Hossein Hayati

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about Hossein.

https://www.goodreads.com/hosseinhayati721

Color and Light: ...
Rate this book
Clear rating

progress: 
 
  (page 14 of 224)
Jun 08, 2024 06:10AM

 
ادوار شعر فارسی: ...
Rate this book
Clear rating

progress: 
 
  (28%)
Aug 04, 2022 01:48PM

 
Loading...
John Green
“I wanted so badly to lie down next to her on the couch, to wrap my arms around her and sleep. Not fuck, like in those movies. Not even have sex. Just sleep together in the most innocent sense of the phrase. But I lacked the courage and she had a boyfriend and I was gawky and she was gorgeous and I was hopelessly boring and she was endlessly fascinating. So I walked back to my room and collapsed on the bottom bunk, thinking that if people were rain, I was drizzle and she was hurricane.”
John Green, Looking for Alaska

هوشنگ ابتهاج
“خانه دل تنگ غروبی خفه بود
مثل امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پر شد
من به خود گفتم یک روز گذشت
مادرم آه کشید
زود بر خواهد گشت
ابری هست به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمین دل آن کودک خرد ؟
آری آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم
معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر ؟
آه ای واژه شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم آه”
Hushang Ebtehaj

احمد شاملو
“در تمام ِ شب چراغی نیست.
در تمام ِ شهر
نیست یک فریاد.

ای خداوندان ِ خوف‌انگیز ِ شب ‌پیمان ِ ظلمت‌دوست!
تا نه من فانوس ِ شیطان را بیاویزم
در رواق ِ هر شکنجه‌گاه ِ پنهانيی ِ این فردوس ِ ظلم‌آئین،
تا نه این شب‌های ِ بی‌پایان ِ جاویدان ِ افسون ‌پایه‌تان را من
به فروغ ِ صدهزاران آفتاب ِ جاودانی‌تر کنم نفرین،
ظلمت‌آباد ِ بهشت ِ گند ِتان را، در به روی ِ من
بازنگشائید!

در تمام ِ شب چراغی نیست
در تمام ِ روز
نیست یک فریاد.

چون شبان ِ بی‌ستاره قلب ِ من تنهاست.
تا ندانند از چه می‌سوزم من، از نخوت زبان‌ام در دهان بسته‌ست.
راه ِ من پیداست.
پای ِ من خسته‌ست.
پهلوانی خسته را مانم که می‌گوید سرود ِ کهنه‌ی ِ فتحی قدیمی را.

با تن ِ بشکسته‌اش،
تنها

زخم ِ پُردردی به جا مانده‌ست از شمشیر و، دردی جان‌گزای از خشم
اشک، می‌جوشاندش در چشم ِ خونین داستان ِ درد
خشم ِ خونین، اشک می‌خشکاندش در چشم.
در شب ِ بی‌صبح ِ خود تنهاست.

از درون بر خود خمیده، در بیابانی که بر هر سوی ِ آن خوفی نهاده دام
دردناک و خشم‌ناک از رنج ِ زخم و نخوت ِ خود می‌زند فریاد


در تمام ِ شب چراغی نیست

در تمام ِ دشت
نیست یک فریاد...


ای خداوندان ِ ظلمت‌شاد!
از بهشت ِ گند ِتان، ما را
جاودانه بی‌نصیبی باد!


باد تا فانوس ِ شیطان را برآویزم
در رواق ِ هر شکنجه‌گاه ِ این فردوس ِ ظلم‌آئین!


باد تا شب‌های ِ افسون‌مایه‌تان را من

به فروغ ِ صدهزاران آفتاب ِ جاودانی‌تر کنم نفرین”
احمد شاملو

احمد شاملو
“بیتوته‌ی کوتاهی‌ست جهان
در فاصله‌ی گناه و دوزخ
خورشید
همچون دشنامی برمی‌آید

و روز
شرمساری جبران‌ناپذیری‌ست.



آه
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی



درخت،
جهلِ معصیت‌بارِ نیاکان است
و نسیم
وسوسه‌یی‌ست نابکار.
مهتاب پاییزی
کفری‌ست که جهان را می‌آلاید.



چیزی بگوی
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی



هر دریچه‌ی نغز
بر چشم‌اندازِ عقوبتی می‌گشاید.
عشق
رطوبتِ چندش‌انگیزِ پلشتی‌ست
و آسمان
سرپناهی
تا به خاک بنشینی و
بر سرنوشتِ خویش
گریه ساز کنی.



آه
پیش از آن که در اشک غرقه شوم چیزی بگوی،
هر چه باشد



چشمه‌ها
از تابوت می‌جوشند
و سوگوارانِ ژولیده آبروی جهان‌اند.
عصمت به آینه مفروش
که فاجران نیازمندتران‌اند.



خامُش منشین
خدا را
پیش از آن که در اشک غرقه شوم
از عشق
چیزی بگوی!



به تاریخ ۲۳ امردادِ ۱۳۵۹”
احمد شاملو

فریدون مشیری
“مشت می‌کوبم بر در
پنجه می‌سایم بر پنجره‌ها
من دچار خفقانم، خفقان
من به تنگ آمده‌ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
آی! با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می‌گردم
لب بامی
سر کوهی
دل صحرایی
که در آن‌جا نفسی تازه کنم
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته‌ی چند!
چه کسی می‌آید با من فریاد کند”
فریدون مشیری

year in books
Yalda Y...
302 books | 24 friends

Parnian.K
876 books | 701 friends

nasibeh
27 books | 44 friends

Mahtab Fou
47 books | 12 friends

Navid A...
36 books | 13 friends

Moein G...
4 books | 7 friends

Haniye
134 books | 1 friend

Zahra
4 books | 1 friend

More friends…



Polls voted on by Hossein

Lists liked by Hossein