Discover new books on Goodreads
Meet your next favorite book
Shine
https://www.goodreads.com/ms_shine
“هەڵبەستم زۆرن
هەندێکیان شارن
هەندێکیان گوندن
هەندێک تەلارن
هەندێک خانیلەی تەپیو و نەوی
بەڵام ئەوانەی بۆ تۆم نووسیون
دەبن بە شاکار
بە رووناکترین پایتەختی زەوی”
―
هەندێکیان شارن
هەندێکیان گوندن
هەندێک تەلارن
هەندێک خانیلەی تەپیو و نەوی
بەڵام ئەوانەی بۆ تۆم نووسیون
دەبن بە شاکار
بە رووناکترین پایتەختی زەوی”
―
“چگونه برسم به تو؟
،اگر بهشتی
به من بگو
.تا به درگاه تمام خدایان دعا کنم
،اگر دوزخی
به من بگو
.تا دنیا را از گناهان پُر کنم
چگونه برسم به تو؟
،اگر سرزمینی اشغال شده ای
به من بگو
تا برایت پرچمی
.از پوست خود بدوزم
،اگر مانند من مهاجری
مرزی به دورم بکش
.و من را سرزمین خود کن
حالا بگو: چگونه می توانم برسم به تو؟”
―
،اگر بهشتی
به من بگو
.تا به درگاه تمام خدایان دعا کنم
،اگر دوزخی
به من بگو
.تا دنیا را از گناهان پُر کنم
چگونه برسم به تو؟
،اگر سرزمینی اشغال شده ای
به من بگو
تا برایت پرچمی
.از پوست خود بدوزم
،اگر مانند من مهاجری
مرزی به دورم بکش
.و من را سرزمین خود کن
حالا بگو: چگونه می توانم برسم به تو؟”
―
“نگاه کن هیتلر چە بر سر نیچە آورد، یا آمریکایی ها چە بر سر آلبرت انیشتاین، یا بر سر سلمان رشدی و اسپینوزا و مایاکوفسکی و مارلن مونرو و فرخزاد و… همەشان را مثل مسیح بر صلیب کشیدند، خون هاشان را بعدا بە کتابفروشی های میدان انقلاب تهران سپاردند”
―
―
“همه ما وقتی زیر یوغ شکنجه زندگی افتادیم مجبور هستیم دست و پا بزنیم، فریاد کنیم و همین وسیله بروز احساسات ماست، همین لخته های خونی است ک از جگر ما ریخته میشود ،همین پاره هایی از روح ماست ک به این شکل تجلی می کند ،
موضوع این است ک درد ها و شادمانیهای خودمان را بهر راهی ک هست بیان کنیم اما درد کشیده بهتر پی به درد دیگران میبرد .”
― ورقپارههای زندان
موضوع این است ک درد ها و شادمانیهای خودمان را بهر راهی ک هست بیان کنیم اما درد کشیده بهتر پی به درد دیگران میبرد .”
― ورقپارههای زندان
“اما او انسان بود. برایش هیچ چیزی که جنبهی فردی و شخصی داشته باشد وجود نداشت. او همه چیز، حتا ندای درونی دلش را هم مورد تجزیه و تحلیل قرار میداد و اگر با اصولی که به آنها پایبند بود سازگار نمیآمد، این ندا را هم خفه میکرد. بهتان گفتم که او برای هنرش، بیان تمام توقعات وجودش بود. آنچه او روی پرده میآورد، آن چیزی بود که از ته دل و از لابهلای روح بلندش زبانه میکشید. برای او هیچچیز گرامیتر از هنرش وجود نداشت. هنرش هم متکی به جامعه و مردمی بود که میان آنها زندگی میکرد. دیگر کی توقع داشت که عشقش را هم فدای این آرمان گرامیاش نکند. نه این که او میتوانست بر سیل احساسات پر شور و متلاطمش غلبه کند و با قوای عقلانی، مانند سدی راه آن را ببندد. نه، او میتوانست دندان روی جگر بگذارد، دل سوزانش را در مشتش بفشارد و نگذارد که تپش آن را کسی خارج از دنیا و عوالم و حالات او ادراک کند. من آن شب فهمیدم که در نزدیکی چه کورهی پر از آتش ایستادهام و دارم از سرما میلرزم؛ او میخواست و میکوشید که ضربات قلب او که از هجر من در جوش بود، از من مخفی بماند.”
― چشمهایش
― چشمهایش
Shine’s 2025 Year in Books
Take a look at Shine’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Polls voted on by Shine
Lists liked by Shine





















