“Love...no such thing.
Whatever it is that binds families and married couples together, that's not love. That's stupidity or selfishness or fear. Love doesn't exist.
Self interest exists, attachment based on personal gain exists, complacency exists. But not love. Love has to be reinvented, that’s certain.”
― A Season in Hell and The Drunken Boat
Whatever it is that binds families and married couples together, that's not love. That's stupidity or selfishness or fear. Love doesn't exist.
Self interest exists, attachment based on personal gain exists, complacency exists. But not love. Love has to be reinvented, that’s certain.”
― A Season in Hell and The Drunken Boat
“از هر لیوانی که آب نوشیدم
طعم لبان تو و پاییزی
که تو در آن به جا ماندی به یادم بود
فراموشی پس از فراموشی
اما
چرا طعم لبان تو و پاییری که تو در آن
گم شدی در خانه مانده بود
ما سرانجام توانستیم
پاییز را از تقویم جدا کنیم
اما
طعم لبان تو بر همه ی لیوان ها و بشقاب ها
حک شده بود
لیوان ها و بشقاب ها را از خانه بیرون بردم
کنار گندم ها دفن کردم
زود به خانه آمدم
تو در آستانه ی در ایستاده بودی
تو در محاصره ی لیوان ها و بشقاب ها مانده بودی
گیسوان تو سفید
اما
لبان تو هنوز جوان بود”
―
طعم لبان تو و پاییزی
که تو در آن به جا ماندی به یادم بود
فراموشی پس از فراموشی
اما
چرا طعم لبان تو و پاییری که تو در آن
گم شدی در خانه مانده بود
ما سرانجام توانستیم
پاییز را از تقویم جدا کنیم
اما
طعم لبان تو بر همه ی لیوان ها و بشقاب ها
حک شده بود
لیوان ها و بشقاب ها را از خانه بیرون بردم
کنار گندم ها دفن کردم
زود به خانه آمدم
تو در آستانه ی در ایستاده بودی
تو در محاصره ی لیوان ها و بشقاب ها مانده بودی
گیسوان تو سفید
اما
لبان تو هنوز جوان بود”
―
“محاکمه در خیابان"
شاکی روزگار منم
تموم این شهر متهم
یه حادثه چند ساعته
با من میاد قدم قدم
زخمها دهن وا میکنن
وقتی دل از دشنه پُره
دست منو بگیر که پام
رو خون عشقم می سُره
بگو که از کدوم طرف
میشه به آرامش رسید
وقتی تو چشم هر کسی
برق فریب ُ میشه دید
راه ضیافتو به من
دستای کی نشون میده
وقتی که حتی گل سرخ
این روزا بوی خون میده
وقتی زندگی با چاقو قسمت میشه
وقتی رفاقتا خیانت میشه
محکمه ات رو تو خیابون برپا کن
وقتی که عشق همرنگ نفرت میشه
تمرین مرگ می کنم
تو گود این پیاده رو
یه چیزی انگار گم شده
توی نگاه من و تو
دارم به داشتن یه زخم
تو سینه عادت می کنم
دارم شبام ُ با تن
یه مرده قسمت میکنم”
―
شاکی روزگار منم
تموم این شهر متهم
یه حادثه چند ساعته
با من میاد قدم قدم
زخمها دهن وا میکنن
وقتی دل از دشنه پُره
دست منو بگیر که پام
رو خون عشقم می سُره
بگو که از کدوم طرف
میشه به آرامش رسید
وقتی تو چشم هر کسی
برق فریب ُ میشه دید
راه ضیافتو به من
دستای کی نشون میده
وقتی که حتی گل سرخ
این روزا بوی خون میده
وقتی زندگی با چاقو قسمت میشه
وقتی رفاقتا خیانت میشه
محکمه ات رو تو خیابون برپا کن
وقتی که عشق همرنگ نفرت میشه
تمرین مرگ می کنم
تو گود این پیاده رو
یه چیزی انگار گم شده
توی نگاه من و تو
دارم به داشتن یه زخم
تو سینه عادت می کنم
دارم شبام ُ با تن
یه مرده قسمت میکنم”
―
داستان هاي كوتاه طنز
— 298 members
— last activity Apr 11, 2018 12:24AM
براي علاقمندان داستان هاي طنز ايراني و خارجي طنز یعنی قاقاه گریستن و زار زار خندیدن
چاپ ممنوع / PROHIBITED TO PUBLISH
— 740 members
— last activity Oct 27, 2017 12:41AM
این گروه به کتاب ها و نوشته هایی اختصاص دارد که اجازه چاپ و انتشار ندارند و یا به علت محتوا فرصت انتشار نیافته اند اقتضای جان چو ای دل آگهی ست / هر که ...more
Ainaz’s 2025 Year in Books
Take a look at Ainaz’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Polls voted on by Ainaz
Lists liked by Ainaz



























