Shine
https://www.goodreads.com/ms_shine
“اما او انسان بود. برایش هیچ چیزی که جنبهی فردی و شخصی داشته باشد وجود نداشت. او همه چیز، حتا ندای درونی دلش را هم مورد تجزیه و تحلیل قرار میداد و اگر با اصولی که به آنها پایبند بود سازگار نمیآمد، این ندا را هم خفه میکرد. بهتان گفتم که او برای هنرش، بیان تمام توقعات وجودش بود. آنچه او روی پرده میآورد، آن چیزی بود که از ته دل و از لابهلای روح بلندش زبانه میکشید. برای او هیچچیز گرامیتر از هنرش وجود نداشت. هنرش هم متکی به جامعه و مردمی بود که میان آنها زندگی میکرد. دیگر کی توقع داشت که عشقش را هم فدای این آرمان گرامیاش نکند. نه این که او میتوانست بر سیل احساسات پر شور و متلاطمش غلبه کند و با قوای عقلانی، مانند سدی راه آن را ببندد. نه، او میتوانست دندان روی جگر بگذارد، دل سوزانش را در مشتش بفشارد و نگذارد که تپش آن را کسی خارج از دنیا و عوالم و حالات او ادراک کند. من آن شب فهمیدم که در نزدیکی چه کورهی پر از آتش ایستادهام و دارم از سرما میلرزم؛ او میخواست و میکوشید که ضربات قلب او که از هجر من در جوش بود، از من مخفی بماند.”
― چشمهایش
― چشمهایش
“
تا به کی باید رفت
از دیاری به دیاری دیگر
نتوانم، نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری به بهار دیگر
”
―
تا به کی باید رفت
از دیاری به دیاری دیگر
نتوانم، نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری به بهار دیگر
”
―
“«شرط»
من دشمنِ رهبران ِ دیکتاتورِ زمان
ـ سایه های خدا بر زمین ـ
نیستم؛
به آن شرط امّا
که کودکان
!دیکتاتور باشند”
―
من دشمنِ رهبران ِ دیکتاتورِ زمان
ـ سایه های خدا بر زمین ـ
نیستم؛
به آن شرط امّا
که کودکان
!دیکتاتور باشند”
―
“ای دختر زیبا
تو نە شاعری و نە نقاش
لیکن من هردوی آنها
اما چه کسی این را می داند
که این چشمان توست که همه شب
این شعرها را دزدکی به من می دهد
چه کسی می داند
این انگشتان توست
که نقاشی هایم را می کِشد
من از این می ترسم
که روزی
چشم ها و انگشتانت
این راز را بر ملا سازند و
به خیابان و محله و اهل دنیا بگویند
در واقع این مرد
نه شاعرست و نه نقاش”
―
تو نە شاعری و نە نقاش
لیکن من هردوی آنها
اما چه کسی این را می داند
که این چشمان توست که همه شب
این شعرها را دزدکی به من می دهد
چه کسی می داند
این انگشتان توست
که نقاشی هایم را می کِشد
من از این می ترسم
که روزی
چشم ها و انگشتانت
این راز را بر ملا سازند و
به خیابان و محله و اهل دنیا بگویند
در واقع این مرد
نه شاعرست و نه نقاش”
―
Shine’s 2025 Year in Books
Take a look at Shine’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Polls voted on by Shine
Lists liked by Shine




















