76,174 books
—
283,232 voters
Biblio Bat
https://www.goodreads.com/biblio_bat
Biblio Bat
is currently reading
progress:
(page 53 of 304)
"تا دادگاه خلق غاصب را به سزای خود برساند من مهمان نوازی سرکار عالی را میپذیرم
عبارتی همیشگی حاکی از ابهتی پوچ که او اندکی بعد عین همان را از زبان غاصب میشنید، سپس از زبان غاصب غاصب؛ گویی که این ابلهان متوجه نبودند که در سیاست آن کس که فروافتد برای ابد در غلتیده است. همه آنها را چند ماهی در کاخ ریاست جمهوری مسکن می داد، وادارشان میکرد تا آخرین پشیزشان را در دومینو بخوانند." — Dec 23, 2025 12:18PM
"تا دادگاه خلق غاصب را به سزای خود برساند من مهمان نوازی سرکار عالی را میپذیرم
عبارتی همیشگی حاکی از ابهتی پوچ که او اندکی بعد عین همان را از زبان غاصب میشنید، سپس از زبان غاصب غاصب؛ گویی که این ابلهان متوجه نبودند که در سیاست آن کس که فروافتد برای ابد در غلتیده است. همه آنها را چند ماهی در کاخ ریاست جمهوری مسکن می داد، وادارشان میکرد تا آخرین پشیزشان را در دومینو بخوانند." — Dec 23, 2025 12:18PM
Biblio Bat
is currently reading
progress:
(page 130 of 322)
"Mourning you named me, but I will not mourn alone, for father, brother, and mother. But of these you only have I known, and above all do I love. And nothing that you fear not do I fear.’" — Dec 25, 2025 01:56AM
"Mourning you named me, but I will not mourn alone, for father, brother, and mother. But of these you only have I known, and above all do I love. And nothing that you fear not do I fear.’" — Dec 25, 2025 01:56AM
Biblio Bat
is currently reading
progress:
(page 120 of 1286)
"کسی که مرا بیوفا مینامد همان به که سر در خدمت من ننهد، کسی که مرا ناهنجار و اسرارآمیز میداند در آشنایی من نکوشد و اگر ظالم و غدارم میپندارد از تعقیبم دست بردارد. این دد خونخوار، این سوسمار، این غدار، این ظالم جبار، این موجود پراز اسرار هیچ نمیخواهد آنان را بجوید و به دنبالشان راه بیفتد و سر در خدمتشان بگذارد و با ایشان آشنا شود." — Oct 25, 2025 04:13AM
"کسی که مرا بیوفا مینامد همان به که سر در خدمت من ننهد، کسی که مرا ناهنجار و اسرارآمیز میداند در آشنایی من نکوشد و اگر ظالم و غدارم میپندارد از تعقیبم دست بردارد. این دد خونخوار، این سوسمار، این غدار، این ظالم جبار، این موجود پراز اسرار هیچ نمیخواهد آنان را بجوید و به دنبالشان راه بیفتد و سر در خدمتشان بگذارد و با ایشان آشنا شود." — Oct 25, 2025 04:13AM
“به دید دل آمد خداوند من
بگفتم : « که باشی ؟ » بگفتا: « توام »
تو را از کجاها کجایی نبود ؛
کجا در خور توست پس راستی ؟
چگونه خیال تو بندد خیال ؟
چه داند خیال از کجا خاستی.
برونت زبر نیست جایی که نیست:
کجایی تو پس ، خود ، کجایی کجا ؟
و شد در فنایم ، فنایم، فنا،
و من يافتم ، در فنایم ، تو را”
―
بگفتم : « که باشی ؟ » بگفتا: « توام »
تو را از کجاها کجایی نبود ؛
کجا در خور توست پس راستی ؟
چگونه خیال تو بندد خیال ؟
چه داند خیال از کجا خاستی.
برونت زبر نیست جایی که نیست:
کجایی تو پس ، خود ، کجایی کجا ؟
و شد در فنایم ، فنایم، فنا،
و من يافتم ، در فنایم ، تو را”
―
“قطعه: ویرایش اول
عاشق چو رسد به خامبازی به کمال
وز شربت وصل یار در سكر بود
هر دم هوسش گواهی صدق دهد:
حقا که نماز عاشقان كفر بود
قطعه ویرایش دوم
عاشق چو رسید از هوسها به کمال
وز حمله ی ذکر دور شد از مذکور ،
هر دم هوسش گواه باشد بر حق
این گونه ، نماز عارفان شد مکفور”
―
عاشق چو رسد به خامبازی به کمال
وز شربت وصل یار در سكر بود
هر دم هوسش گواهی صدق دهد:
حقا که نماز عاشقان كفر بود
قطعه ویرایش دوم
عاشق چو رسید از هوسها به کمال
وز حمله ی ذکر دور شد از مذکور ،
هر دم هوسش گواه باشد بر حق
این گونه ، نماز عارفان شد مکفور”
―
“انحنای فریادی
از کوهی
به کوهی در سفر است.
رنگینکمانی سیاه
در شبی آبیرنگ
از دلِ درختان زیتون بیرون میزند.
آی
فریاد چون آرشهی ویلونی
تارهای دراز باد را
به نغمه درآورده است.
آی
(غارنشینان چراغِ نفتی خود را بیرون میآورند.)
فدریکو گارسیا لورکا | برگردان احمد پوری”
―
از کوهی
به کوهی در سفر است.
رنگینکمانی سیاه
در شبی آبیرنگ
از دلِ درختان زیتون بیرون میزند.
آی
فریاد چون آرشهی ویلونی
تارهای دراز باد را
به نغمه درآورده است.
آی
(غارنشینان چراغِ نفتی خود را بیرون میآورند.)
فدریکو گارسیا لورکا | برگردان احمد پوری”
―
“در این وقت از خود بی خود شده بودم، مثل اینکه من اسم او را قبلاً می دانسته ام، شراره چشمهایش، رنگش، بویش، حرکاتش، همه به نظر من آشنا میامد، مثل اینکه روان من در زندگی پیشین در عالم برزخ با روان او همجوار بوده، از یک اصل و یک ماده بوده و بایستی که بهم ملحق شده باشیم- میبایستی در این زندگی نزدیک او بوده باشم، هرگز نمیخواستم او را لمس کنم، فقط اشعه نامرئی که از تن ما خارج و به هم آمیخته میشد کافی بود- این پیشامد وحشت انگیز که به اولین نگاه به نظر من آشنا آمد، آیا همیشه دو نفر عاشق همین احساس را نمیکنند که سابقاً یکدیگر را دیده بودند، که رابطه مرموزی بین آنها وجود داشته است؟ در این دنیای پس یا عشق او را میخواستم و یا عشق هیچکس را- آیا ممکن بود کس دیگری در من تاثیر بکند؟”
― The Blind Owl
― The Blind Owl
Biblio Bat’s 2025 Year in Books
Take a look at Biblio Bat’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by Biblio Bat
Lists liked by Biblio Bat





































