,

درد Quotes

Quotes tagged as "درد" Showing 1-8 of 8
Meher Baba
“جهان چون کودکستان و دبستانی است که مرد بایستی در آن بوسیله زندگانیهای بیشمار و کسب تجربیات از اضداد, چون رنج و شادی, درد و خوشی, خوبی و بدی, ثروت و فقر درسهای روحانی بیاموزد.”
Meher Baba, Life at Its Best

John Green
“درد باید حس شود.”
John Green, The Fault in Our Stars

John Green
“دوباره گفتم: «من یک نارنجکم. می‌خواهم از آدم‌ها دور باشم و کتاب بخوانم و فکر کنم و کنار شما باشم؛ چون خواه ناخواه به شما آسیب می‌رسانم. شما بیش از حد در این قضیه از خودتان مایه گذاشته‌اید. پس خواهش می‌کنم بگذارید این کار را بکنم. باشد؟ من افسرده نیستم. نمی‌خواهم بیرون بروم و قرار بگذارم. و نمی‌توانم یک نوجوان واقعی باشم، برای این‌که من یک نارنجکم!»”
John Green, The Fault in Our Stars

Edita Morris
“[...]
- تا پیش از ششم آگوست ۱۹۴۵، هیروشیما بندری پررونق با سیصدوشصت‌هزار نفر جمعیت بود؛ اما در صبحگاه آن روز، شهر بزرگ از صحنه روزگار محو شد...
خدای من! نقش یک راهنما سخت‌تر از آن است که توقعش را داشتم. توی دفترچه نوشته که در عرض یک دقیقه، بین ساعت هشت و پانزده دقیقه تا هشت و شانزده دقیقه، شصت‌هزار خانه تبدیل به خاکستر شدند و صدهزار نفر سوختند یا زیر آوار ماندند و مردند. از آمار متنفرم! گویی از پشت هر رقم صورت آدم‌های دردمند به من زل زده‌اند...”
Edita Morris, The Flowers of Hiroshima

Edita Morris
“به دروغ به خانم فروشنده می‌گویم: «راستش چیزی نمی‌خواهم بخرم. فقط داشتم نگاه می‌کردم. شوهرم...»
اما با تصور این‌که فومیو طبقه بالا خوابیده، دارد زجر می‌کشد، راهرو شروع می‌کند به چرخیدن، پیشخان را که محکم می‌گیرم، صدای زن فروشنده را می‌شنوم که می‌پرسد شوهرم در کدام بخش است. وقتی پاسخ می‌دهم در بخش تشعشعات است، رفتارش به طور باورنکردنی‌ای تغییر می‌کند. خیلی راحت سیب گران‌قیمتش را در دستم می‌چپاند: «بگیرید! مال شما!»
گونه‌هایش که پر از جای زخم هستند می‌لرزند: «بمب اتم خانواده‌ام را سوزاند.» خجولانه می‌گوید: «ببخشید که آن را گفتم.»
به یک‌دیگر تعظیم می‌کنیم. او جلوی لرزش صورتش را می‌گیرد. حالا دوباره چهره‌اش زیر نقاب است، اما چشم‌های‌مان در نگاهی طولانی به هم خیره می‌شوند. مشتری دیگری که لنگان‌لنگان می‌آید، در گوشم می‌گوید منتظر باشم، چون می‌خواهد که سیب فومیو را توی کاغذ کادویی بپیچد. (آه! انگاری انگشت‌هایش را دراز و قلبم را نوازش کرده است.)
در جوابش به نجوا می‌گویم: «ممنون.»”
Edita Morris, The Flowers of Hiroshima

هاروكي موراكامي
“درد اجباری است، رنج کشیدن اختیاری است”
هاروكي موراكامي, What I Talk About When I Talk About Running

“درد اجباری است، رنج کشیدن اختیاری است”
هاروکی موراکامی

Haruki Murakami
“درد اجباری است، رنج کشیدن اختیاری است”
Haruki Murakami, What I Talk About When I Talk About Running, Born To Run, Natural Born Heroes 3 Books Collection Set