Mohbobeh Mousavi
http://www.damadamm.wordpress.com
“Liberal attitudes towards the other are characterized both by respect for otherness, openness to it, and an obsessive fear of harassment. In short, the other is welcomed insofar as its presence is not intrusive, insofar as it is not really the other. Tolerance thus coincides with its opposite. My duty to be tolerant towards the other effectively means that I should not get too close to him or her, not intrude into his space—in short, that I should respect his intolerance towards my over-proximity. This is increasingly emerging as the central human right of advanced capitalist society: the right not to be ‘harassed’, that is, to be kept at a safe distance from others.”
― Against Human Rights
― Against Human Rights
“خواب دیدم که روی کف زمین زندانم یک دانه شن است. بیتفاوت، دوباره خوابیدم و خواب دیدم که بیدار شدهام و دو دانه شن هست. دوباره خوابیدم و خواب دیدم که دانههای شن سه تا هستند. زیاد شدند تا اینکه زندان را پر کردند و من زیر این نیمکرهی شنی میمردم. فهمیدم که دارم خواب میبینم و با کوشش فراوان بیدار شدم. بیدار شدنم بیهوده بود: شن خفهام میکرد. کسی بمن گفت: تو در هوشیاری بیدار نشدی؛ بلکه در خوابِ قبلی بیدار شدی. این خواب در درون یک خواب دیگر است و همینطور تا بینهایت؛ که تعداد دانههای شن است. راهی که تو باید بازگردی بیپایان است. پیش از آنکه واقعاً بیدار شوی، خواهی مرد.
حس کردم که از دست رفتهام. شن دهانم را خرد میکرد، ولی فریاد زدم: شنی که در خواب دیده شده است، نمیتواند مرا بکشد و خوابی نیست که در خواب دیگر باشد. یک پرتو نور بیدارم کرد. در ظلمت بالایی یک دایرهی نور شکل گرفته بود. دستها و چهرهی زندانبان، قرقره، سیم، گوشت و کوزهها را دیدم.
انسان، کمکم با شکل سرنوشتش همانند میشود؛ انسان بمرور زمان شرایط خودش میوشد. من بیش از اینکه کاشف رمز یا انتقامجو باشم، بیش از اینکه کاهن خدا باشم، خودم زندانی بودم. از هزارتوی خستگیناپذیر رؤیاها، به زندان سخت همچون خانهی خودم بازگشتم. رطوبتش را دعا کردم؛ ببرش را دعا کردم؛ پنجرهی زیرزمینیاش را دعا کردم؛ بدن پیر دردآلودم را دعا کردم؛ تاریکی سنگ را دعا کردم.”
―
حس کردم که از دست رفتهام. شن دهانم را خرد میکرد، ولی فریاد زدم: شنی که در خواب دیده شده است، نمیتواند مرا بکشد و خوابی نیست که در خواب دیگر باشد. یک پرتو نور بیدارم کرد. در ظلمت بالایی یک دایرهی نور شکل گرفته بود. دستها و چهرهی زندانبان، قرقره، سیم، گوشت و کوزهها را دیدم.
انسان، کمکم با شکل سرنوشتش همانند میشود؛ انسان بمرور زمان شرایط خودش میوشد. من بیش از اینکه کاشف رمز یا انتقامجو باشم، بیش از اینکه کاهن خدا باشم، خودم زندانی بودم. از هزارتوی خستگیناپذیر رؤیاها، به زندان سخت همچون خانهی خودم بازگشتم. رطوبتش را دعا کردم؛ ببرش را دعا کردم؛ پنجرهی زیرزمینیاش را دعا کردم؛ بدن پیر دردآلودم را دعا کردم؛ تاریکی سنگ را دعا کردم.”
―
“ما برهنه شدیم و آغـاز کردیم. میانِ من و تو وقتی برهنه نیستیم همهچیز ساکن است. وقتی برهنه آغـاز میکنیم، بعداً میتوانیم پوشانندهترین پوشاکمان را بپوشیم و مطمئن باشیم که جریان برقرار است و همهچیز ادامه دارد. دیگران دو اشکال دارند. آنها پوشیده آغـاز میکنند، سالها پوشیده ادامه میدهند، و همین که برهنه میشوند همهچیز تمام میشود. یا این که برهنه آغـاز میکنند، امّا آغـازی میانشان روی نمیدهد. آن وقت هر کس لباس خودش را میپوشد و هر کدام به راه خود میروند”
―
―
“آثار سارتر، پر از تناقضات، ابهامات، بي دقّت ي و اشتباه و مطالب
نامربوط است، چيزي كه هرگز توي آثار فالكنر، ديده نمي شه. فالكنر، اوّلين رمان نويسي
بوده كه وقتي آثارش رو مي خونم، كاغذ و قلم، كنار دستم هست، چون فنّ نوشتارش،
منو شگف تزده مي كنه. فالكنر، اوّلين نويسنده اي هست كه من آگاهانه تلاش كردم
تا با دنبال كردن نوشت ههاش، تجديد قوا بكنم. مثلاً ساختار زمان، تلاقي زمان و مكان،
گسست ها در روايت داستان، و اين توانايي اون كه مي تونه داستان رو از ديدگاه هاي
مختلفي، تعريف كنه، تا يك ابهام خاصّ رو خلق كنه، تا بهش عمق مضاعف بده؛ به من
قوّت مي ده. به عنوان يك آدم اهل آمريكاي لاتين، فكر م يكنم كه خيلي برام مفيد بوده
كه تونستم كتاب هاي فالكنر رو بخونم، چون اونا سرچشمه ي ب اارزشي از تكنيك هاي
توصيفي هستن كه براي دنيايي كاربرد دارن كه به نوعي خيلي هم بر خلاف اون چيزي
كه فالكنر توضيح داده، نيست. البتّه بعدش من با عطش فراوان از رمان نويس هاي
قرن نوزدهم هم مي خونم: نويسند ههايي مثل فلابِر، بالزاك، داستايفسكي، تولستوي،
اشتِيندال، هاوثرون، ديكنز، و مِلويل. هنوزم خواننده ي پروپاقرص نويسنده هاي قرن
نوزدهم هستم
نقل از مجله فرشته های کاغذی-سش دوم. اسفند 90.”
―
نامربوط است، چيزي كه هرگز توي آثار فالكنر، ديده نمي شه. فالكنر، اوّلين رمان نويسي
بوده كه وقتي آثارش رو مي خونم، كاغذ و قلم، كنار دستم هست، چون فنّ نوشتارش،
منو شگف تزده مي كنه. فالكنر، اوّلين نويسنده اي هست كه من آگاهانه تلاش كردم
تا با دنبال كردن نوشت ههاش، تجديد قوا بكنم. مثلاً ساختار زمان، تلاقي زمان و مكان،
گسست ها در روايت داستان، و اين توانايي اون كه مي تونه داستان رو از ديدگاه هاي
مختلفي، تعريف كنه، تا يك ابهام خاصّ رو خلق كنه، تا بهش عمق مضاعف بده؛ به من
قوّت مي ده. به عنوان يك آدم اهل آمريكاي لاتين، فكر م يكنم كه خيلي برام مفيد بوده
كه تونستم كتاب هاي فالكنر رو بخونم، چون اونا سرچشمه ي ب اارزشي از تكنيك هاي
توصيفي هستن كه براي دنيايي كاربرد دارن كه به نوعي خيلي هم بر خلاف اون چيزي
كه فالكنر توضيح داده، نيست. البتّه بعدش من با عطش فراوان از رمان نويس هاي
قرن نوزدهم هم مي خونم: نويسند ههايي مثل فلابِر، بالزاك، داستايفسكي، تولستوي،
اشتِيندال، هاوثرون، ديكنز، و مِلويل. هنوزم خواننده ي پروپاقرص نويسنده هاي قرن
نوزدهم هستم
نقل از مجله فرشته های کاغذی-سش دوم. اسفند 90.”
―
“ ...اینکه می گویم مترجم نباید دیده شود وقتی به ترجمه ی ادبی می رسیم ممکن است حکم بی رحمانه ای باشد. شاید تسکین این درد این است که مترجم بداند در کار بسیار مهمی دخالت کرده است. او در تب و تاب و شور آفرینش با مؤلف و نویسنده وارد مشارکت شده است. مثل آهنکاری که در ساختن یک بنای فخیم معماری از او کمک بخواهیم اما بعد از اتمام کار دیگر تیرآهن ها را نمی بینیم. ترجمه به نظر من چنین سهمی از آفرینش می گیرد. یک چیزهایی از آفرینش در او هست... منتها اصل قضیه به نظر من این است که ترجمه آفرینش نیست. ترجمه مشارکت دورادور در اثری ست که قبلاً آفریده شده. اینجاست که بحث فنی آن پیش می آید. یعنی ترجمه یک کار بسیار دقیق فنی در انتقال یک اثر آفریده شده است. این امر دوقطبی بودن یا دولبه بودن کار ترجمه را نشان می دهد... یعنی شما از یک طرف در یک اثر آفرینشی دخالت دارید و از طرف دیگر باید هرچه کمتر دیده شوید. دلداری ای که به مترجم می شود داد این است که در یک کار بزرگ مشارکت دارد و دارد در کار سترگی دخالت می کند. بنابراین هرقدر فروتنی نشان بدهد باز هم از باد آن آفرینش اصلی چیزی به او می رسد.”
―
―
(Cinema) سینما
— 694 members
— last activity Aug 23, 2025 03:54PM
علاقمندان جدی به سینما در هر نوع ژانر
داستان كوتاه
— 3328 members
— last activity Aug 13, 2025 09:15AM
گروهي براي علاقمندان به داستان كوتاه اينجا گرد هم اومديم تا داستان بخونيم ، داستان بنويسيم ، با هم حرف بزنيم و حداقل چند دقيقه دلمشغولي هاي بي انتها ...more
دكتر عبدالكريم سروش
— 92 members
— last activity Jan 31, 2010 01:51AM
خرد آن پايه ندارد كه برو پاى گذارى بختيارى تو و بر مركب اقبال سوارى چون توان در تو رسيدن؟ به دويدن؟ به پريدن؟ نور پايى كه چنين با دگران فاصله دا ...more
Art newsاخبارحرفه ای هنر
— 149 members
— last activity Mar 17, 2014 11:30AM
In this group we share our professional news about all kinds of art such as painting,theatre,graphics,sculpture,music.. All members can write their id ...more
تازههای کتاب
— 807 members
— last activity May 04, 2022 11:47PM
معرفی کتابهایی که به تازگی منتشر شده اند.
Mohbobeh’s 2025 Year in Books
Take a look at Mohbobeh’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by Mohbobeh
Lists liked by Mohbobeh























































