Status Updates From همه می‌میرند

همه می‌میرند همه می‌میرند
by


Status Updates Showing 1-30 of 5,858

order by

Leah Bhandal
Leah Bhandal is on page 200 of 352
14 hours, 30 min ago Add a comment
All Men Are Mortal

Diana
Diana is on page 300 of 352
22 hours, 33 min ago Add a comment
All Men Are Mortal

Diana
Diana is on page 270 of 352
May 15, 2026 02:12AM Add a comment
All Men Are Mortal

Vera
Vera is on page 283 of 373
May 14, 2026 02:12PM Add a comment
Alle mensen zijn sterfelijk

A
A is on page 147 of 352
May 14, 2026 01:27PM Add a comment
All Men Are Mortal

A
A is on page 27 of 352
May 13, 2026 11:26AM Add a comment
All Men Are Mortal

Diana
Diana is on page 258 of 352
May 13, 2026 06:36AM Add a comment
All Men Are Mortal

cate jarboe
cate jarboe is on page 172 of 352
May 13, 2026 05:18AM Add a comment
All Men Are Mortal

Diana
Diana is on page 222 of 352
May 09, 2026 05:24PM Add a comment
All Men Are Mortal

Ella j
Ella j is on page 100 of 352
May 08, 2026 04:09PM Add a comment
All Men Are Mortal

♡Noa♡
♡Noa♡ is on page 31 of 373
May 08, 2026 12:51PM Add a comment
Alle mensen zijn sterfelijk

Reader
Reader is on page 168 of 380
May 08, 2026 12:00PM Add a comment
Все люди смертны

Klaudia
Klaudia is on page 166 of 352
May 07, 2026 09:36AM Add a comment
All Men Are Mortal

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 414 of 415
434
خجولانه لبخندی زد:هنوز ته‌مانده امیدی در چشمانش دیده میشد.و بئاتریچه با چهره پف کرده و افسرده روی صحیفه سرخ و طلایی خم شده بود.گفته بودم:می‌خواهم شما را خوشبخت کنم و او را هم درست مثل آنتونو تباه کرده بودم.لبخند میزد؛چرا باید لبخندش را به گریه‌اش ترجیح میدادم؟هیچ چیز نمیشد به آنان داد.برایشان هیچ چیز نمیشد آرزو کرد، مگر اینکه برای خودت و آنان،باهم،آرزو میکردی.باید او را دوست میداشتم.دوستش نداشتم.هیچ چیز نمیخواستم
May 05, 2026 07:49AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 414 of 415
433
خود را روی نیمکت جمع کرد و به تصویر خودش در آینه خیره شد. تنها بود، خسته بود. باید تنها و خسته پیر می‌شد، بی‌آنکه در ازای آن همه ایثارش که کسی آن را از او نخواسته بود، چیزی به دست آورد؛ برای مردم مبارزه می‌کرد، بی‌همراهی‌شان و علی‌رغم‌شان؛ و دچار شک بود، شک از آنان و از خودش. در قلبم هنوز احساسی مانده بود: ترحم.
May 05, 2026 07:46AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 378 of 415
گفتم: جان خودشان را فدای انقلاب آینده کردند. در این سه روز شورش، مردم به قدرت خودشان پی بردند. هنوز نمی‌توانند از این قدرت استفاده کنند، اما فردا می‌توانند. اگر شماها به جای اینکه بیهوده به دنبال شهادت باشید آینده را برایشان آماده کنید.
گفت: حق با شماست. چیزی که جمهوری به آن احتیاج دارد شهادت نیست.
May 05, 2026 07:46AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 378 of 415
ارمان گفت: پس مرگ اینها هیچ فایده‌ای نداشته.
رنگ پوشالی خورشید را تماشا می‌کردم که زیر آن گوشت تن انسان‌هایی می‌گذشت. انسان‌هایی که برای بشریت و آزادی و پیشرفت و خوشبختی مرده بودند، برای کارمونا، برای امپراتوری، برای آینده‌ای که متعلق به آنان نبود؛ مرده بودند برای اینکه به هر حال روزی همه می‌مردند، برای هیچ و پوچ. اما کلماتی را که به نوک زبانم نشسته بود نگفتم؛ شیوهٔ حرف زدن با آنان را یاد گرفته بودم.
May 05, 2026 07:46AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 378 of 415
ارمان گفت: آزادی می‌خواستند. در راهش خون دادند. گفتم: بله، خون خودشان را نثار کردند، اما آیا می‌دانند برای چه؟ خودشان هم خواست واقعی‌شان را نمی‌شناسند.
به کنارهٔ رود سن رسیده بودیم؛ ارمان کنارم راه می‌آمد، سرش پایین افتاده بود و با حالتی خسته لک و لک می‌کرد. گفت: همین دیروز پیروزی در دست ما بود. گفتم: نه. هرگز پیروزی با شما نبوده، چون که نمی‌توانسته‌اید از موفقیت‌های خودتان بهره‌برداری کنید. آمادگی نداشتید.
May 05, 2026 07:46AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 378 of 415
با لحن خشکی گفتم: خودکشی بود و فایده‌ای نداشت. دوک چه اهمیتی دارد؟ هیچ، مرگش چیزی را عوض نمی‌کرد. بورژوازی تصمیم گرفته این انقلاب را به نفع خودش غصب کند و موفق هم می‌شود، چون این کشور برای جمهوری رشد کافی ندارد.
ارمان گفت: می‌شنوید؟ مثل بچه‌ها بازی‌شان داده‌اند. پس چه کسی می‌خواهد چشم‌هایشان را باز کند؟ دستی به شانه‌اش کشیدم و گفتم: خود شما هم مثل بچه‌هایید. فکر می‌کنید سه روز شورش برای تربیت یک ملت کافی است؟
May 05, 2026 07:45AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 303 of 415
ماه می‌درخشید؛ در آن شبی هم که شادمان و لرزان از آبراه سیاهی بیرون آمدم، می‌درخشید؛ بر فراز خانه‌های خاکستر شده هم می‌درخشید؛ در آن شب، سگی تا حد مرگ پارس می‌کرد، از درون ناله‌ی کشداری را می‌شنیدم که تا آن قرص بی‌حرکت نورانی می‌رفت. آن ستاره مرده هرگز خاموش نمی‌شد. آن طعم تنهایی و ابدیت، طعم زندگی من، هرگز از بین نمی‌رفت.
May 05, 2026 07:45AM Add a comment
همه می‌میرند

« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 99 100