Discover new books on Goodreads
Meet your next favorite book

Shine

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about Shine.

https://www.goodreads.com/ms_shine

انسان در جستجوی معنا
Rate this book
Clear rating

 
Loading...
Abdulla Pashew
“هەڵبەستم زۆرن
هەندێکیان شارن
هەندێکیان گوندن
هەندێک تەلارن
هەندێک خانیلەی تەپیو و نەوی
بەڵام ئەوانەی بۆ تۆم نووسیون
دەبن بە شاکار
بە رووناکترین پایتەختی زەوی”
عه‌بدوڵا په‌شێو

Abdulla Pashew
“چگونه برسم به تو؟
،اگر بهشتی
به من بگو
.تا به درگاه تمام خدایان دعا کنم

،اگر دوزخی
به من بگو
.تا دنیا را از گناهان پُر کنم

چگونه برسم به تو؟
،اگر سرزمینی اشغال شده ای
به من بگو
تا برایت پرچمی
.از پوست خود بدوزم

،اگر مانند من مهاجری
مرزی به دورم بکش
.و من را سرزمین خود کن
حالا بگو: چگونه می توانم برسم به تو؟”
(Ebdulla peşêw)عه‌بدوڵا په‌شێو

Farhad Pirbal
“نگاه کن هیتلر چە بر سر نیچە آورد، یا آمریکایی ها چە بر سر آلبرت انیشتاین، یا بر سر سلمان رشدی و اسپینوزا و مایاکوفسکی و مارلن مونرو و فرخزاد و… همەشان را مثل مسیح بر صلیب کشیدند، خون هاشان را بعدا بە کتابفروشی های میدان انقلاب تهران سپاردند”
فرهاد پیربال

بزرگ علوی
“همه ما وقتی زیر یوغ شکنجه زندگی افتادیم مجبور هستیم دست و پا بزنیم، فریاد کنیم و همین وسیله بروز احساسات ماست، همین لخته های خونی است ک از جگر ما ریخته میشود ،همین پاره هایی از روح ماست ک به این شکل تجلی می کند ،
موضوع این است ک درد ها و شادمانیهای خودمان را بهر راهی ک هست بیان کنیم اما درد کشیده بهتر پی به درد دیگران میبرد .”
بزرگ علوی, ورق‌پاره‌های زندان

بزرگ علوی
“اما او انسان بود. برایش هیچ چیزی که جنبه‌ی فردی و شخصی داشته باشد وجود نداشت. او همه چیز، حتا ندای درونی دلش را هم مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌داد و اگر با اصولی که به آن‌ها پایبند بود سازگار نمی‌آمد، این ندا را هم خفه می‌کرد. به‌تان گفتم که او برای هنرش، بیان تمام توقعات وجودش بود. آن‌چه او روی پرده می‌‌آورد، آن چیزی بود که از ته دل و از لابه‌لای روح بلندش زبانه می‌کشید. برای او هیچ‌چیز گرامی‌تر از هنرش وجود نداشت. هنرش هم متکی به جامعه و مردمی بود که میان آن‌ها زندگی می‌کرد. دیگر کی توقع داشت که عشقش را هم فدای این آرمان گرامی‌اش نکند. نه این که او می‌توانست بر سیل احساسات پر شور و متلاطمش غلبه کند و با قوای عقلانی، مانند سدی راه آن را ببندد. نه، او می‌توانست دندان روی جگر بگذارد، دل سوزانش را در مشتش بفشارد و نگذارد که تپش آن را کسی خارج از دنیا و عوالم و حالات او ادراک کند. من آن شب فهمیدم که در نزدیکی چه کوره‌ی پر از آتش ایستاده‌ام و دارم از سرما می‌لرزم؛ او می‌خواست و می‌کوشید که ضربات قلب او که از هجر من در جوش بود، از من مخفی بماند.”
بزرگ علوی, چشم‌هایش

year in books
Agir(آگِر)
845 books | 2,132 friends

Hossein...
94 books | 167 friends

Erfan
150 books | 155 friends

K.D. Ab...
5,113 books | 3,171 friends

Sara Ba...
129 books | 2 friends

Meh Abb...
1 book | 16 friends

ReySaa
171 books | 2 friends

Farideh
497 books | 525 friends

More friends…



Polls voted on by Shine

Lists liked by Shine