه‌ی کوچک خود نشسته بود
و پی‌ در پی
مانند فرچه توی دستش
اندام نحیف و لاغر خود را تکان می داد

ممد کوچولوی آواره
با خود زمزمه کنان
:این چنین می‌گفت
تو ای بازرگان پایت را بگذار
تو ای استاد پایت را بگذار
تو ای وکیل پایت را بگذار
افسر، سرباز، جاسوس، جلاد
پسر خوب و آدم بی سر و پا
همگی یکی بعد از دیگری
پایتان را بگذارید

کسی نمانده
تنها خدا مانده
در آن دنیا هم مطمئنم
او هم سراغ کُردی را خواهد گرفت
تا کفشهایش را واکس بزند
!شاید آن کُرد هم من باشم

آخ ... مادر جان
تو گویی که کفشهای خدا چقدر بزرگ است!؟
شماره چند می‌پوشد!؟
آخ مادر جان
راستی برای دستمزد
خدا چقدر می‌پردازد!؟
باید چقدر بدهد...!!؟؟”
شێرکۆ بێکەس

25x33 Iranian on Goodreads ایرانیان در گودریدز — 1081 members — last activity Dec 29, 2025 03:10AM
جایی برای ایرانیان!!
year in books
میعاد
619 books | 676 friends

Parmida
1,054 books | 256 friends

azarakhsh
1,377 books | 203 friends

Arman
1,614 books | 585 friends

Amir
221 books | 367 friends

Rojin
368 books | 490 friends

Shahla G
4,149 books | 927 friends

zaheerah
1,316 books | 267 friends

More friends…



Polls voted on by Faezeh

Lists liked by Faezeh