78,016 books
—
290,984 voters
to-read
(172)
currently-reading (5)
read (222)
did-not-finish (2)
to-read-cs (148)
pdf (66)
philosophy (48)
fiction (46)
novel (42)
self-help (35)
computer-science (33)
iran (33)
currently-reading (5)
read (222)
did-not-finish (2)
to-read-cs (148)
pdf (66)
philosophy (48)
fiction (46)
novel (42)
self-help (35)
computer-science (33)
iran (33)
read-in-english
(30)
psychology (29)
united-states (28)
short-stories (26)
nonfiction (24)
machine-learning (21)
german (20)
1001 (19)
nobel-prize-winners (18)
france (16)
uk (14)
romance (11)
psychology (29)
united-states (28)
short-stories (26)
nonfiction (24)
machine-learning (21)
german (20)
1001 (19)
nobel-prize-winners (18)
france (16)
uk (14)
romance (11)
Hamed Mansouri
is currently reading
progress:
(page 79 of 452)
"بعد از حدود ۲ سال، دوباره فرصت خوندن این کتاب نصیبم شد. کتاب به شدت جذابیه. بی پروا شما رو با ذات انسان روبرو میکنه" — Jun 27, 2023 01:27PM
"بعد از حدود ۲ سال، دوباره فرصت خوندن این کتاب نصیبم شد. کتاب به شدت جذابیه. بی پروا شما رو با ذات انسان روبرو میکنه" — Jun 27, 2023 01:27PM
“شعر آخر
می توانم امشب غمناک ترین سطرها را بنویسم
مثلن بنویسم: ” شب شکسته است
وَ تکه تکه می شوند آن ستارگان در دور دست و بر باد می روند”
شب- باد، در آسمان می پیچد و می خواند
می توانم امشب غمناک ترین سطرها را بنویسم
عاشق اش بودم و گاهی هم عاشق ام می شد
در شبی این چنین به آغوش اش کشیدم
بوسیدم اش بسیار و بسیار زیر آسمان بی انتها
عاشق ام بود و گاهی هم عاشق اش می شدم
چه گونه می توانستم عاشق آن چشمان درشتِ خاموش اش نباشم
می توانم امشب غمناک ترین سطرها را بنویسم
برای درکِ این که ندارم اش، برای حسِ این که گم اش کرده ام
می شنوم این شب بلند را، که بی او طولانی تر
بر روح می نشیند این سطرها، مثل شبنم که بر علف
دیگر چه اهمیت دارد، که نتواستم نگه اش دارم
شب شکسته ست و او کنارم نیست
این تمام ماجراست. کسی در دور دست می خواند. در دور دست
روح ام را یارای نبودن اش نیست
که انگار در تقلای یافتن اش چشمانم دو دو می زند
که قلبم می جویدش: اوکنارم نیست
شبی شبیه بر همان شاخ ساران به صبح می رسد
مای آن زمان، شبیه حالِ ما نیست
بی گمان، عاشقش نیستم اکنون، اما چه گونه زمانی بودم
برای رسیدنِ به او، صدایم، به تقلای جستجوی باد است
بوسه های دیگران بر لبانش، چون بوسه های من
صدایش، تن مرمرین اش، چشمان بی انتهایش
بی گمان، عاشق اش نیستم اکنون شاید اما باشم
عشق کوتاه است؛ از یاد بردن اش چه طولانی
از آن شب ها که در آغوش می کشیدم اش دیگر
روحم را یارای نبودن اش نیست
هرچند این واپسین عذابی است که مرا دچارش می کند
و این واپسین سطرهایی ست که برایش می نویسم”
― Twenty Love Poems and a Song of Despair
می توانم امشب غمناک ترین سطرها را بنویسم
مثلن بنویسم: ” شب شکسته است
وَ تکه تکه می شوند آن ستارگان در دور دست و بر باد می روند”
شب- باد، در آسمان می پیچد و می خواند
می توانم امشب غمناک ترین سطرها را بنویسم
عاشق اش بودم و گاهی هم عاشق ام می شد
در شبی این چنین به آغوش اش کشیدم
بوسیدم اش بسیار و بسیار زیر آسمان بی انتها
عاشق ام بود و گاهی هم عاشق اش می شدم
چه گونه می توانستم عاشق آن چشمان درشتِ خاموش اش نباشم
می توانم امشب غمناک ترین سطرها را بنویسم
برای درکِ این که ندارم اش، برای حسِ این که گم اش کرده ام
می شنوم این شب بلند را، که بی او طولانی تر
بر روح می نشیند این سطرها، مثل شبنم که بر علف
دیگر چه اهمیت دارد، که نتواستم نگه اش دارم
شب شکسته ست و او کنارم نیست
این تمام ماجراست. کسی در دور دست می خواند. در دور دست
روح ام را یارای نبودن اش نیست
که انگار در تقلای یافتن اش چشمانم دو دو می زند
که قلبم می جویدش: اوکنارم نیست
شبی شبیه بر همان شاخ ساران به صبح می رسد
مای آن زمان، شبیه حالِ ما نیست
بی گمان، عاشقش نیستم اکنون، اما چه گونه زمانی بودم
برای رسیدنِ به او، صدایم، به تقلای جستجوی باد است
بوسه های دیگران بر لبانش، چون بوسه های من
صدایش، تن مرمرین اش، چشمان بی انتهایش
بی گمان، عاشق اش نیستم اکنون شاید اما باشم
عشق کوتاه است؛ از یاد بردن اش چه طولانی
از آن شب ها که در آغوش می کشیدم اش دیگر
روحم را یارای نبودن اش نیست
هرچند این واپسین عذابی است که مرا دچارش می کند
و این واپسین سطرهایی ست که برایش می نویسم”
― Twenty Love Poems and a Song of Despair
“Truth is neither ojectivity nor the balanced view; truth is a selfless subjectivity.”
― Hunger
― Hunger
“I suffered no pain, my hunger had taken the edge off; instead I felt pleasantly empty, untouched by everything around me and happy to be unseen by all. I put my legs up on the bench and leaned back, the best way to feel the true well-being of seclusion. There wasn't a cloud in my mind, nor did I feel any discomfort, and I hadn't a single unfulfilled desire or craving as far as my thought could reach. I lay with open eyes in a state of utter absence from myself and felt deliciously out of it.”
― Hunger
― Hunger
“آیا مضحک تر از این مردم یافت می شود، که هیچ وقت از آزادی ای که دارند استفاده نمی کنند، اما آزادی ای که ندارند را می طلبند؟
آن ها آزادی اندیشه دارند، و آزادی بیان می طلبند. آزادی بیان می طلبند تا جبرانی باشد برای آزادی اندیشه ای که تقریباً هیچ وقت به کارش نمی برند.”
― Either/Or: A Fragment of Life
آن ها آزادی اندیشه دارند، و آزادی بیان می طلبند. آزادی بیان می طلبند تا جبرانی باشد برای آزادی اندیشه ای که تقریباً هیچ وقت به کارش نمی برند.”
― Either/Or: A Fragment of Life
Goodreads Librarians Group
— 322645 members
— last activity 5 minutes ago
Goodreads Librarians are volunteers who help ensure the accuracy of information about books and authors in the Goodreads' catalog. The Goodreads Libra ...more
کتابداران فارسی گودریدز
— 5543 members
— last activity 11 hours, 36 min ago
گروهی برای کتابداران فارسی زبان سایت گودریدز *همچنین درخواست هایی برای ویرایش، اضافه کردن، افزودن تصویر جلد و ... در مورد کتاب های فارسی را در این گر ...more
Hamed’s 2025 Year in Books
Take a look at Hamed’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by Hamed
Lists liked by Hamed














































