Shine

Add friend
Sign in to Goodreads to learn more about Shine.

https://www.goodreads.com/ms_shine

انسان در جستجوی معنا
Rate this book
Clear rating

 
Loading...
بزرگ علوی
“اما او انسان بود. برایش هیچ چیزی که جنبه‌ی فردی و شخصی داشته باشد وجود نداشت. او همه چیز، حتا ندای درونی دلش را هم مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌داد و اگر با اصولی که به آن‌ها پایبند بود سازگار نمی‌آمد، این ندا را هم خفه می‌کرد. به‌تان گفتم که او برای هنرش، بیان تمام توقعات وجودش بود. آن‌چه او روی پرده می‌‌آورد، آن چیزی بود که از ته دل و از لابه‌لای روح بلندش زبانه می‌کشید. برای او هیچ‌چیز گرامی‌تر از هنرش وجود نداشت. هنرش هم متکی به جامعه و مردمی بود که میان آن‌ها زندگی می‌کرد. دیگر کی توقع داشت که عشقش را هم فدای این آرمان گرامی‌اش نکند. نه این که او می‌توانست بر سیل احساسات پر شور و متلاطمش غلبه کند و با قوای عقلانی، مانند سدی راه آن را ببندد. نه، او می‌توانست دندان روی جگر بگذارد، دل سوزانش را در مشتش بفشارد و نگذارد که تپش آن را کسی خارج از دنیا و عوالم و حالات او ادراک کند. من آن شب فهمیدم که در نزدیکی چه کوره‌ی پر از آتش ایستاده‌ام و دارم از سرما می‌لرزم؛ او می‌خواست و می‌کوشید که ضربات قلب او که از هجر من در جوش بود، از من مخفی بماند.”
بزرگ علوی, چشم‌هایش

Forough Farrokhzad

تا به کی باید رفت

از دیاری به دیاری دیگر

نتوانم، نتوانم جستن

هر زمان عشقی و یاری دیگر

کاش ما آن دو پرستو بودیم

که همه عمر سفر می کردیم

از بهاری به بهار دیگر

فروغ فرّخزاد

Abdulla Pashew
“«شرط»

من دشمنِ رهبران ِ دیکتاتورِ زمان
ـ سایه های خدا بر زمین ـ
نیستم؛
به آن شرط امّا
که کودکان
!دیکتاتور باشند”
(Ebdulla peşêw)عه‌بدوڵا په‌شێو

Sherko Bekas
“ای دختر زیبا
تو نە شاعری و نە نقاش
لیکن من هردوی آنها

اما چه کسی این را می داند
که این چشمان توست که همه شب
این شعرها را دزدکی به من می دهد

چه کسی می داند
این انگشتان توست
که نقاشی هایم را می کِشد

من از این می ترسم
که روزی
چشم ها و انگشتانت
این راز را بر ملا سازند و
به خیابان و محله و اهل دنیا بگویند
در واقع این مرد
نه شاعرست و نه نقاش”
Sherko Bekas, شێرکۆ بێکەس

Abdulla Pashew
“هەڵبەستم زۆرن
هەندێکیان شارن
هەندێکیان گوندن
هەندێک تەلارن
هەندێک خانیلەی تەپیو و نەوی
بەڵام ئەوانەی بۆ تۆم نووسیون
دەبن بە شاکار
بە رووناکترین پایتەختی زەوی”
عه‌بدوڵا په‌شێو

year in books
Agir(آگِر)
619 books | 2,141 friends

Hossein...
94 books | 167 friends

Erfan
150 books | 155 friends

K.D. Ab...
4,878 books | 3,181 friends

Sara Ba...
129 books | 2 friends

Meh Abb...
1 book | 16 friends

Farideh
502 books | 527 friends

ReySaa
121 books | 2 friends

More friends…



Polls voted on by Shine

Lists liked by Shine