“«غروب ها»
به یادم باش
در غروب گاراژها
در آن هنگام که خورشید
پیراهنی نیمه تاریک به تن خیابانها میکند
دوست دارم در آن دم
شاهد رخسار خسته و بیچارهی سربازانی باشم
که غم و غبار بر سرشان نشسته
و آشفته و دردمند
از سنگرهای دور جنگ
باز میگردند
به یادم باش
در غروب خیابانها
در آن هنگام که خورشید پیراهن عزا
بر تن چهارراه ها میکند
دوست دارم در آن دم
همراه با خانه به دوش تنهایی
خودم را به هیاهوی پر کیف و حال باری بسپارم
به یادم باش
در غروب پارکها
در آن هنگام که خورشید
پیراهنی از بنفشه
به تن درختان میکند
دوست دارم در آن دم
- همچون ابری خسته از سفر-
دست در گردن تنهایی بیندازم
و با نعرهای زبونانه
:بگریم و بگویم
آه"
"معشوقهی من”
―
به یادم باش
در غروب گاراژها
در آن هنگام که خورشید
پیراهنی نیمه تاریک به تن خیابانها میکند
دوست دارم در آن دم
شاهد رخسار خسته و بیچارهی سربازانی باشم
که غم و غبار بر سرشان نشسته
و آشفته و دردمند
از سنگرهای دور جنگ
باز میگردند
به یادم باش
در غروب خیابانها
در آن هنگام که خورشید پیراهن عزا
بر تن چهارراه ها میکند
دوست دارم در آن دم
همراه با خانه به دوش تنهایی
خودم را به هیاهوی پر کیف و حال باری بسپارم
به یادم باش
در غروب پارکها
در آن هنگام که خورشید
پیراهنی از بنفشه
به تن درختان میکند
دوست دارم در آن دم
- همچون ابری خسته از سفر-
دست در گردن تنهایی بیندازم
و با نعرهای زبونانه
:بگریم و بگویم
آه"
"معشوقهی من”
―
“Having poured my drink, I may not live to taste it, or that it may pass a live man's tongue to burn a dead man's belly; that having slumbered, I may never wake, or having waked, may never living sleep. Having heard tick, will I hear tock? Having served, will I volley? Having sugared will I cream? Having eithered, will I or? Itching, will I scratch? Hemming, will I haw?”
―
―
“آلیس گفت: "من نمیتونم اینو باور کنم."
ملکه گفت: "یه بار دیگه تلاش کن. یه نفس عمیق بکش و چشماتو ببند. حالا سعی کن باور کنی."
آلیس خندید: "سعی کردن فایده ای نداره. آدم نمیتونه چیزای غیرممکن رو باور کنه."
ملکه گفت:"خب به خاطر اینه که خوب تمرین نکردی. من وقتی همسن تو بودم، هر روز نیم ساعت تمرین میکردم. بعضی وقتا میتونستم قبل از صبحانه شیش تا چیز غیرممکنو باور کنم.”
― Alice’s Adventures in Wonderland / Through the Looking-Glass
ملکه گفت: "یه بار دیگه تلاش کن. یه نفس عمیق بکش و چشماتو ببند. حالا سعی کن باور کنی."
آلیس خندید: "سعی کردن فایده ای نداره. آدم نمیتونه چیزای غیرممکن رو باور کنه."
ملکه گفت:"خب به خاطر اینه که خوب تمرین نکردی. من وقتی همسن تو بودم، هر روز نیم ساعت تمرین میکردم. بعضی وقتا میتونستم قبل از صبحانه شیش تا چیز غیرممکنو باور کنم.”
― Alice’s Adventures in Wonderland / Through the Looking-Glass
MiNa’s 2025 Year in Books
Take a look at MiNa’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by MiNa
Lists liked by MiNa































