Ainaz

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about Ainaz.


Lolita
Ainaz is currently reading
bookshelves: currently-reading
Rate this book
Clear rating

 
Loading...
یغما گلرویی
“محاکمه در خیابان"


شاکی روزگار منم
تموم این شهر متهم
یه حادثه چند ساعته
با من میاد قدم قدم
زخمها دهن وا میکنن
وقتی دل از دشنه پُره
دست منو بگیر که پام
رو خون عشقم می سُره

بگو که از کدوم طرف
میشه به آرامش رسید
وقتی تو چشم هر کسی
برق فریب ُ میشه دید
راه ضیافتو به من
دستای کی نشون میده
وقتی که حتی گل سرخ
این روزا بوی خون میده

وقتی زندگی با چاقو قسمت میشه
وقتی رفاقتا خیانت میشه
محکمه ات رو تو خیابون برپا کن
وقتی که عشق همرنگ نفرت میشه

تمرین مرگ می کنم
تو گود این پیاده رو
یه چیزی انگار گم شده
توی نگاه من و تو
دارم به داشتن یه زخم
تو سینه عادت می کنم
دارم شبام ُ با تن
یه مرده قسمت میکنم”
یغما گلرویی

یغما گلرویی
“دیگر ساعتی بر دست ِ من نخواهی دید
من بعد عبور ِ ریز ِ عقربه ها را مرور نخواهم کرد
وقتی قراری ما بین ِ نگاه ِ من
و بی اعتنایی نگاه ِ تو نیست،
ساعت به چه کار ِ من می اید؟
می خواهم به سرعت ِ پروانه ها پیر شوم
مثل ِ همین گل ِ سرخ ِ لیوان نشین،
که پیش از پریروز شدن ِ امروز
می پژمرد
دوست دارم که یک شبه شصت سال را سپری کنم،
بعد بیایم و با عصایی در دست،
کنار خیابانی شلوغ منتظرت شوم،
تا تو بیایی،
مرا نشناسی،
ولی دستم را بگیری و از ازدحام ِ خیابان عبورم دهی
حالا می روم که بخوابم
خدا را چه دیده ای
شاید فردا
به هیئت پیرمردی برخواستم
تو هم از فردا،
دست ِ تمام پیرمردان ِ وامانده در کنار ِ خیابان را بگیر
دلواپس نباش
آشنایی نخواهم داد
قول می دهم آنقدر پیر شده باشم،
که از نگاه کردن به چشمهایم نیز،
مرا نشناسی
شب بخیر ”
یغما گلرویی

Arthur Rimbaud
“Love...no such thing.

Whatever it is that binds families and married couples together, that's not love. That's stupidity or selfishness or fear. Love doesn't exist.

Self interest exists, attachment based on personal gain exists, complacency exists. But not love. Love has to be reinvented, that’s certain.”
Arthur Rimbaud, A Season in Hell and The Drunken Boat
tags: love

سیدعلی صالحی
“بی قرارم
می خواهم بروم
می خواهم بمانم”
سید علی صالحی / Ali Salehi

فریدون مشیری
“مشت می‌کوبم بر در
پنجه می‌سایم بر پنجره‌ها
من دچار خفقانم، خفقان
من به تنگ آمده‌ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
آی! با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می‌گردم
لب بامی
سر کوهی
دل صحرایی
که در آن‌جا نفسی تازه کنم
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته‌ی چند!
چه کسی می‌آید با من فریاد کند”
فریدون مشیری

4626 داستان هاي كوتاه طنز — 298 members — last activity Apr 11, 2018 12:24AM
براي علاقمندان داستان هاي طنز ايراني و خارجي طنز یعنی قاقاه گریستن و زار زار خندیدن
24671 چاپ ممنوع / PROHIBITED TO PUBLISH — 737 members — last activity Oct 27, 2017 12:41AM
این گروه به کتاب ها و نوشته هایی اختصاص دارد که اجازه چاپ و انتشار ندارند و یا به علت محتوا فرصت انتشار نیافته اند اقتضای جان چو ای دل آگهی ست / هر که ...more
year in books
Pooriya
807 books | 755 friends

Jalil
478 books | 890 friends

Mohsen
172 books | 147 friends

Azadeh ...
3 books | 19 friends

Zahra h...
173 books | 96 friends

Mr Last
3 books | 340 friends

Sogand Bht
10 books | 14 friends

Sara Bas
1 book | 12 friends

More friends…


Polls voted on by Ainaz

Lists liked by Ainaz