Status Updates From از ما بهتران

از ما بهتران از ما بهتران
by


Status Updates Showing 1-6 of 6

order by

Sepanta
Sepanta is on page 41 of 160
یک چیزی ته خورجین مانده بود. بزرگتر و سنگین‌تر از کفتر؛ و سیاه بود. هوا تاريك شده بود. ما آن روز دیر وقت رفته بودیم. از همیشه دیرتر. خورجین را چند بار تکان دادم بیرون نیامد ترسیده بودم دست انداختم ته خورجین آن را بیرون کشیدم. موهای بلند سر جلال را به دست گرفته بودم. چشمانش هنوز باز بود. نمیدانم چرا یکباره توفان شد و گردباد شد. از ترس نصف صحرا را با سر جلال دویدم.

• از داستان کوتاه «جن»
Oct 19, 2025 01:24AM Add a comment
از ما بهتران

Sepanta
Sepanta is on page 41 of 160
Oct 19, 2025 01:23AM Add a comment
از ما بهتران

Sanaz
Sanaz is on page 19 of 160
Nov 24, 2020 06:15AM Add a comment
از ما بهتران

Hamid
Hamid is on page 102 of 152
May 13, 2018 10:21PM Add a comment
از ما بهتران

Hamid
Hamid is on page 60 of 152
May 12, 2018 10:09PM Add a comment
از ما بهتران