Status Updates From 人都是要死的
人都是要死的 by
Status Updates Showing 1-30 of 5,863
Biblio Bat
is on page 414 of 415
434
خجولانه لبخندی زد:هنوز تهمانده امیدی در چشمانش دیده میشد.و بئاتریچه با چهره پف کرده و افسرده روی صحیفه سرخ و طلایی خم شده بود.گفته بودم:میخواهم شما را خوشبخت کنم و او را هم درست مثل آنتونو تباه کرده بودم.لبخند میزد؛چرا باید لبخندش را به گریهاش ترجیح میدادم؟هیچ چیز نمیشد به آنان داد.برایشان هیچ چیز نمیشد آرزو کرد، مگر اینکه برای خودت و آنان،باهم،آرزو میکردی.باید او را دوست میداشتم.دوستش نداشتم.هیچ چیز نمیخواستم
— May 05, 2026 07:49AM
Add a comment
خجولانه لبخندی زد:هنوز تهمانده امیدی در چشمانش دیده میشد.و بئاتریچه با چهره پف کرده و افسرده روی صحیفه سرخ و طلایی خم شده بود.گفته بودم:میخواهم شما را خوشبخت کنم و او را هم درست مثل آنتونو تباه کرده بودم.لبخند میزد؛چرا باید لبخندش را به گریهاش ترجیح میدادم؟هیچ چیز نمیشد به آنان داد.برایشان هیچ چیز نمیشد آرزو کرد، مگر اینکه برای خودت و آنان،باهم،آرزو میکردی.باید او را دوست میداشتم.دوستش نداشتم.هیچ چیز نمیخواستم
Biblio Bat
is on page 414 of 415
433
خود را روی نیمکت جمع کرد و به تصویر خودش در آینه خیره شد. تنها بود، خسته بود. باید تنها و خسته پیر میشد، بیآنکه در ازای آن همه ایثارش که کسی آن را از او نخواسته بود، چیزی به دست آورد؛ برای مردم مبارزه میکرد، بیهمراهیشان و علیرغمشان؛ و دچار شک بود، شک از آنان و از خودش. در قلبم هنوز احساسی مانده بود: ترحم.
— May 05, 2026 07:46AM
Add a comment
خود را روی نیمکت جمع کرد و به تصویر خودش در آینه خیره شد. تنها بود، خسته بود. باید تنها و خسته پیر میشد، بیآنکه در ازای آن همه ایثارش که کسی آن را از او نخواسته بود، چیزی به دست آورد؛ برای مردم مبارزه میکرد، بیهمراهیشان و علیرغمشان؛ و دچار شک بود، شک از آنان و از خودش. در قلبم هنوز احساسی مانده بود: ترحم.



















