progress:
(page 15 of 344)
"نمایشنامه هیپولیت:
"چه ناگوار است که آدمی دیوانه باشد و از آن ناگوارتر آنکه پس از دیوانگی فرزانه شود و عقلش بهجا اید."" — Oct 04, 2022 03:26PM
"نمایشنامه هیپولیت:
"چه ناگوار است که آدمی دیوانه باشد و از آن ناگوارتر آنکه پس از دیوانگی فرزانه شود و عقلش بهجا اید."" — Oct 04, 2022 03:26PM
Maryam
is currently reading
progress:
(35%)
"فصل۹، «گل و دانه»:
«هر چیز زندهای تنها در مقام محصول نهایی جریانی قابل حصول است؛ جریانی که نیروهایش بر عمل خودسرانهی آفرینش فایق میآید و جانشین آن میشود.
...اگر بخواهید گلی زنده بسازید، آن را به صورت فیزیکی و از طریق چیدن تک تک یاختهها با انبرک نمیسازید. آن را از دانه میرویانید.»" — Mar 15, 2019 04:37PM
"فصل۹، «گل و دانه»:
«هر چیز زندهای تنها در مقام محصول نهایی جریانی قابل حصول است؛ جریانی که نیروهایش بر عمل خودسرانهی آفرینش فایق میآید و جانشین آن میشود.
...اگر بخواهید گلی زنده بسازید، آن را به صورت فیزیکی و از طریق چیدن تک تک یاختهها با انبرک نمیسازید. آن را از دانه میرویانید.»" — Mar 15, 2019 04:37PM
“شتاب کردم که آفتاب بیاید
نیامد
دویدم از پیِ دیوانهای که گیسوانِ بلوطش را به سِحرِ گرمِ مرمرِ لُمبرهایش میریخت
که آفتاب بیاید
نیامد
به روی کاغذ و دیوار و سنگ و خاک نوشتم که تا نوشته بخوانند
که آفتاب بیاید
نیامد
چو گرگ زوزه کشیدم، چو پوزه در شکمِ روزگارِ خویش دویدم
شبانه روز دریدم، دریدم
که آفتاب بیاید
نیامد
چه عهدِ شومِ غریبی! زمانه صاحبِ سگ؛ من سگش
چو راندم از درِ خانه ز پشت بامِ وفاداری درون خانه پریدم که آفتاب بیاید
نیامد
کشیدهها به رُخانم زدم به خلوتِ پستو
چو آمدم به خیابان
دو گونه را چُنان گدازهی پولاد سوی خلق گرفتم که آفتاب بیاید
نیامد
اگرچه هق هقم از خواب، خوابِ تلخ برآشفت خوابِ خسته و شیرین بچههای جهان را
ولی گریستن نتوانستم
نه پیشِ دوست نه در حضور غریبه نه کنجِ خلوتِ خود گریستن نتوانستم
که آفتاب بیاید
نیامد”
― خطاب به پروانهها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم
نیامد
دویدم از پیِ دیوانهای که گیسوانِ بلوطش را به سِحرِ گرمِ مرمرِ لُمبرهایش میریخت
که آفتاب بیاید
نیامد
به روی کاغذ و دیوار و سنگ و خاک نوشتم که تا نوشته بخوانند
که آفتاب بیاید
نیامد
چو گرگ زوزه کشیدم، چو پوزه در شکمِ روزگارِ خویش دویدم
شبانه روز دریدم، دریدم
که آفتاب بیاید
نیامد
چه عهدِ شومِ غریبی! زمانه صاحبِ سگ؛ من سگش
چو راندم از درِ خانه ز پشت بامِ وفاداری درون خانه پریدم که آفتاب بیاید
نیامد
کشیدهها به رُخانم زدم به خلوتِ پستو
چو آمدم به خیابان
دو گونه را چُنان گدازهی پولاد سوی خلق گرفتم که آفتاب بیاید
نیامد
اگرچه هق هقم از خواب، خوابِ تلخ برآشفت خوابِ خسته و شیرین بچههای جهان را
ولی گریستن نتوانستم
نه پیشِ دوست نه در حضور غریبه نه کنجِ خلوتِ خود گریستن نتوانستم
که آفتاب بیاید
نیامد”
― خطاب به پروانهها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم
Maryam’s 2025 Year in Books
Take a look at Maryam’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Polls voted on by Maryam
Lists liked by Maryam





















