Status Updates From مجموعه اشعار سیدعلی صالحی
مجموعه اشعار سیدعلی صالحی by
Status Updates Showing 1-30 of 51
Zohreh Hanifeh
is on page 468 of 990
مگر تو
چقدر بیچراغ از این کوچه گذشتهای
که بالا و پایینِ اینهمه شبِ گریه را از بَری؟!
— Nov 28, 2019 11:06PM
Add a comment
چقدر بیچراغ از این کوچه گذشتهای
که بالا و پایینِ اینهمه شبِ گریه را از بَری؟!
Zohreh Hanifeh
is on page 307 of 990
ای کاش بودن بِه از نبودن بود
آنوقت در نیمههای خوابی از مبادای این ماهِ منتظر،
با جامهای سپید از استخارهٔ باد
رو به دروازهٔ دریا تو را صدا میزدم.
— Jan 16, 2019 03:55PM
Add a comment
آنوقت در نیمههای خوابی از مبادای این ماهِ منتظر،
با جامهای سپید از استخارهٔ باد
رو به دروازهٔ دریا تو را صدا میزدم.
Zohreh Hanifeh
is on page 296 of 990
خلاص مشو ای سرشتِ صبور!
صبوری کن که من در قیودِ این قصیدهٔ منفعل
موزونِ هیچ صراطی نخواهم شد.
— Jan 16, 2019 03:54PM
Add a comment
صبوری کن که من در قیودِ این قصیدهٔ منفعل
موزونِ هیچ صراطی نخواهم شد.
Zohreh Hanifeh
is on page 240 of 990
کنار پرچین خانه ما گلی گمنام
بعد از هزار بهار هنوز خواب همان پاییز کجمریز را میبیند.
آیا سزاوار نبود همهٔ ما شبیه ترانههایمان میزیستیم؟!
— Jan 16, 2019 03:52PM
Add a comment
بعد از هزار بهار هنوز خواب همان پاییز کجمریز را میبیند.
آیا سزاوار نبود همهٔ ما شبیه ترانههایمان میزیستیم؟!
Akram
is on page 205 of 990
اینجا نیست جز به دریغ، سری به دیوار و دیده ای به خون.
تنی خمیده در دقیقه امداد
سقوط سایه گلی در دهان داس
و گریبانی دریده بر این بوریا.
— Nov 21, 2018 10:53AM
Add a comment
تنی خمیده در دقیقه امداد
سقوط سایه گلی در دهان داس
و گریبانی دریده بر این بوریا.
Akram
is on page 172 of 990
در شبی نمور، کبریتی خیس
خواب شعله ی خُردی در سنگچین اجاقی خاموش می بیند.
در جایی دور، دشنه ای قدیمی، خسته از کابوس کبوتران
خواب غلافی کهنه می بیند،
و من در پسِ همه ی دیوارهای جهان
خواب دریچه ای کوچک
.
.
.
و دریچه ای، که من از قاب آسمان و آفتابش
تنها طلوع تو را زمزمه کنم ای حروف مُجْرِم عشق
— Oct 17, 2018 02:47PM
Add a comment
خواب شعله ی خُردی در سنگچین اجاقی خاموش می بیند.
در جایی دور، دشنه ای قدیمی، خسته از کابوس کبوتران
خواب غلافی کهنه می بیند،
و من در پسِ همه ی دیوارهای جهان
خواب دریچه ای کوچک
.
.
.
و دریچه ای، که من از قاب آسمان و آفتابش
تنها طلوع تو را زمزمه کنم ای حروف مُجْرِم عشق
Akram
is on page 168 of 990
برای کُشتن من، نه کوه و نه واژه،
اشاره خاموش نگاهی نابهنگام... بس،
تا معنی از گل سرخ بگیرم و شاعر شوم.
هم از این روست که تو را دوست می دارم...
— Oct 12, 2018 01:03PM
Add a comment
اشاره خاموش نگاهی نابهنگام... بس،
تا معنی از گل سرخ بگیرم و شاعر شوم.
هم از این روست که تو را دوست می دارم...
Akram
is on page 158 of 990
اکنون شبا، برآ، با هرچه ستاره در آستین آسمانت، از دوش،
با هر که مسافرت در کوچ هر کتاب،
چراکه جهان، در وحیِ گریه بر پَرِ جبرئیل، آواز دیگری ست،
بی گلو خواندن از اندوه آدمی.
— Oct 12, 2018 12:54PM
Add a comment
با هر که مسافرت در کوچ هر کتاب،
چراکه جهان، در وحیِ گریه بر پَرِ جبرئیل، آواز دیگری ست،
بی گلو خواندن از اندوه آدمی.
Akram
is on page 150 of 990
ای کاش از آن همه آسمان، تنها کبوتری بودم،
خانه زادِ خاطره ای پنهان
که از هجرانی جفت خویش می گریست.
— Oct 12, 2018 12:39PM
Add a comment
خانه زادِ خاطره ای پنهان
که از هجرانی جفت خویش می گریست.
Akram
is on page 141 of 990
مأوای ما گلبرگ کوچکی ست، بازمانده از باغی دور
با هزار زمستان دیوانه اش در پی،
و سهم ستاره از آفتاب، تنها تبسم پنهانی ست
که در انعکاس تکلم شب جاری ست.
خدایا از آن پرنده ی کوچک سبز اگر خبر داری،
بهار امسال را پر از سلام و ترانه کن.
— Oct 09, 2018 01:48PM
Add a comment
با هزار زمستان دیوانه اش در پی،
و سهم ستاره از آفتاب، تنها تبسم پنهانی ست
که در انعکاس تکلم شب جاری ست.
خدایا از آن پرنده ی کوچک سبز اگر خبر داری،
بهار امسال را پر از سلام و ترانه کن.
Akram
is on page 132 of 990
این منم
چوپان رمه ی کلماتی شگفت،
که پریشان تر از پلنگی بی جفت
در کوچ ماه
بر ستیغ صخره می میرد
— Oct 09, 2018 01:36PM
Add a comment
چوپان رمه ی کلماتی شگفت،
که پریشان تر از پلنگی بی جفت
در کوچ ماه
بر ستیغ صخره می میرد
Akram
is on page 129 of 990
سال ها و سال هاست
تابوت چه بغض ها و بیم ها
که بر شانه میبریم،
و در ما
چه مردگانی که زنده اند!
سال ها و سال هاست
ما خود مزار مرارت دیگرانیم و
نمی میریم..
— Oct 09, 2018 01:27PM
Add a comment
تابوت چه بغض ها و بیم ها
که بر شانه میبریم،
و در ما
چه مردگانی که زنده اند!
سال ها و سال هاست
ما خود مزار مرارت دیگرانیم و
نمی میریم..
Akram
is on page 98 of 990
آن سال را،
آن سالِ سبز بارانْ ریز را به یاد آر!
به یاد آر و
باور کن
که دست هایم را در ازدحام یک شب مشکوک ربوده اند...
ص82
پایان کتاب دوم:منظومه ها
1357-1360
— Aug 23, 2018 09:35AM
Add a comment
آن سالِ سبز بارانْ ریز را به یاد آر!
به یاد آر و
باور کن
که دست هایم را در ازدحام یک شب مشکوک ربوده اند...
ص82
پایان کتاب دوم:منظومه ها
1357-1360
Akram
is on page 78 of 990
سخت اما
بسیار زیبا و دوست داشتنی.
پایان کتاب 1: از آواز های کولیان اهوازی
1350-1356
— Aug 22, 2018 03:08AM
Add a comment
بسیار زیبا و دوست داشتنی.
پایان کتاب 1: از آواز های کولیان اهوازی
1350-1356
Akram
is on page 57 of 990
چه ساده ایم، چه ساده!
لبخند آمرانه ای کافی ست
تا هرجا و هر کجا
سفره ی یکرنگ دل را
حراج کنیم،حراج...
دیدی؟!
دیدی چه ساده از شب و ستاره سخن گفتیم؟!
دیدی چراغ معرکه تا صبح نپایید!
حالا دیده بیار و
دریا ببار...
ص 57
— Aug 22, 2018 02:46AM
Add a comment
لبخند آمرانه ای کافی ست
تا هرجا و هر کجا
سفره ی یکرنگ دل را
حراج کنیم،حراج...
دیدی؟!
دیدی چه ساده از شب و ستاره سخن گفتیم؟!
دیدی چراغ معرکه تا صبح نپایید!
حالا دیده بیار و
دریا ببار...
ص 57
Akram
is on page 45 of 990
دوستت دارم مهربان
اگرچه هیچ نمیدانی...
آه که تو با من چه کرده ای مهربان...
آه که یادت با من چه میکند...
— Aug 17, 2018 04:26PM
Add a comment
اگرچه هیچ نمیدانی...
آه که تو با من چه کرده ای مهربان...
آه که یادت با من چه میکند...
Akram
is on page 38 of 990
در این شب بی ماه
دردم از کدام دشنه ی نادیده
پا به زایمان دارد؟
یال بر اسمان گره می زنم
سر انگشت بر گونه های آب.
من شیئی مرده را
به تکلم آورده ام.
بر لوح محفوظ نوشته اند
نه آمدن با خویش و
نه رفتنِ تو با خود است،
میان این دو نام و
دو نقطه.
و دایره ای ست
به همان هر هفت فلک
که جز رنج
هیچ آوائیش به چرخش نیست.
چنین است که به عشق برآییم
و به رنج...
کتاب 1: از اواز های کولیان اهوازی
شعر مولود ماه
ص 38
— Aug 15, 2018 12:19AM
Add a comment
دردم از کدام دشنه ی نادیده
پا به زایمان دارد؟
یال بر اسمان گره می زنم
سر انگشت بر گونه های آب.
من شیئی مرده را
به تکلم آورده ام.
بر لوح محفوظ نوشته اند
نه آمدن با خویش و
نه رفتنِ تو با خود است،
میان این دو نام و
دو نقطه.
و دایره ای ست
به همان هر هفت فلک
که جز رنج
هیچ آوائیش به چرخش نیست.
چنین است که به عشق برآییم
و به رنج...
کتاب 1: از اواز های کولیان اهوازی
شعر مولود ماه
ص 38
Akram
is on page 32 of 990
دریغا
این وحشی غریب
هرگز نخواهد خواست
که بداند
امسال،
سال پَر گرفتن علفی ست
که
هیچ کسش نگفت
بار تو اگر سنگین است
اما عطری سبک خواهی پراکند...
کتاب 1: از اواز های کولیان اهوازی
شعر هجای بلند باستانی
ص 31
— Aug 14, 2018 11:45PM
Add a comment
این وحشی غریب
هرگز نخواهد خواست
که بداند
امسال،
سال پَر گرفتن علفی ست
که
هیچ کسش نگفت
بار تو اگر سنگین است
اما عطری سبک خواهی پراکند...
کتاب 1: از اواز های کولیان اهوازی
شعر هجای بلند باستانی
ص 31







