76,174 books
—
283,248 voters
Biblio Bat
https://www.goodreads.com/biblio_bat
Biblio Bat
is currently reading
progress:
(page 53 of 304)
"تا دادگاه خلق غاصب را به سزای خود برساند من مهمان نوازی سرکار عالی را میپذیرم
عبارتی همیشگی حاکی از ابهتی پوچ که او اندکی بعد عین همان را از زبان غاصب میشنید، سپس از زبان غاصب غاصب؛ گویی که این ابلهان متوجه نبودند که در سیاست آن کس که فروافتد برای ابد در غلتیده است. همه آنها را چند ماهی در کاخ ریاست جمهوری مسکن می داد، وادارشان میکرد تا آخرین پشیزشان را در دومینو بخوانند." — Dec 23, 2025 12:18PM
"تا دادگاه خلق غاصب را به سزای خود برساند من مهمان نوازی سرکار عالی را میپذیرم
عبارتی همیشگی حاکی از ابهتی پوچ که او اندکی بعد عین همان را از زبان غاصب میشنید، سپس از زبان غاصب غاصب؛ گویی که این ابلهان متوجه نبودند که در سیاست آن کس که فروافتد برای ابد در غلتیده است. همه آنها را چند ماهی در کاخ ریاست جمهوری مسکن می داد، وادارشان میکرد تا آخرین پشیزشان را در دومینو بخوانند." — Dec 23, 2025 12:18PM
Biblio Bat
is currently reading
progress:
(page 130 of 322)
"Mourning you named me, but I will not mourn alone, for father, brother, and mother. But of these you only have I known, and above all do I love. And nothing that you fear not do I fear.’" — Dec 25, 2025 01:56AM
"Mourning you named me, but I will not mourn alone, for father, brother, and mother. But of these you only have I known, and above all do I love. And nothing that you fear not do I fear.’" — Dec 25, 2025 01:56AM
Biblio Bat
is currently reading
progress:
(page 120 of 1286)
"کسی که مرا بیوفا مینامد همان به که سر در خدمت من ننهد، کسی که مرا ناهنجار و اسرارآمیز میداند در آشنایی من نکوشد و اگر ظالم و غدارم میپندارد از تعقیبم دست بردارد. این دد خونخوار، این سوسمار، این غدار، این ظالم جبار، این موجود پراز اسرار هیچ نمیخواهد آنان را بجوید و به دنبالشان راه بیفتد و سر در خدمتشان بگذارد و با ایشان آشنا شود." — Oct 25, 2025 04:13AM
"کسی که مرا بیوفا مینامد همان به که سر در خدمت من ننهد، کسی که مرا ناهنجار و اسرارآمیز میداند در آشنایی من نکوشد و اگر ظالم و غدارم میپندارد از تعقیبم دست بردارد. این دد خونخوار، این سوسمار، این غدار، این ظالم جبار، این موجود پراز اسرار هیچ نمیخواهد آنان را بجوید و به دنبالشان راه بیفتد و سر در خدمتشان بگذارد و با ایشان آشنا شود." — Oct 25, 2025 04:13AM
“who cut their wrists three times successively unsuccessfully, gave up and were forced to open antique stores where they thought they were growing old and cried.”
― Howl
― Howl
“از یک بوسه زاده شدن
پونه ها را در چشم آوردن
درهایی که در باد می شکستند
میوه ها که در غم ما دو پاره می شدند
دو پیاله بود و اندوهی که نامش
تو بود
روی پلک های ما
اسبان در سودای سفیدی می مردند
اما رنگشان سیاه
ما برای چه کسی گریه می کردیم
بخشش ما به جهان و خانه
فقط اندوه بود و سبدی از که از سیب خالی بود
پیشانی ما امین و آرام
در سپیده می شکست
رویا بر کف خیابان
از پیشانی ما ازدحام می آورد
هرگز
ما با خویش مهربان نبودیم
تا آن هنگام
تا آن روز
که از پیشانی بر کف خیابان
رویا ریخت .”
―
پونه ها را در چشم آوردن
درهایی که در باد می شکستند
میوه ها که در غم ما دو پاره می شدند
دو پیاله بود و اندوهی که نامش
تو بود
روی پلک های ما
اسبان در سودای سفیدی می مردند
اما رنگشان سیاه
ما برای چه کسی گریه می کردیم
بخشش ما به جهان و خانه
فقط اندوه بود و سبدی از که از سیب خالی بود
پیشانی ما امین و آرام
در سپیده می شکست
رویا بر کف خیابان
از پیشانی ما ازدحام می آورد
هرگز
ما با خویش مهربان نبودیم
تا آن هنگام
تا آن روز
که از پیشانی بر کف خیابان
رویا ریخت .”
―
“به دید دل آمد خداوند من
بگفتم : « که باشی ؟ » بگفتا: « توام »
تو را از کجاها کجایی نبود ؛
کجا در خور توست پس راستی ؟
چگونه خیال تو بندد خیال ؟
چه داند خیال از کجا خاستی.
برونت زبر نیست جایی که نیست:
کجایی تو پس ، خود ، کجایی کجا ؟
و شد در فنایم ، فنایم، فنا،
و من يافتم ، در فنایم ، تو را”
―
بگفتم : « که باشی ؟ » بگفتا: « توام »
تو را از کجاها کجایی نبود ؛
کجا در خور توست پس راستی ؟
چگونه خیال تو بندد خیال ؟
چه داند خیال از کجا خاستی.
برونت زبر نیست جایی که نیست:
کجایی تو پس ، خود ، کجایی کجا ؟
و شد در فنایم ، فنایم، فنا،
و من يافتم ، در فنایم ، تو را”
―
“انحنای فریادی
از کوهی
به کوهی در سفر است.
رنگینکمانی سیاه
در شبی آبیرنگ
از دلِ درختان زیتون بیرون میزند.
آی
فریاد چون آرشهی ویلونی
تارهای دراز باد را
به نغمه درآورده است.
آی
(غارنشینان چراغِ نفتی خود را بیرون میآورند.)
فدریکو گارسیا لورکا | برگردان احمد پوری”
―
از کوهی
به کوهی در سفر است.
رنگینکمانی سیاه
در شبی آبیرنگ
از دلِ درختان زیتون بیرون میزند.
آی
فریاد چون آرشهی ویلونی
تارهای دراز باد را
به نغمه درآورده است.
آی
(غارنشینان چراغِ نفتی خود را بیرون میآورند.)
فدریکو گارسیا لورکا | برگردان احمد پوری”
―
“who drove crosscountry seventytwo hours to find out if I had a vision or you had a vision or he had a vision to find out Eternity,
who journeyed to Denver, who died in Denver, who came back to Denver & waited in vain, who watched over Denver & brooded & loned in Denver and finally went away to find out the Time, & now Denver is lonesome for her heroes,”
― Howl
who journeyed to Denver, who died in Denver, who came back to Denver & waited in vain, who watched over Denver & brooded & loned in Denver and finally went away to find out the Time, & now Denver is lonesome for her heroes,”
― Howl
Biblio Bat’s 2025 Year in Books
Take a look at Biblio Bat’s Year in Books, including some fun facts about their reading.
More friends…
Favorite Genres
Polls voted on by Biblio Bat
Lists liked by Biblio Bat





































