76,167 books
—
283,220 voters
Biblio Bat
https://www.goodreads.com/biblio_bat
Biblio Bat
is currently reading
progress:
(page 53 of 304)
"تا دادگاه خلق غاصب را به سزای خود برساند من مهمان نوازی سرکار عالی را میپذیرم
عبارتی همیشگی حاکی از ابهتی پوچ که او اندکی بعد عین همان را از زبان غاصب میشنید، سپس از زبان غاصب غاصب؛ گویی که این ابلهان متوجه نبودند که در سیاست آن کس که فروافتد برای ابد در غلتیده است. همه آنها را چند ماهی در کاخ ریاست جمهوری مسکن می داد، وادارشان میکرد تا آخرین پشیزشان را در دومینو بخوانند." — Dec 23, 2025 12:18PM
"تا دادگاه خلق غاصب را به سزای خود برساند من مهمان نوازی سرکار عالی را میپذیرم
عبارتی همیشگی حاکی از ابهتی پوچ که او اندکی بعد عین همان را از زبان غاصب میشنید، سپس از زبان غاصب غاصب؛ گویی که این ابلهان متوجه نبودند که در سیاست آن کس که فروافتد برای ابد در غلتیده است. همه آنها را چند ماهی در کاخ ریاست جمهوری مسکن می داد، وادارشان میکرد تا آخرین پشیزشان را در دومینو بخوانند." — Dec 23, 2025 12:18PM
Biblio Bat
is currently reading
progress:
(page 130 of 322)
"Mourning you named me, but I will not mourn alone, for father, brother, and mother. But of these you only have I known, and above all do I love. And nothing that you fear not do I fear.’" — Dec 25, 2025 01:56AM
"Mourning you named me, but I will not mourn alone, for father, brother, and mother. But of these you only have I known, and above all do I love. And nothing that you fear not do I fear.’" — Dec 25, 2025 01:56AM
Biblio Bat
is currently reading
progress:
(page 120 of 1286)
"کسی که مرا بیوفا مینامد همان به که سر در خدمت من ننهد، کسی که مرا ناهنجار و اسرارآمیز میداند در آشنایی من نکوشد و اگر ظالم و غدارم میپندارد از تعقیبم دست بردارد. این دد خونخوار، این سوسمار، این غدار، این ظالم جبار، این موجود پراز اسرار هیچ نمیخواهد آنان را بجوید و به دنبالشان راه بیفتد و سر در خدمتشان بگذارد و با ایشان آشنا شود." — Oct 25, 2025 04:13AM
"کسی که مرا بیوفا مینامد همان به که سر در خدمت من ننهد، کسی که مرا ناهنجار و اسرارآمیز میداند در آشنایی من نکوشد و اگر ظالم و غدارم میپندارد از تعقیبم دست بردارد. این دد خونخوار، این سوسمار، این غدار، این ظالم جبار، این موجود پراز اسرار هیچ نمیخواهد آنان را بجوید و به دنبالشان راه بیفتد و سر در خدمتشان بگذارد و با ایشان آشنا شود." — Oct 25, 2025 04:13AM
“به دید دل آمد خداوند من
بگفتم : « که باشی ؟ » بگفتا: « توام »
تو را از کجاها کجایی نبود ؛
کجا در خور توست پس راستی ؟
چگونه خیال تو بندد خیال ؟
چه داند خیال از کجا خاستی.
برونت زبر نیست جایی که نیست:
کجایی تو پس ، خود ، کجایی کجا ؟
و شد در فنایم ، فنایم، فنا،
و من يافتم ، در فنایم ، تو را”
―
بگفتم : « که باشی ؟ » بگفتا: « توام »
تو را از کجاها کجایی نبود ؛
کجا در خور توست پس راستی ؟
چگونه خیال تو بندد خیال ؟
چه داند خیال از کجا خاستی.
برونت زبر نیست جایی که نیست:
کجایی تو پس ، خود ، کجایی کجا ؟
و شد در فنایم ، فنایم، فنا،
و من يافتم ، در فنایم ، تو را”
―
“بسا مهرا که می پرداخت از نور،
نمیشد مهرت ، اما ، یک نفس دور:
نیالودم به آب ، از تشنگی ، کام
ندیدم تا خیالی از تو در جام
و گر میشد بسویت آیم ، ای یار،
به سر ره می بریدم یا به رخسار”
―
نمیشد مهرت ، اما ، یک نفس دور:
نیالودم به آب ، از تشنگی ، کام
ندیدم تا خیالی از تو در جام
و گر میشد بسویت آیم ، ای یار،
به سر ره می بریدم یا به رخسار”
―
“قطعه: ویرایش اول
عاشق چو رسد به خامبازی به کمال
وز شربت وصل یار در سكر بود
هر دم هوسش گواهی صدق دهد:
حقا که نماز عاشقان كفر بود
قطعه ویرایش دوم
عاشق چو رسید از هوسها به کمال
وز حمله ی ذکر دور شد از مذکور ،
هر دم هوسش گواه باشد بر حق
این گونه ، نماز عارفان شد مکفور”
―
عاشق چو رسد به خامبازی به کمال
وز شربت وصل یار در سكر بود
هر دم هوسش گواهی صدق دهد:
حقا که نماز عاشقان كفر بود
قطعه ویرایش دوم
عاشق چو رسید از هوسها به کمال
وز حمله ی ذکر دور شد از مذکور ،
هر دم هوسش گواه باشد بر حق
این گونه ، نماز عارفان شد مکفور”
―
“who jumped off the Brooklyn Bridge this actually happened and walked away unknown and forgotten into the ghostly daze of Chinatown soup alleyways & firetrucks, not even one free beer”
― Howl
― Howl
“از یک بوسه زاده شدن
پونه ها را در چشم آوردن
درهایی که در باد می شکستند
میوه ها که در غم ما دو پاره می شدند
دو پیاله بود و اندوهی که نامش
تو بود
روی پلک های ما
اسبان در سودای سفیدی می مردند
اما رنگشان سیاه
ما برای چه کسی گریه می کردیم
بخشش ما به جهان و خانه
فقط اندوه بود و سبدی از که از سیب خالی بود
پیشانی ما امین و آرام
در سپیده می شکست
رویا بر کف خیابان
از پیشانی ما ازدحام می آورد
هرگز
ما با خویش مهربان نبودیم
تا آن هنگام
تا آن روز
که از پیشانی بر کف خیابان
رویا ریخت .”
―
پونه ها را در چشم آوردن
درهایی که در باد می شکستند
میوه ها که در غم ما دو پاره می شدند
دو پیاله بود و اندوهی که نامش
تو بود
روی پلک های ما
اسبان در سودای سفیدی می مردند
اما رنگشان سیاه
ما برای چه کسی گریه می کردیم
بخشش ما به جهان و خانه
فقط اندوه بود و سبدی از که از سیب خالی بود
پیشانی ما امین و آرام
در سپیده می شکست
رویا بر کف خیابان
از پیشانی ما ازدحام می آورد
هرگز
ما با خویش مهربان نبودیم
تا آن هنگام
تا آن روز
که از پیشانی بر کف خیابان
رویا ریخت .”
―
Biblio Bat’s 2025 Year in Books
Take a look at Biblio Bat’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by Biblio Bat
Lists liked by Biblio Bat





































