Discover new books on Goodreads
Meet your next favorite book

amitis arasteh

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about amitis.

https://t.me/rougefoncei

درآمدی بر معنی شناسی
Rate this book
Clear rating

progress: 
 
  (page 34 of 452)
— Oct 26, 2026 09:56AM

 
سیر زبان شناسی
Rate this book
Clear rating

progress: 
 
  (10%)
— Oct 26, 2026 09:29AM

 
دستور زبان فارسی
Rate this book
Clear rating

progress: 
 
  (page 143 of 376)
— 14 hours, 16 min ago

 
See all 14 books that amitis is reading…
Loading...
Agnès Varda
“It seems to me that this dialectic, this ambiguity, this contradiction of the clichés of our mental life and the images of lived life is really the subject of all my films.”
― Agnes Varda, Agnes Varda: Interviews

Sadegh Hedayat
“But no matter how closely I observed her, she seemed to be quite distant from me. Suddenly I realized that I was totally uninformed about the secrets of her heart, and that no relationship existed between the two of us. I wanted to say something, but I was afraid that her ears, accustomed to distant, soft and heavenly music might become hateful of my voice.”
― Sadegh Hedayat, The Blind Owl

Sylvia Plath
“I wondered if all women did with other women was lie and hug.”
― Sylvia Plath, The Bell Jar

Fyodor Dostoevsky
“Because I'm a Karamazov. Because when I fall into the abyss, I go straight into it, head down and heels up, and I'm even pleased that I'm falling in just such a humiliating position, and for me I find it beautiful.”
― Fyodor Dostoyevsky, The Brothers Karamazov

Sadegh Hedayat
“ولی هیچ وقت نه مسجد و نه صدای اذان و نه وضو و اخ و تف انداختن و دولا راست شدن در مقابل یک قادر متعال و صاحب اختیار مطلق که باید به زبان عربی با او اختلاط کرد، در من تأثیری نداشته است. اگر چه سابق بر این وقتی که سلامت بودم، چند بار اجباراً به مسجد رفته ام و سعی می کردم که قلب خودم را با سایر مردم جور و هم آهنگ بکنم، ولی چشمم روی کاشی های لعابی و نقش و نگار دیوار مسجد که مرا در خواب های گوارا می برد و بی اختیار با این وسیله راه گریزی برای خودم پیدا می کردم، خیره می شد. در موقع دعا کردن چشم های خودم را می بستم و کف دستم را جلو صورتم می گرفتم. درآن شبی که برای خودم ایجاد می کردم، مثل لغاتی که بدون مسئولیت فکری در خواب تکرار من کنند، من دعا می خواندم، ولی تلفظ این کلمات از ته دل نبود، چون من بیش تر خوشم می آمد با یک نفر دوست و آشنا حرف بزنم تا با خدا، یا قادر متعال! چون خدا از سرمن زیاد بود.
زمانی که در یک رخت خواب گرم و نم ناک خوابیده بودم همه ی این مسائل برایم به اندازه ی جوی، ارزش نداشت و در این موقع نمی خواستم بدانم که حقیقتاً خدایی وجود دارد یا این که فقط مظهر فرمان روایان روی زمین است که برای استحکام مقام الوهیت و چاپیدن رعایای خود تصور کرده اند. تصویر روی زمین را به آسمان منعکس کرده اند. فقط می خواستم بدانم که شب را به صبح می رسانم یا نه. حس می کردم که در مقابل مرگ، مذهب و ایمان و اعتقاد چه قدر سست و بچه گانه و تقریباً یک جور تفریح برای اشخاص تن درست و خوش بخت بود. در مقابل حقیقت وحشت ناک مرگ و حالات جان گذاری که طی می کردم، آن چه راجع به کیفر و پاداش روح و روز رستاخیز به من تلقین کرده بودند، یک فریب بی مزه شده بود و دعا هایی که به من یاد داده شده بودند، در مقابل ترس از مرگ هیچ تأثیری نداشت.
نه، ترس از مرگ گریبان مرا ول نمی کرد. کسانی که درد نکشیده اند، این کلمات را نمی فهمند. به قدری حس زنده گی در من زیاد شده بود که کوچک ترین لحظه ی خوشی جبران ساعت های دراز خفقان و اضطراب را می کرد.
می دیدم که درد و رنج وجود دارد، ولی خالی از هر گونه مفهوم و معنی بود. من میان رجاله ها یک نژاد مجهول و ناشناس شده بودم، به طوری که فراموش کرده بودند که سابق برین جزو دنیای آن ها بوده ام. چیزی که وحشت ناک بود، حس می کردم که نه زنده ی زنده هستم و نه مرده ی مرده، فقط یک مرده ی متحرک بودم که نه رابطه یی با دنیای زنده ها داشتم و نه از فراموشی و آسایش مرگ استفاده می کردم.”
― صادق هدایت

year in books
Erfan I...
80 books | 106 friends

Shiva
458 books | 41 friends

Elina S...
37 books | 5 friends

Eli Grady
425 books | 29 friends

بـهـشــ...
738 books | 902 friends

Parsa
742 books | 270 friends

Ali  Mo...
775 books | 233 friends

Elahx
172 books | 147 friends

More friends…



Polls voted on by amitis

Lists liked by amitis