Discover new books on Goodreads
Meet your next favorite book

Mehr

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about Mehr.


The Greatest Mind...
Rate this book
Clear rating

 
هفت پیکر
Mehr is currently reading
bookshelves: currently-reading
Rate this book
Clear rating

 
گیلگمش
Mehr is currently reading
bookshelves: currently-reading
Rate this book
Clear rating

 
See all 16 books that Mehr is reading…
Loading...
“بر روی هم آنچه دیده می‌شد اینکه همه چیز به هم خورده است. چیزی از میان رفته بود که باید می‌رفت؛ اما چیزی که باید جایش را می‌گرفت، همان نبود که می‌باید. سرگردانی. کلافگی.
ابراو با اینکه سود و زیانی چنان رویارو نداشت، احساس می‌کرد در توفان گم شده است. در بیابان گم شده‌ است. تکلیف خود را نمی‌فهمید. کار و روزگار خود را نمی‌فهمید. در حدود دلبندی‌هایش، رفتارش بر هم خورده بود. خلق و خویش تغییر کرده بود. نگاهش روی چیزها همان نگاه پیش از این نبود. خاک و خانه و برادر و مادر، جور دیگری برایش معنا می‌شدند. چیزی، حجم ثقیلی ترکیده بود، منفجر شده بود و تکه‌هایش در دود و خاک معلق بودند. تکه‌های معلق را نمی‌شناخت. تکه‌ها، اجزاء همان ثقل بودند؛ اما دیگر ثقل نبودند و پراکنده و بی‌هویت بودند. لابد هر کدام هویت تازه‌ای یافته بودند، اما ابراو نمی فهمیدشان. عباس بود، ابراو بود، هاجر بود، مِرگان بود و -شاید- سلوچ هم بود؛ این‌ها تکه‌های خانواده‌ی سلوچ بودند؛ اما هیچکدام خانواده‌ی سلوچ نبودند. هر کدام چیزی برای خود بودند. مردم زمینج تک به تک همان مردم بودند؛ اما مردم، دیگر همان مردم نبودند. کک سمجی به تنبان‌ها افتاده بود. آفتاب‌نشین‌ها راه شهرها را بلد شده بودند، خرده مالک‌ها در جنب و جوشی تازه بازی برد و باخت را می‌آزمودند. هر چه بود، زمینج پراکنده می‌شد. آرامش غبار گرفته‌ی دیرین بر هم خورده و کشمکشی تازه آغاز شده بود و می‌رفت تا جدالی تازه سر بگیرد. ء
(۳۸۸)”
― محمود دولت‌آبادی, جای خالی سلوچ

“عجیب ترین خوی آدمی این است که می داند فعلی بد و آسیب رسان است، اما آن را انجام می دهد به کرات هم. هر آدمی، دانسته و ندانسته، به نوعی در لجاجت و تعارض با خود به سر می برد، و هیچ دیگری ویرانگرتر از خود آدمی نسبت به خودش نیست.”
― محمود دولت آبادی / Mahmoud Dolat Abadi, سلوک

“روزم چون روز دیگران می گذرد. اما شب که در می رسد یادها پریشانم می کنند، چه اضطرابی
روز را به سر می برم اما..شبانگاه من و غم یکجا می شویم
همانا عشق در قلب ما جا یافته و ثابت است. چنان چون پیوست انگشتان با دست”
― محمود دولت آبادی / Mahmoud Dolat Abadi, سلوک

“چون عشق جای خود تهی کند، تهیگاه آن را مرگ پر تواند کرد یا نفرت. و بعضا هر دو با هم. ”
― محمود دولت آبادی / Mahmoud Dolat Abadi, سلوک

“آدم درد را از یاد می برد، اما خطر نزول درد را هرگز!‏”
― محمود دولت‌آبادی, جای خالی سلوچ

year in books
Hamid D...
427 books | 2 friends

Saba Dlvr
46 books | 1 friend

‌‌Soheil
1 book | 1 friend

SARA
49 books | 1 friend

Zahras
2 books | 1 friend



Favorite Genres



Polls voted on by Mehr

Lists liked by Mehr