“... و گفت : به صحرا شدم عشق باریده بود و زمین تر شده بود. چنانکه پای مرد به گلزار فرو شود، پای من به عشق فرو می شد.
{ذکر بایزید بسطامی - تذکره الاولیا}”
―
{ذکر بایزید بسطامی - تذکره الاولیا}”
―
“کسی که سزاوار نام انسان باشد همیشه احساس ندامت می کند و این خود محکی برای شناختن انسانهاست”
― خداحافظ گاری کوپر
― خداحافظ گاری کوپر
“شعر آخر
می توانم امشب غمناک ترین سطرها را بنویسم
مثلن بنویسم: ” شب شکسته است
وَ تکه تکه می شوند آن ستارگان در دور دست و بر باد می روند”
شب- باد، در آسمان می پیچد و می خواند
می توانم امشب غمناک ترین سطرها را بنویسم
عاشق اش بودم و گاهی هم عاشق ام می شد
در شبی این چنین به آغوش اش کشیدم
بوسیدم اش بسیار و بسیار زیر آسمان بی انتها
عاشق ام بود و گاهی هم عاشق اش می شدم
چه گونه می توانستم عاشق آن چشمان درشتِ خاموش اش نباشم
می توانم امشب غمناک ترین سطرها را بنویسم
برای درکِ این که ندارم اش، برای حسِ این که گم اش کرده ام
می شنوم این شب بلند را، که بی او طولانی تر
بر روح می نشیند این سطرها، مثل شبنم که بر علف
دیگر چه اهمیت دارد، که نتواستم نگه اش دارم
شب شکسته ست و او کنارم نیست
این تمام ماجراست. کسی در دور دست می خواند. در دور دست
روح ام را یارای نبودن اش نیست
که انگار در تقلای یافتن اش چشمانم دو دو می زند
که قلبم می جویدش: اوکنارم نیست
شبی شبیه بر همان شاخ ساران به صبح می رسد
مای آن زمان، شبیه حالِ ما نیست
بی گمان، عاشقش نیستم اکنون، اما چه گونه زمانی بودم
برای رسیدنِ به او، صدایم، به تقلای جستجوی باد است
بوسه های دیگران بر لبانش، چون بوسه های من
صدایش، تن مرمرین اش، چشمان بی انتهایش
بی گمان، عاشق اش نیستم اکنون شاید اما باشم
عشق کوتاه است؛ از یاد بردن اش چه طولانی
از آن شب ها که در آغوش می کشیدم اش دیگر
روحم را یارای نبودن اش نیست
هرچند این واپسین عذابی است که مرا دچارش می کند
و این واپسین سطرهایی ست که برایش می نویسم”
― Twenty Love Poems and a Song of Despair
می توانم امشب غمناک ترین سطرها را بنویسم
مثلن بنویسم: ” شب شکسته است
وَ تکه تکه می شوند آن ستارگان در دور دست و بر باد می روند”
شب- باد، در آسمان می پیچد و می خواند
می توانم امشب غمناک ترین سطرها را بنویسم
عاشق اش بودم و گاهی هم عاشق ام می شد
در شبی این چنین به آغوش اش کشیدم
بوسیدم اش بسیار و بسیار زیر آسمان بی انتها
عاشق ام بود و گاهی هم عاشق اش می شدم
چه گونه می توانستم عاشق آن چشمان درشتِ خاموش اش نباشم
می توانم امشب غمناک ترین سطرها را بنویسم
برای درکِ این که ندارم اش، برای حسِ این که گم اش کرده ام
می شنوم این شب بلند را، که بی او طولانی تر
بر روح می نشیند این سطرها، مثل شبنم که بر علف
دیگر چه اهمیت دارد، که نتواستم نگه اش دارم
شب شکسته ست و او کنارم نیست
این تمام ماجراست. کسی در دور دست می خواند. در دور دست
روح ام را یارای نبودن اش نیست
که انگار در تقلای یافتن اش چشمانم دو دو می زند
که قلبم می جویدش: اوکنارم نیست
شبی شبیه بر همان شاخ ساران به صبح می رسد
مای آن زمان، شبیه حالِ ما نیست
بی گمان، عاشقش نیستم اکنون، اما چه گونه زمانی بودم
برای رسیدنِ به او، صدایم، به تقلای جستجوی باد است
بوسه های دیگران بر لبانش، چون بوسه های من
صدایش، تن مرمرین اش، چشمان بی انتهایش
بی گمان، عاشق اش نیستم اکنون شاید اما باشم
عشق کوتاه است؛ از یاد بردن اش چه طولانی
از آن شب ها که در آغوش می کشیدم اش دیگر
روحم را یارای نبودن اش نیست
هرچند این واپسین عذابی است که مرا دچارش می کند
و این واپسین سطرهایی ست که برایش می نویسم”
― Twenty Love Poems and a Song of Despair
هـــــــنر و مـــعماری
— 81 members
— last activity Sep 20, 2012 09:37AM
معماری/مجسمه/ادبیات/تئاتر و سینما/عکاسی/گرافیک/موسیقی/طراحی صنعتی/نقاشی/کاریکاتور/فلسفه ی هنرها/کتاب/مقاله/گالری/با هم شریک میشویم
Baharak’s 2025 Year in Books
Take a look at Baharak’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Polls voted on by Baharak
Lists liked by Baharak





















