Status Updates From دیوان رودکی سمرقندی
دیوان رودکی سمرقندی by
Status Updates Showing 1-30 of 54
giso0
is on page 75 of 216
75
صد نیک به یک بد نتوان کرد فراموش
گر خار براندیشی خرما نتوان خورد
81
چون تو طمع از جهان بریدی
دانی که همه جهان کریمند
124
گر بر سر نفس خود امیری مردی
بر کور و کر ار نکته نگیری مردی
154
هر که نامخت از گذشت روزگار
نیز ناموزد ز هیچ آموزگار
156
هیچ شادی نیست اندر این جهان
برتر از دیدار روی دوستان
هیچ تلخی نیست بر دل تلختر
از فراق دوستان پرهنر
189
با صدهزار مردم تنهایی
بی صدهزار مردم تنهایی
— Jun 08, 2026 03:01PM
Add a comment
صد نیک به یک بد نتوان کرد فراموش
گر خار براندیشی خرما نتوان خورد
81
چون تو طمع از جهان بریدی
دانی که همه جهان کریمند
124
گر بر سر نفس خود امیری مردی
بر کور و کر ار نکته نگیری مردی
154
هر که نامخت از گذشت روزگار
نیز ناموزد ز هیچ آموزگار
156
هیچ شادی نیست اندر این جهان
برتر از دیدار روی دوستان
هیچ تلخی نیست بر دل تلختر
از فراق دوستان پرهنر
189
با صدهزار مردم تنهایی
بی صدهزار مردم تنهایی
giso0
is on page 65 of 216
65
گر من این دوستی تو ببرم تا لب گور
بزنم نعره ولیکن ز تو بینم هنرا
71
زمانه پندی آزادوار داد مرا
زمانه چون نگری سر به سر همه پندست
به روز نیک کسان گفت تا تو غم نخوری
بسا کسا که به روز تو آرزومندست
زمانه گفت مرا خشم خویش دار نگاه
کرا زبان نه به بندست پای دربندست
73
گفتا که کرا کشتی تا کشته شدی زار
تا باز که او را بکشد آن که ترا کشت
انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس
تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت
— Jun 08, 2026 02:58PM
Add a comment
گر من این دوستی تو ببرم تا لب گور
بزنم نعره ولیکن ز تو بینم هنرا
71
زمانه پندی آزادوار داد مرا
زمانه چون نگری سر به سر همه پندست
به روز نیک کسان گفت تا تو غم نخوری
بسا کسا که به روز تو آرزومندست
زمانه گفت مرا خشم خویش دار نگاه
کرا زبان نه به بندست پای دربندست
73
گفتا که کرا کشتی تا کشته شدی زار
تا باز که او را بکشد آن که ترا کشت
انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس
تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت
Atefe Dtr
is on page 45
نظر چگونه بدوزم که بهر دیدن دوست
ز خاک من همه نرگس دمد به جای گیاه
— Jun 02, 2026 07:00AM
Add a comment
ز خاک من همه نرگس دمد به جای گیاه
Ali Ahmadi
is 93% done
«وگر پهلوانی ندانی زبان
وَرَز رود را ماورالنهر دان»
اگه زبان پهلوی نمیدونی، به ورز رود بگو ماوراءالنهر.
فردوسی هم وقتی تعریف میکنه فریدون از اروند رد میشه که به جنگ ضحاک بره میگه
«اگر پهلوانی ندانی زبان
به تازی تو اروند را دجله خوان»
— Sep 23, 2025 05:51AM
3 comments
وَرَز رود را ماورالنهر دان»
اگه زبان پهلوی نمیدونی، به ورز رود بگو ماوراءالنهر.
فردوسی هم وقتی تعریف میکنه فریدون از اروند رد میشه که به جنگ ضحاک بره میگه
«اگر پهلوانی ندانی زبان
به تازی تو اروند را دجله خوان»
Ali Ahmadi
is 92% done
«چه خوش گفت مزدور با آن خدیش:
مکن بد به کس، گر نخواهی به خویش»
مزدور به معنای مزدوَر، کسی که در ازای کار پول میگیره. در مقابل ارباب، بازرگان یا صنعتگر. معادل اجیر یا کسی که کار میکنه و اجرت میگیره. مزدور ازنظر اجتماعی در جایگاه پایینی بود، اما هیچ وقت بار معنایی ناپسندی نداشت تا این اواخر که تبدیل شد به خودفروخته و عامل جیرهخوار (خدیش هم یعنی کدبانو.)
— Sep 23, 2025 05:30AM
Add a comment
مکن بد به کس، گر نخواهی به خویش»
مزدور به معنای مزدوَر، کسی که در ازای کار پول میگیره. در مقابل ارباب، بازرگان یا صنعتگر. معادل اجیر یا کسی که کار میکنه و اجرت میگیره. مزدور ازنظر اجتماعی در جایگاه پایینی بود، اما هیچ وقت بار معنایی ناپسندی نداشت تا این اواخر که تبدیل شد به خودفروخته و عامل جیرهخوار (خدیش هم یعنی کدبانو.)
Ali Ahmadi
is 85% done
«ابله و فرزانه را فرجام خاک
جایگاه هر دو اندر یک مغاک»
یا
«پس در دل خود تفكر كردم كه چون آنچه به احمق واقع میشود، به من نیز واقع خواهد گردید، پس من چرا حكیم بشوم؟ و در دل خود گفتم: این نیز بطالت است. زیرا كه هیچ ذكری از مرد حكیم و مرد احمق تا به ابد نخواهد بود. چونكه در ایام آینده همه چیز بالتّمام فراموش خواهد شد. و مرد حكیم چگونه میمیرد آیا نه مثل احمق؟»
کتاب جامعه ۲: ۱۵-۱۶
— Sep 22, 2025 04:49AM
Add a comment
جایگاه هر دو اندر یک مغاک»
یا
«پس در دل خود تفكر كردم كه چون آنچه به احمق واقع میشود، به من نیز واقع خواهد گردید، پس من چرا حكیم بشوم؟ و در دل خود گفتم: این نیز بطالت است. زیرا كه هیچ ذكری از مرد حكیم و مرد احمق تا به ابد نخواهد بود. چونكه در ایام آینده همه چیز بالتّمام فراموش خواهد شد. و مرد حكیم چگونه میمیرد آیا نه مثل احمق؟»
کتاب جامعه ۲: ۱۵-۱۶
Ali Ahmadi
is 78% done
رودکی اولین کسی بود که کلیله و دمنه رو به فارسی دری منظوم درآورد که متاسفانه کمتر از صد بیت پراکنده از اون به ما رسیده، از جمله این تکبیت از داستان معروف و غمانگیز لاکپشت و مرغابیها:
«چون کَشَف انبوه غوغایی بدید
بانگ و ژَخِّ مردمان، خشم آورید»
(کشف همون لاکپشته که غوغای مردم عصبانیش میکنه. پس دهان باز میکنه که جواب بده و میشه اونچه که باید بشه.)
— Sep 21, 2025 07:11AM
Add a comment
«چون کَشَف انبوه غوغایی بدید
بانگ و ژَخِّ مردمان، خشم آورید»
(کشف همون لاکپشته که غوغای مردم عصبانیش میکنه. پس دهان باز میکنه که جواب بده و میشه اونچه که باید بشه.)
Ali Ahmadi
is 78% done
«مِهر دیدم بامدادان چون بتافت
از خراسان سوی خاور میشتافت
نیم روزان بر سر ما برگذشت
چون به خاور شد ز ما نادید گشت»
آیا در زمان رودکی خورشید از شرق طلوع میکرده و در شرق غروب میکرده؟! گویا خاور در اون زمان هم معنی شرق میتونسته بده هم غرب، باختر هم هر دو معنی رو داشته، با این که در پارسی باستان به معنی شمال هم به کار رفته! خلاصه که تشریح دقیق جهتیابی عصر سامانی-غزنوی خودش موضوع یه مقالهست.
— Sep 21, 2025 02:41AM
Add a comment
از خراسان سوی خاور میشتافت
نیم روزان بر سر ما برگذشت
چون به خاور شد ز ما نادید گشت»
آیا در زمان رودکی خورشید از شرق طلوع میکرده و در شرق غروب میکرده؟! گویا خاور در اون زمان هم معنی شرق میتونسته بده هم غرب، باختر هم هر دو معنی رو داشته، با این که در پارسی باستان به معنی شمال هم به کار رفته! خلاصه که تشریح دقیق جهتیابی عصر سامانی-غزنوی خودش موضوع یه مقالهست.
Ali Ahmadi
is 77% done
«هر که نامُخت از گذشت روزگار
نیز ناموزد ز هیچ آموزگار»
در همین راستا عنصرالمعالی هم در قابوسنامه گفته:
«آخر گفت: هر که روزگار او را دانا نکند در آموزش او هیچکس را رنج نباید برد که رنج او ضایع باشد.»
— Sep 19, 2025 08:52AM
Add a comment
نیز ناموزد ز هیچ آموزگار»
در همین راستا عنصرالمعالی هم در قابوسنامه گفته:
«آخر گفت: هر که روزگار او را دانا نکند در آموزش او هیچکس را رنج نباید برد که رنج او ضایع باشد.»
Ali Ahmadi
is 76% done
«چه نیکو سخن گفت یاری به یاری
که تا کی کشم از خُسُر ذِل و خواری»
خُسُر: پدر زن/پدر شوهر
(خُش: مادر زن/ مادر شوهر)
هنوز هم در نواحی شرقی ایران استفاده میشه و یکی از معدود کلمات فارسی برای اشاره به اعضای فامیله که جنسیت نداره.
— Sep 16, 2025 06:43AM
6 comments
که تا کی کشم از خُسُر ذِل و خواری»
خُسُر: پدر زن/پدر شوهر
(خُش: مادر زن/ مادر شوهر)
هنوز هم در نواحی شرقی ایران استفاده میشه و یکی از معدود کلمات فارسی برای اشاره به اعضای فامیله که جنسیت نداره.
Ali Ahmadi
is 75% done
«مِهر جویی ز من و بیمهری
هُدِه خواهی ز من و بیهدهای»
هده: راست و درست —— بیهده/بیهوده: باطل و هرزه
اینطور شده که بیهوده تو زبان مونده و هده کمکم به تاریخ پیوسته.
— Sep 16, 2025 06:31AM
2 comments
هُدِه خواهی ز من و بیهدهای»
هده: راست و درست —— بیهده/بیهوده: باطل و هرزه
اینطور شده که بیهوده تو زبان مونده و هده کمکم به تاریخ پیوسته.
Ali Ahmadi
is 71% done
«یکی آلودهای باشد، که شهری را بیالاید
چو از گاوان یکی باشد، که گاوان را کند ریخن»
این یکی خیلی جالب نیست اما معنی بیت میشه «یه سیب خراب بقیه رو هم خراب میکنه.» ریخ یعنی گلاببهروتون اسهال و هنوز تو گویشهای خراسانی به شکل «به ریخ افتادن» پرکاربرده. اما عبارت ریقو هم از همین جا میاد: کسی که به علت ناراحتی گوارشی ضعیف و لاغر شده.
— Sep 15, 2025 05:56AM
Add a comment
چو از گاوان یکی باشد، که گاوان را کند ریخن»
این یکی خیلی جالب نیست اما معنی بیت میشه «یه سیب خراب بقیه رو هم خراب میکنه.» ریخ یعنی گلاببهروتون اسهال و هنوز تو گویشهای خراسانی به شکل «به ریخ افتادن» پرکاربرده. اما عبارت ریقو هم از همین جا میاد: کسی که به علت ناراحتی گوارشی ضعیف و لاغر شده.
Ali Ahmadi
is 70% done
«بتپرستی گرفتهایم همه
این جهان چون بت است و ما شَمَنیم»
شمن رو اولین بار تو انگلیسی دیده بودم. معنای امروزیش میشه کسی که برای پیشگویی یا شفا یا چیزهای مشابه با عالم ارواح و غیب ارتباط میگیره. تا این که دیدم تو شعر فارسی هم بسیار پرکاربرد بوده، اما با معنایی کمابیش متفاوت: بتپرست.
در پایان هزارهی اول میلادی و در آسیای میانه، مهمترین گروهی که به چشم مسلمونها بتپرست میاومدن بوداییها بودن.
— Sep 15, 2025 05:50AM
Add a comment
این جهان چون بت است و ما شَمَنیم»
شمن رو اولین بار تو انگلیسی دیده بودم. معنای امروزیش میشه کسی که برای پیشگویی یا شفا یا چیزهای مشابه با عالم ارواح و غیب ارتباط میگیره. تا این که دیدم تو شعر فارسی هم بسیار پرکاربرد بوده، اما با معنایی کمابیش متفاوت: بتپرست.
در پایان هزارهی اول میلادی و در آسیای میانه، مهمترین گروهی که به چشم مسلمونها بتپرست میاومدن بوداییها بودن.
Ali Ahmadi
is 70% done
«یار بادت توفیق، روزبهی با تو رفیق
دولتت بادا حریف، دشمنت غیشه و نال»
چرا رودکی آرزو میکنه که دولت/ثروت حریفت باشه؟ حریف در اصل به معنی دوست و همنشین بوده (کسی که باهاش حرف میزنی؟) همونطور که مولوی میگه «نی حریف هر که از یاری برید.» پس حریف به معنای رقیب از کجا میاد؟ کسی که با شما سر میز قمار همبازی میشده و طبیعتن با هم حرف میزدین و شاید بیرون از اونجا هم دوست شما بوده میشده حریف.
— Sep 14, 2025 07:46AM
1 comment
دولتت بادا حریف، دشمنت غیشه و نال»
چرا رودکی آرزو میکنه که دولت/ثروت حریفت باشه؟ حریف در اصل به معنی دوست و همنشین بوده (کسی که باهاش حرف میزنی؟) همونطور که مولوی میگه «نی حریف هر که از یاری برید.» پس حریف به معنای رقیب از کجا میاد؟ کسی که با شما سر میز قمار همبازی میشده و طبیعتن با هم حرف میزدین و شاید بیرون از اونجا هم دوست شما بوده میشده حریف.
Ali Ahmadi
is 66% done
«چون جامهی اَشَن به تن اندر کند کسی
خواهد ز کردگار به حاجت مراد خویش»
در ایران باستان رسم بوده که موقع دعا لباس رو برعکس یا اَشَن میپوشیدن. (نشانهای از یکرنگی و یکی بودن درون و بیرون جلوی خدا؟)
عطار در تذکره الاولیا میگه:
نقل است که روزی جامه باژگونه پوشیده بود. با او گفتند: خواست که راست کند، نکرد و گفت: این« پیراهن از بهر خدای پوشیده بودم. نخواهم که از برای خلق بگردانم.»
— Sep 12, 2025 07:38PM
Add a comment
خواهد ز کردگار به حاجت مراد خویش»
در ایران باستان رسم بوده که موقع دعا لباس رو برعکس یا اَشَن میپوشیدن. (نشانهای از یکرنگی و یکی بودن درون و بیرون جلوی خدا؟)
عطار در تذکره الاولیا میگه:
نقل است که روزی جامه باژگونه پوشیده بود. با او گفتند: خواست که راست کند، نکرد و گفت: این« پیراهن از بهر خدای پوشیده بودم. نخواهم که از برای خلق بگردانم.»
Ali Ahmadi
is 67% done
«حسودانْت را داده بهرام نحس
ترا بهره کرده سعادت زَواش»
خورشید و ماه و تیر و ناهید و بهرام و هرمز/زواش و کیوان یا کواکب هفتگانه، که هر کدوم تو یکی از روزهای هفته بر زمین حاکم بودن. بعضی سعد، بعضی نحس و بعضی بینابین. معیار تشخیص سعادت و نحوست هم چیزی نبوده جز عناصر چهارگانه یا آخشیجان. کیوان سرد و خشک (نحس اکبر)، بهرام گرم و خشک (نحس اصغر)، زواش گرم و مرطوب (سعد اکبر) و ناهید سرد و مرطوب (سعد اصغر).
— Sep 12, 2025 07:25PM
Add a comment
ترا بهره کرده سعادت زَواش»
خورشید و ماه و تیر و ناهید و بهرام و هرمز/زواش و کیوان یا کواکب هفتگانه، که هر کدوم تو یکی از روزهای هفته بر زمین حاکم بودن. بعضی سعد، بعضی نحس و بعضی بینابین. معیار تشخیص سعادت و نحوست هم چیزی نبوده جز عناصر چهارگانه یا آخشیجان. کیوان سرد و خشک (نحس اکبر)، بهرام گرم و خشک (نحس اصغر)، زواش گرم و مرطوب (سعد اکبر) و ناهید سرد و مرطوب (سعد اصغر).
Ali Ahmadi
is 66% done
«تا زندهام مرا نیست جز مدح تو دگر کار
کِشت و دُرودم اینست، خرمن همین و شُدکار»
مراعات نظیر مصرع دوم. دُرود همون دِرو کردنه، قبل از اینکه حرف آخرش بیفته. (هنوز هم به نجاری درودگری میگن، یعنی بریدن چوب، مثل بریدن محصول.) شُدکار هم به مرور زمان شده شدیار و شیار، یا همون شخم زدن.
— Sep 12, 2025 08:23AM
Add a comment
کِشت و دُرودم اینست، خرمن همین و شُدکار»
مراعات نظیر مصرع دوم. دُرود همون دِرو کردنه، قبل از اینکه حرف آخرش بیفته. (هنوز هم به نجاری درودگری میگن، یعنی بریدن چوب، مثل بریدن محصول.) شُدکار هم به مرور زمان شده شدیار و شیار، یا همون شخم زدن.
Ali Ahmadi
is 64% done
«به تو بازگردد غم عاشقی
نگارا مکن این همه زشتیاد»
زشتیاد یعنی یاد کردن به زشتی از کسی یا همون چیزی که در عربی میشه غیبت.
— Sep 11, 2025 08:01AM
6 comments
نگارا مکن این همه زشتیاد»
زشتیاد یعنی یاد کردن به زشتی از کسی یا همون چیزی که در عربی میشه غیبت.
Ali Ahmadi
is 59% done
«افغان خروس صبح گاه از غم تو
آه از غم تو! هزار آه از غم تو!»
یکی از اولین نمونههای تبدیل «فغان» به «افغان» که بسیار هم رایج بوده. این سوال رو به وجود میاره که آیا این ارتباط با قوم افغان هم وجود داره؟ به احتمال زیاد نه. فغان (ناله) احتمالن ریشهی فارسی داره (زبان ایرانی غربی) و افغان احتمالن از زبان باختری (یکی از زبانهای ایرانی شرقی) و یعنی «مردمی از سرزمین دور». (ریشهی سانسکریت هم ممکنه.)
— Sep 06, 2025 06:31PM
4 comments
آه از غم تو! هزار آه از غم تو!»
یکی از اولین نمونههای تبدیل «فغان» به «افغان» که بسیار هم رایج بوده. این سوال رو به وجود میاره که آیا این ارتباط با قوم افغان هم وجود داره؟ به احتمال زیاد نه. فغان (ناله) احتمالن ریشهی فارسی داره (زبان ایرانی غربی) و افغان احتمالن از زبان باختری (یکی از زبانهای ایرانی شرقی) و یعنی «مردمی از سرزمین دور». (ریشهی سانسکریت هم ممکنه.)
Ali Ahmadi
is 58% done
«رویت دریای حسن و لعلت مرجان
زلفت عنبر، صدف دهن، در دندان
ابرو کشتی و چین پیشانی موج
گرداب بلا غبغب و چشمت توفان»
قرنها غبغب یکی از معیارهای زیبایی بوده (در کنار زنخ یا چانه) و فراوان تو شعرهای دیگه به «سیم غبغب» و «یاسمین غبغب» برمیخوریم. ریشه؟ از عبارت مشابه عربی، که اونم احتمالن از زبانهای قدیمیتر سامی گرفته شده و در اونجا یکی از معانی غبغب احتمالن چیزی مثل محفظه/دهلیز/گودی بوده.
— Sep 06, 2025 06:02PM
Add a comment
زلفت عنبر، صدف دهن، در دندان
ابرو کشتی و چین پیشانی موج
گرداب بلا غبغب و چشمت توفان»
قرنها غبغب یکی از معیارهای زیبایی بوده (در کنار زنخ یا چانه) و فراوان تو شعرهای دیگه به «سیم غبغب» و «یاسمین غبغب» برمیخوریم. ریشه؟ از عبارت مشابه عربی، که اونم احتمالن از زبانهای قدیمیتر سامی گرفته شده و در اونجا یکی از معانی غبغب احتمالن چیزی مثل محفظه/دهلیز/گودی بوده.
Ali Ahmadi
is 52% done
«بوی جگر سوخته عالم بگرفت
گر نشنیدی، زهی دماغی که تو راست!»
در انتساب این سروده به رودکی شک هست، چون باور قوی اینه که تا قرنها دماغ فقط «مغز و مرکز خیال و احساسات» بوده و نه اندام حس بویایی. و با اینکه سرودههای اغلب شاعران دیگه این نظر رو تایید میکنن، اما بنظر میاد مرز بین این دو معنی از همون ابتدا خیلی پررنگ نبوده. مثل این بیت از ناصرخسرو:
«خار و سنگ درهٔ یمگان با طاعت تو
در دماغ و دهن بندهت عود و شکر است»
— Sep 02, 2025 06:27AM
Add a comment
گر نشنیدی، زهی دماغی که تو راست!»
در انتساب این سروده به رودکی شک هست، چون باور قوی اینه که تا قرنها دماغ فقط «مغز و مرکز خیال و احساسات» بوده و نه اندام حس بویایی. و با اینکه سرودههای اغلب شاعران دیگه این نظر رو تایید میکنن، اما بنظر میاد مرز بین این دو معنی از همون ابتدا خیلی پررنگ نبوده. مثل این بیت از ناصرخسرو:
«خار و سنگ درهٔ یمگان با طاعت تو
در دماغ و دهن بندهت عود و شکر است»
Ali Ahmadi
is 51% done
«گل بهاری، بت تتاری
نبیذ داری، چرا نیاری؟
نبیذ روشن، چو ابر بهمن
به نزد گلشن چرا نباری؟»
شروع و وزنش طوریه که همون اول یاد ترجیع بند «حریق سبز» ابی (سرودهی رویا زاکاریان) افتادم: گل بهارم در انتظارم//حریق سبزی بیا کنارم
اما خیلی بیدلیل هم نیست. این وزن یکی از کمطرفدارترین اوزان عروضیه و آهنگ منطقع و کوتاهی مصرعها به اشعار جدیدتر میخوره. معروفترینش: «ز من نگارم» سرودهی بهار که شجریان (و مرضیه) خوندنش.
— Aug 29, 2025 07:14PM
Add a comment
نبیذ داری، چرا نیاری؟
نبیذ روشن، چو ابر بهمن
به نزد گلشن چرا نباری؟»
شروع و وزنش طوریه که همون اول یاد ترجیع بند «حریق سبز» ابی (سرودهی رویا زاکاریان) افتادم: گل بهارم در انتظارم//حریق سبزی بیا کنارم
اما خیلی بیدلیل هم نیست. این وزن یکی از کمطرفدارترین اوزان عروضیه و آهنگ منطقع و کوتاهی مصرعها به اشعار جدیدتر میخوره. معروفترینش: «ز من نگارم» سرودهی بهار که شجریان (و مرضیه) خوندنش.
Ali Ahmadi
is 50% done
«هموار کرد خواهی گیتی را؟
گیتیست، کی پذیرد همواری
مستی مکن، که ننگرد او مستی
زاری مکن، که نشنود او زاری
شو، تا قیامت آید، زاری کن
کی رفته را به زاری باز آری؟»
رودکی و رواقیگری خاص خودش. تو خوانش اولِ مصرع سوم، منِ کمتجربه اینطور میخونم که «مَستی» و ذهنم میره سمت بدمستی کردن. (سروصدای بیخود نکن که کسی نمیشنوه.) اما در حقیقت «مُستی»ـه که میشه گله/اندوه، و همون ریشهای که مُستمند رو میکنه گلهمند و اندوهمند.
— Aug 29, 2025 06:58PM
Add a comment
گیتیست، کی پذیرد همواری
مستی مکن، که ننگرد او مستی
زاری مکن، که نشنود او زاری
شو، تا قیامت آید، زاری کن
کی رفته را به زاری باز آری؟»
رودکی و رواقیگری خاص خودش. تو خوانش اولِ مصرع سوم، منِ کمتجربه اینطور میخونم که «مَستی» و ذهنم میره سمت بدمستی کردن. (سروصدای بیخود نکن که کسی نمیشنوه.) اما در حقیقت «مُستی»ـه که میشه گله/اندوه، و همون ریشهای که مُستمند رو میکنه گلهمند و اندوهمند.
Ali Ahmadi
is 44% done
«کافور همچو گل چکد از دوش شاخسار
زیبق چو آب بر جهد از ناف آبدان»
ژیوَگ (فارسی میانه) ← زیبق (عربی) ← زیبق (فارسی) ← زیوه/ژیوه/جیوه
(ریشهی اصلی کلمه از فعل زیویدن یا زیستن میاد.)
به گواه گنجور، زیبق نود بار تو اشعار فارسی اومده و سیماب بیشتر از هشتصد بار. هر دو کلمه فارسی هستن اما سیماب شاید به خاطر آهنگینتر بودن و شاید دیداریتر بودن طرفداران بیشتری داشته.
— Aug 29, 2025 05:14AM
2 comments
زیبق چو آب بر جهد از ناف آبدان»
ژیوَگ (فارسی میانه) ← زیبق (عربی) ← زیبق (فارسی) ← زیوه/ژیوه/جیوه
(ریشهی اصلی کلمه از فعل زیویدن یا زیستن میاد.)
به گواه گنجور، زیبق نود بار تو اشعار فارسی اومده و سیماب بیشتر از هشتصد بار. هر دو کلمه فارسی هستن اما سیماب شاید به خاطر آهنگینتر بودن و شاید دیداریتر بودن طرفداران بیشتری داشته.
Ali Ahmadi
is 40% done
«خلق ز آب و ز خاک و آتش و بادند
وین ملک از آفتاب گوهر ساسان»
افتخار سامانیان و صفاریان این بود که خودشون رو از نسل پادشاهان ساسانی میدونستن. نوعی ملیگرایی تلطیفشده که با اومدن سلجوقیان بسیار کمرنگ میشد تا نُه قرن بعد تو حکومت پهلوی از نو زاده بشه.
— Aug 28, 2025 04:55AM
Add a comment
وین ملک از آفتاب گوهر ساسان»
افتخار سامانیان و صفاریان این بود که خودشون رو از نسل پادشاهان ساسانی میدونستن. نوعی ملیگرایی تلطیفشده که با اومدن سلجوقیان بسیار کمرنگ میشد تا نُه قرن بعد تو حکومت پهلوی از نو زاده بشه.
Ali Ahmadi
is 38% done
«مادر می را بکرد باید قربان
بچهٔ او را گرفت و کرد به زندان
بچهٔ او را ازو گرفت ندانی
تاش نکوبی نخست و زو نکشی جان»
درخت انگور میشه «مادر» و خوشهها «بچه» و این استعاره بیست بیت ادامه پیدا میکنه تا میشه اولین خّمریهی فارسی.
جالبترش اینه که ممدوحان این قصیده نصر سامانی و احمد صفاریان که کنار هم شراب میخورن، در حالی که پدربزرگهاشون به خون هم تشنه بودن و اسماعیل سامانی، عمرو لیث صفاری رو کشته بوده. از عجایب روزگار.
— Aug 27, 2025 05:44AM
2 comments
بچهٔ او را گرفت و کرد به زندان
بچهٔ او را ازو گرفت ندانی
تاش نکوبی نخست و زو نکشی جان»
درخت انگور میشه «مادر» و خوشهها «بچه» و این استعاره بیست بیت ادامه پیدا میکنه تا میشه اولین خّمریهی فارسی.
جالبترش اینه که ممدوحان این قصیده نصر سامانی و احمد صفاریان که کنار هم شراب میخورن، در حالی که پدربزرگهاشون به خون هم تشنه بودن و اسماعیل سامانی، عمرو لیث صفاری رو کشته بوده. از عجایب روزگار.
Ali Ahmadi
is 33% done
«ز آن می که گر سرشکی زآن برچکد به نیل
صد سال مست باشد از بوی آن نهنگ»
طبیعتن رودکی نهنگ ندیده بوده. دهخدا هم به همین اشاره میکنه و میگه نهنگ در ادبیات فارسی اون زمان به تمساح (و شاید اسب آبی؟) اشاره داشته و توی آثار فردوسی و ناصرخسرو هم اسمش زیاد میاد. حالا اینکه کِی معنیش با وال منطبق میشه رو نمیدونم.
— Aug 22, 2025 04:31AM
Add a comment
صد سال مست باشد از بوی آن نهنگ»
طبیعتن رودکی نهنگ ندیده بوده. دهخدا هم به همین اشاره میکنه و میگه نهنگ در ادبیات فارسی اون زمان به تمساح (و شاید اسب آبی؟) اشاره داشته و توی آثار فردوسی و ناصرخسرو هم اسمش زیاد میاد. حالا اینکه کِی معنیش با وال منطبق میشه رو نمیدونم.
Ali Ahmadi
is 28% done
«زندگانی چه کوته و چه دراز
نه به آخر بمرد باید باز؟»
— Aug 22, 2025 03:28AM
Add a comment
نه به آخر بمرد باید باز؟»
Ali Ahmadi
is 27% done
«کسی را که باشد به دل مهر حیدر
شود سرخ رو در دو گیتی به آور»
به خاطر این بیته که میگن رودکی، تو دربار سنی مذهب و عمدتن حنفی سامانیان، شیعه شده بوده (از نوع اسماعیلی) و شاید همین یکی از دلایل افتادنش از چشم امیر سامانی بوده. (در کنار از دست دادن حامی بزرگش «ابوالفضل بلعمی»)
— Aug 18, 2025 01:49AM
1 comment
شود سرخ رو در دو گیتی به آور»
به خاطر این بیته که میگن رودکی، تو دربار سنی مذهب و عمدتن حنفی سامانیان، شیعه شده بوده (از نوع اسماعیلی) و شاید همین یکی از دلایل افتادنش از چشم امیر سامانی بوده. (در کنار از دست دادن حامی بزرگش «ابوالفضل بلعمی»)
Ali Ahmadi
is 18% done
رودکی:
«زلف تو را جیم که کرد آن که کرد
خال تو را نقطهی آن جیم کرد»
حافظ:
«در خَمِ زلف تو آن خالِ سیه دانی چیست؟
نقطهٔ دوده که در حلقه جیم افتادست»
— Aug 15, 2025 06:13AM
Add a comment
«زلف تو را جیم که کرد آن که کرد
خال تو را نقطهی آن جیم کرد»
حافظ:
«در خَمِ زلف تو آن خالِ سیه دانی چیست؟
نقطهٔ دوده که در حلقه جیم افتادست»

