“عشقت یک ساعت
به ساعات شبانه روز اضافه کرد؛
ساعت بیست و پنج
عشقت یک روز به روزهای هفته افزود؛
هشت شنبه
عشقت یک ماه به ماه های سال اضافه کرد؛
ماه سیزدهم
عشقت یک فصل به فصول سال افزود؛
...فصلِ پنجم
بدین سان عشقت به من روزگاری بخشیده است
که یک ساعت و
یک روز و
یک ماه و
یک فصل
...از زندگی تمام عُشاق ِ جهان اضافه تر دارد”
―
به ساعات شبانه روز اضافه کرد؛
ساعت بیست و پنج
عشقت یک روز به روزهای هفته افزود؛
هشت شنبه
عشقت یک ماه به ماه های سال اضافه کرد؛
ماه سیزدهم
عشقت یک فصل به فصول سال افزود؛
...فصلِ پنجم
بدین سان عشقت به من روزگاری بخشیده است
که یک ساعت و
یک روز و
یک ماه و
یک فصل
...از زندگی تمام عُشاق ِ جهان اضافه تر دارد”
―
“واقعیت همیشه خیلی دیر خودش را نشان می دهد. غریب ترین تفاوت میان خوشبختی و شادی این است که خوشبختی جامد است و شادی مایع. شادی من تا صبح ِ روز بعد، که آقای یوشوتو با پاکت های دو دانشجوی جدید سر میز من سبز شدند، بیش تر نپایید و درون مخزن خود شروع کرد به نشت کردن.
برگرفته از کتاب دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم”
― Nine Stories
برگرفته از کتاب دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم”
― Nine Stories
“«غروب ها»
به یادم باش
در غروب گاراژها
در آن هنگام که خورشید
پیراهنی نیمه تاریک به تن خیابانها میکند
دوست دارم در آن دم
شاهد رخسار خسته و بیچارهی سربازانی باشم
که غم و غبار بر سرشان نشسته
و آشفته و دردمند
از سنگرهای دور جنگ
باز میگردند
به یادم باش
در غروب خیابانها
در آن هنگام که خورشید پیراهن عزا
بر تن چهارراه ها میکند
دوست دارم در آن دم
همراه با خانه به دوش تنهایی
خودم را به هیاهوی پر کیف و حال باری بسپارم
به یادم باش
در غروب پارکها
در آن هنگام که خورشید
پیراهنی از بنفشه
به تن درختان میکند
دوست دارم در آن دم
- همچون ابری خسته از سفر-
دست در گردن تنهایی بیندازم
و با نعرهای زبونانه
:بگریم و بگویم
آه"
"معشوقهی من”
―
به یادم باش
در غروب گاراژها
در آن هنگام که خورشید
پیراهنی نیمه تاریک به تن خیابانها میکند
دوست دارم در آن دم
شاهد رخسار خسته و بیچارهی سربازانی باشم
که غم و غبار بر سرشان نشسته
و آشفته و دردمند
از سنگرهای دور جنگ
باز میگردند
به یادم باش
در غروب خیابانها
در آن هنگام که خورشید پیراهن عزا
بر تن چهارراه ها میکند
دوست دارم در آن دم
همراه با خانه به دوش تنهایی
خودم را به هیاهوی پر کیف و حال باری بسپارم
به یادم باش
در غروب پارکها
در آن هنگام که خورشید
پیراهنی از بنفشه
به تن درختان میکند
دوست دارم در آن دم
- همچون ابری خسته از سفر-
دست در گردن تنهایی بیندازم
و با نعرهای زبونانه
:بگریم و بگویم
آه"
"معشوقهی من”
―
MiNa’s 2025 Year in Books
Take a look at MiNa’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by MiNa
Lists liked by MiNa































