“به قول ایاز با دو دسته نمیشود بحث کرد: یکی با سواد و یکی بیسواد.”
― سمفونی مردگان
― سمفونی مردگان
“دریکی ازمساجد ترکیە شیخی در نماز جمعە با صدای بلند میگفت:
به خدا هرکس ترکی نداند بهشت را به چشم نخواهد دید.
درآن جلسه مردی به شدت میگریست. من که چنین دیدم به نزد آن مرد رفتم وگفتم:
مگر تو ترک نیستی و ترکی نمیدانی؟
مرد گفت: برای خودم گریە نمیکنم، برای پیامبر اسلام گریە میکنم کە ترکی
نمیدانست.”
―
به خدا هرکس ترکی نداند بهشت را به چشم نخواهد دید.
درآن جلسه مردی به شدت میگریست. من که چنین دیدم به نزد آن مرد رفتم وگفتم:
مگر تو ترک نیستی و ترکی نمیدانی؟
مرد گفت: برای خودم گریە نمیکنم، برای پیامبر اسلام گریە میکنم کە ترکی
نمیدانست.”
―
“یه زمانی میرسه که همه ما مردیم. همه مون. یه زمانی میرسه که هیچ بنی بشری باقی نمونده که حتی یادش بیاد کسی وجود خارجی داشته یا گونه ی بشر اصلا کاری کرده. کسی نمی مونه که ارسطو یا کلئوپاترا رو به یاد بیاره، چه برسه به تو. همه ی کارهایی که کردیم و همه چیزهایی که نوشتیم و ساختیم، فکر ها و کشفیاتمون همه فراموش میشن. هیچی باقی نمی مونه. شاید اون موقع زود برسه یا شایدم میلیون ها سال طول بکشه، اما حتی اگه از مرگ خورشید هم نجات پیدا کنیم، نمیتونیم برای همیشه زنده بمونیم. قبل از اینکه موجودات ضمیر ناخودآگاه داشته باشن دنیا وجود داشته و بعد از اون هم ادامه پیدا می کنه و اگه این فراموشی ناگزیر نوع بشر ناراحتت میکنه. بهت پیشنهاد میکنم نادیده اش بگیری. همه همین کار رو میکنن.”
― The Fault in Our Stars
― The Fault in Our Stars
“ترجیح میدهم طوری زندگی کنم که گویی خدا هست و وقتی مُردم بفهمم نیست، تا اینکه طوری زندگی کنم که انگار خدا نیست و وقتی مُردم بفهمم که هست.”
―
―
“نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل
هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست
سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
وه ازین آتش روشن که به جان من و توست”
―
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل
هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست
سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
وه ازین آتش روشن که به جان من و توست”
―
Erfan’s 2025 Year in Books
Take a look at Erfan’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by Erfan
Lists liked by Erfan
























