Gashtyar > Gashtyar's Quotes

Showing 1-11 of 11
sort by

  • #1
    عبد الرزاق الجبران
    “جميع آيات القران الحكيم تأمر المؤمنين بالاعتماد على عقولهم ، ليس ثمة آية واحدة تدعوهم لاستهلاك ما وصل إليه عقل الآخر أو جعله مرجعية ، بل جوهر التكليف الحقيقي هو استخدام تلك الالة ، لأنه ببساطة حين يعتمد المرء على عقل غيره لا يبلغ '' المعنى '' ، و التدين بلا معنى وثنية.”
    عبد الرزاق الجبران

  • #2
    سیدعلی صالحی
    “اشتباه از ما بود
    اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله می دیدیم
    دستهامان خالی
    دلهامان پر
    گفتگوهامان مثلا یعنی ما
    کاش می دانستیم
    هیچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد
    حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریم
    از خانه که می آئی
    یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ
    و تحملی طولانی بیاور
    احتمال گریستن ما بسیار است”
    سید علی صالحی

  • #3
    Latif Halmat
    “ﺩﻭﻭ فڕﯙکەﯼ ﺗﻮﺭﺭﮐﯽ
    ﻟە ﮔﻮﻧﺪێکی ﺑﻨﺎﺭﯼ ﻟﻮﻭتکەﯼ قەﻧﺪﯾﻞ
    ﻣﻨﺎڵێک بە چەﻧﺪ قەڵەمێکی ﺑﺎﺳﺘﯿﻞ
    لە سەﺭ ﺗﺎشەبەﺭﺩێکی گەﻭﺭەﺩﺍ
    ﻭێنە یەﮐﯽ گەﻭﺭەﯼ ﺋﯚجەﻻﻧﯽ کێشا
    ﺯﻭﻭ ﺩەﺳﺘﻮﺑﺮﺩ
    ﺩﻭﻭ فڕﯙکەﯼ ﺗﻮﺭﮐﯽ ﻫﺎﺗﻦ
    ﻭﻭێنە کەﯾﺎﻥ ﺑﯚﺭﺩﻭﻣﺎﻧﮑﺮﺩ
    بەڵاﻡ ﻭێنەکە نەﻣﺮﺩ
    لە پەﻧﺎﯼ ئەﻡ بەﺭﺩەﻭە
    ﺧﯚﯼ ﺩﺍیە پەﻧﺎﯼ ئەﻭ ﮔﺮﺩ
    ﺟﺎﺭ ﻧﺎﺟﺎﺭێ ﺩەﯾﺎﻥ فڕﯙکە ﯼ ﺗﻮﺭﮐﯽ ﺩێن
    ﺑﯚ ﻭێنە کەﯼ عەﺑﺪﻭڵا ﺋﯚجەﻻﻥ ﺩە گەڕێن
    ﺩەﯾﺎﻥ ﻟﻮﻭتکە ﻭ ﺗﺎشەبەﺭﺩ ﺳﻮﻭﺭ ﺩەکەﻥ بە ﺧﻮێن
    بەڵاﻡ ﻭێنەکە هەﺭ ﻣﺎﻭە
    لەسەﺭ هەﺯﺍﺭﺍﻥ ﻟﻮﻭتکە ﻭ
    لە ﻧﺎﻭ ﻣﻠﯿﯚنەﻫﺎ ﺩڵدﺍ هەڵکۆڵرﺍﻭە
    ﻓڕﯙکەﯼ ﺗﻮﺭﮐﯽ هێندە ﮐﻮﻭﻧﯽ ﻭ ﺗﺮﺳﻨﯚﮐﻦ
    تەﻧﺎنەﺕ ڵە ﻭێنە ﺷﺪﺍ .... لە ــ
    عەﺑﺪﻭڵا ﺋﯚجەﻻﻥ ﺩەﺗﺮﺳﻦ”
    لەتیف هەڵمەت

  • #4
    فریدون مشیری
    “من اینجا ریشه در خاکم
    من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
    من اینجا تا نفس باقیست می مانم
    من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم
    امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست
    من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
    من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
    گل بر می افشانم
    من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
    سرود فتح می خوانم
    و می دانم
    تو روزی باز خواهی گشت”
    فریدون مشیری

  • #5
    احمد شاملو
    “اشک رازی ست
    لبخند رازی ست
    عشق راز‌ی ست

    اشک ِ آن شب لبخند ِ عشقم بود

    قصه نیستم که بگویی
    نغمه نیستم که بخوانی
    صدا نیستم که بشنوی
    یا چیزی چنان که ببینی
    یا چیزی چنان که بدانی

    من درد ِ مشترکم
    مرا فریاد کن ...

    درخت با جنگل سخن می ‌گوید
    علف با صحرا
    ستاره با کهکشان
    و من با تو سخن می ‌گویم

    نامت را به من بگو
    دستت را به من بده
    حرفت را به من بگو
    قلبت را به من بده
    من ریشه ‌های ِ تو را دریافته ‌ام
    با لبانت برای ِ همه لب ‌ها سخن گفته ‌ام
    و دستهایت با دستان ِ من آشناست”
    احمد شاملو

  • #6
    Emil M. Cioran
    “A book is a suicide postponed.”
    Cioran

  • #7
    Nizami Ganjavi
    “جهان عشق است و دیگر زرق سازی
    همه بازی ست الا عشق بازی

    فلک جز عشق محرابی ندارد
    جهان بی خاک عشق آبی ندارد

    غلام عشق شو اندیشه این است
    همه صاحبدلان را پیشه این است

    دلی کز عشق خالی شد فسرده ست
    گرش صد جان بُوَد بی عشق مرده ست

    مبین در عقل کان سلطان جان است
    قدم در عشق نه کان جان ِ جان است

    ز سوز عشق خوش تر در جهان نیست
    که بی او گل نخندید، ابر نگریست

    طبایع جز کشش کاری ندارند
    حکیمان این کشش را عشق خوانند

    گر اندیشه کنی از راه بینش
    به عشق است ایستاده آفرینش

    چو من بی عشق خود را جان ندیدم
    دلی بفروختم، جانی خریدم

    کمر بستم به عشق این داستان را
    صلای عشق در دادم جهان را”
    نظامی گنجوی / Nezami Ganjavi, خسرو و شيرين

  • #8
    Milan Kundera
    “Optimism is the opium of the people.”
    Milan Kundera, The Joke

  • #9
    الیاس علوی
    “خدا كند انگورها برسند
    جهان مست شود
    تلوتلو بخورند خیابان‌ها
    به شانه‌ی هم بزنند
    رئیس‌جمهورها و گداها

    مرزها مست شوند
    و محمّد علی بعد از 17 سال مادرش را ببیند
    و آمنه بعد از 17 سال، كودكش را لمس كند .

    خدا كند انگورها برسند
    آمو زیباترین پسرانش را بالا بیاورد
    هندوكش دخترانش را آزاد كند .

    برای لحظه‌ای
    تفنگ‌ها یادشان برود دریدن را
    كاردها یادشان برود
    بریدن را
    قلم‌ها آتش را
    آتش‌بس بنویسند .

    خدا كند كوهها به هم برسند
    دریا چنگ بزند به آسمان
    ماهش را بدزدد
    به میخانه‌ شوند پلنگ‌ها با آهوها .

    خدا كند مستی به اشیاء سرایت كند
    پنجره‌‌ها
    دیوارها را بشكنند
    و
    تو
    همچنانكه یارت را تنگ می‌بوسی
    مرا نیز به یاد بیاوری .

    محبوب من
    محبوب دور افتاده‌ی من
    با من بزن پیاله‌ای دیگر
    به سلامتی باغ‌های معلق انگور”
    الیاس علوی

  • #10
    Anton Chekhov
    “I may not have amazing victories, but I can amaze you with the defeats that I came out of alive.”
    Anton Chekhov

  • #11
    شمس لنگرودی
    “دیر آمدی موسی
    دوره ی اعجاز ها گذشته
    عصایت را به چارلی چاپلین هدیه کن
    تا لااقل کمی بخندیم”
    شمس لنگرودی



Rss
All Quotes



Tags From Gashtyar’s Quotes