Discover new books on Goodreads
Meet your next favorite book
progress:
(page 1 of 324)
"تقریبا یک سالی هست که اتاق جیکوب همراهمه. رو پا تختی، روی میز نهارخوری، کف زمین....ولی تموم نمی شه که نمی شه. یه ده صفحه دیگه ازش مونده و حدس بزنید چی؟ ... دوباره از اول دارم می خونمش.
ترجمه سهیل سمی رو دوست دارم" — Dec 28, 2020 02:53PM
"تقریبا یک سالی هست که اتاق جیکوب همراهمه. رو پا تختی، روی میز نهارخوری، کف زمین....ولی تموم نمی شه که نمی شه. یه ده صفحه دیگه ازش مونده و حدس بزنید چی؟ ... دوباره از اول دارم می خونمش.
ترجمه سهیل سمی رو دوست دارم" — Dec 28, 2020 02:53PM
“اجازه هست کـه اسم تـرا صدا بـزنم
به عشق قبلی یک مرد پشت پا بـزنم
اجازه هست که عاشق شوم، که روحم را
میـان دست عـرق کـرده تـو تـا بـزنم
دوباره بچـه شـوم بی بهانه گـریه کنم
دوباره سنگ بـه جمع پـرنده ها بـزنم
دوبـاره کنج اتـاقـم نشـسته شعـر شـوم
و یا نه! یک تـلفن به خود شما بـزنم
نشسته ای و لباس عروسیت خیس است
هنـوز منتـظری تا کـه زنگ را بـزنم
برای تـو کـه در آغاز زنـدگی هستی
چگونـه حـرف ز پایـان ماجـرا بـزنم؟!
دوبـاره آمده ای تـا کـه عاشقـت باشـم
و مـن اجازه نـدارم عـزیز جا بـزنم!”
― فرشتهها خودکشی کردند
به عشق قبلی یک مرد پشت پا بـزنم
اجازه هست که عاشق شوم، که روحم را
میـان دست عـرق کـرده تـو تـا بـزنم
دوباره بچـه شـوم بی بهانه گـریه کنم
دوباره سنگ بـه جمع پـرنده ها بـزنم
دوبـاره کنج اتـاقـم نشـسته شعـر شـوم
و یا نه! یک تـلفن به خود شما بـزنم
نشسته ای و لباس عروسیت خیس است
هنـوز منتـظری تا کـه زنگ را بـزنم
برای تـو کـه در آغاز زنـدگی هستی
چگونـه حـرف ز پایـان ماجـرا بـزنم؟!
دوبـاره آمده ای تـا کـه عاشقـت باشـم
و مـن اجازه نـدارم عـزیز جا بـزنم!”
― فرشتهها خودکشی کردند
“یا دیدن دوست یا هوایش”
― كلیات دیوان شمس تبریزی
― كلیات دیوان شمس تبریزی
“Weakness or strength: there you are, strength. You do not know where you are going, nor why you are going; enter anywhere, reply to anything. They will no more kill you than if you were a corpse.” In the morning I had a look so lost, a face so dead, that perhaps those whom I met did not see me.
In cities, suddenly, the mud seemed red and black like a mirror when the lamp moves about in the adjoining room, like a treasure in the forest! Good luck, I cried, and I saw a sea of flames and smoke in the sky; to the right, to the left all the riches of the world flaming like a billion thunder-bolts.”
― A Season in Hell and The Drunken Boat
In cities, suddenly, the mud seemed red and black like a mirror when the lamp moves about in the adjoining room, like a treasure in the forest! Good luck, I cried, and I saw a sea of flames and smoke in the sky; to the right, to the left all the riches of the world flaming like a billion thunder-bolts.”
― A Season in Hell and The Drunken Boat
“به انتـظار نشـستن، در انتـظار نشـستن
کـنـار یـار نـبـودن، بـدون یـار نشـستن
وهیچ چیزمهم نیست، که هیچ چیزمهم نیست
و سـوگـوار پـریدن کـه سـوگـوار نشستن
بهـار را سـپـریـدن! بـه انتظار زمستان
تمام طـول زمسـتـان کـه تـا بهـار نشستن
دو«میم» در وسط قلب، دوکنده کاری چاقو
میان قـلب درخـتـان بـه یـادگـار نشـستن
دو نقش، قالی بی رنگ، برای بافـتن مرگ
از ابـتـدای تـولّـد کـنار دار نشـستـن
هراس تا ابد ازموج،همیشه ترس که ازاوج
فـقـط کناره گـرفـتـن، فـقط کنار نشـستن
شبیه یک گل عاشق، شبیه پـرده دریدن
اگـر چه بلبل بـودن، کـنار خـار نشستن
همینکه خوب بـدانی که هیچ وقـت نیایـد
هـمینکه تـا ابـدالـدّهـر سـر قـرار نشـستن
و کـرمهای قدیمی ... و دست هرزه موعود
چرا رسیدن و دیدن؟! چرا به بارنشستن؟!
هـمیشه فرق نمودن، هـمیشه زنـده نبـودن
کـنار «ایـست» دویـدن، دم فـرار نشـستن
تو مرده ای یا زنده، تو زنده ای یا مـرده
بـرای فـاتحـه خـویـش سـر مـزار نشـستن
که هیـچ کار نکردن، که هیچ کار نکردن
که هیچ کار نکردن، به اختصار: نشستن
که هیچ چـیز نبودی، که هیچ چـیز نـداری
درون خویش شکستن... و زار زار نشستن
زنی که می رسد از راه...و روی ریل قدیمی
و روی ریـل قـدیمی کـه تـا قطار نشستن”
―
کـنـار یـار نـبـودن، بـدون یـار نشـستن
وهیچ چیزمهم نیست، که هیچ چیزمهم نیست
و سـوگـوار پـریدن کـه سـوگـوار نشستن
بهـار را سـپـریـدن! بـه انتظار زمستان
تمام طـول زمسـتـان کـه تـا بهـار نشستن
دو«میم» در وسط قلب، دوکنده کاری چاقو
میان قـلب درخـتـان بـه یـادگـار نشـستن
دو نقش، قالی بی رنگ، برای بافـتن مرگ
از ابـتـدای تـولّـد کـنار دار نشـستـن
هراس تا ابد ازموج،همیشه ترس که ازاوج
فـقـط کناره گـرفـتـن، فـقط کنار نشـستن
شبیه یک گل عاشق، شبیه پـرده دریدن
اگـر چه بلبل بـودن، کـنار خـار نشستن
همینکه خوب بـدانی که هیچ وقـت نیایـد
هـمینکه تـا ابـدالـدّهـر سـر قـرار نشـستن
و کـرمهای قدیمی ... و دست هرزه موعود
چرا رسیدن و دیدن؟! چرا به بارنشستن؟!
هـمیشه فرق نمودن، هـمیشه زنـده نبـودن
کـنار «ایـست» دویـدن، دم فـرار نشـستن
تو مرده ای یا زنده، تو زنده ای یا مـرده
بـرای فـاتحـه خـویـش سـر مـزار نشـستن
که هیـچ کار نکردن، که هیچ کار نکردن
که هیچ کار نکردن، به اختصار: نشستن
که هیچ چـیز نبودی، که هیچ چـیز نـداری
درون خویش شکستن... و زار زار نشستن
زنی که می رسد از راه...و روی ریل قدیمی
و روی ریـل قـدیمی کـه تـا قطار نشستن”
―
داستان كوتاه
— 3332 members
— last activity Aug 13, 2025 09:15AM
گروهي براي علاقمندان به داستان كوتاه اينجا گرد هم اومديم تا داستان بخونيم ، داستان بنويسيم ، با هم حرف بزنيم و حداقل چند دقيقه دلمشغولي هاي بي انتها ...more
شعر سـپـيـد
— 469 members
— last activity Feb 04, 2018 08:24AM
آنها كه برگ هاي شعرشان سـپِيد نه ! من خانه ای ندارم , سقفی نمانده است , دیوار و سقف خانه ی من همین هاست که می نویسم . همین طرز نوشتن از راست به ...more
داستان هاي كوتاه طنز
— 298 members
— last activity Apr 11, 2018 12:24AM
براي علاقمندان داستان هاي طنز ايراني و خارجي طنز یعنی قاقاه گریستن و زار زار خندیدن
چاپ ممنوع / PROHIBITED TO PUBLISH
— 740 members
— last activity Oct 27, 2017 12:41AM
این گروه به کتاب ها و نوشته هایی اختصاص دارد که اجازه چاپ و انتشار ندارند و یا به علت محتوا فرصت انتشار نیافته اند اقتضای جان چو ای دل آگهی ست / هر که ...more
(milan kundera) میلان کوندرا
— 148 members
— last activity Feb 23, 2011 12:26PM
کوندرا کاوشگر هستی است ودر این راه اهمیت ونقش رمان را بس عظیم میداند او در ارزوی ان است که رمان زندگی را پیوسته روشنایی بخشد واز انسان در برابر فراموش ...more
Ava’s 2025 Year in Books
Take a look at Ava’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Polls voted on by Ava
Lists liked by Ava










































