Status Updates From چون بوی تلخ خوش کندر: زندگ...
چون بوی تلخ خوش کندر: زندگینامهی فرهاد مهراد by
Status Updates Showing 1-30 of 150
مجید اسطیری
is on page 88 of 304
در کنسرت کـُلن همه در ورودی سالن منتظر ایستاده بودیم. فرهاد از راه رسید. نقشه ی شهر در دست و کوله پشتی به دوش، با لباسهایی بسیار ساده، طوری که بیشتر حضار او را نشناختند. از هتل محل اقامتش تا آنجا همان طور آمده بود. خیلی آهسته از میان جمعیت راهش را باز کرد و به چند نفری که او را شناخته بودند به گرمی سلام داد. خوانندههای دیگر معمولاً با ماشینهای گرانقیمت و سر و صدای فراوان پا به سالن کنسرت میگذارند.
— Jan 08, 2026 04:46AM
Add a comment
مجید اسطیری
is on page 77 of 304
وقتی مجری رادیو BBC نظر او را دربارهی نوع موسیقی ای میپرسد که در این دوره (سال 1369) از رادیو و تلویزیون ایران پخش میشود، فرهاد ابراز رضایت میغکند: «این رو خدمتتون عرض کنم که اولاً شما به هیچ عنوان این جا چیزهای مبتذل نمیشنوین. اکثر شعرهایی که این جا میشنوین از سعدی و جامی و البته این اواخر از سهراب سپهری هست. در این آب و هوا از شعر که کوچکترین ایرادی نمیتونین بگیرین...»
— Dec 16, 2025 08:54AM
Add a comment
مجید اسطیری
is on page 66 of 304
.
در اواخر تابستان ۱۳۶۰، اسفندیار منفردزاده که ایران را ترک کرده بود با منزل مادر فرهاد تماس گرفت و به فرهاد گفت همه چیز برای کار در خارج فراهم است و از او دعوت کرد برای خلق آثار جدید از ایران خارج شود و به او بپیوندد. همچنین به فرهاد هشدار داد که ممکن است در آینده اجازهی خروج از کشور را پیدا نکند و بهتر است تا دیر نشده دست به کار شود اما فرهاد پاسخ منفی داد.
— Dec 13, 2025 09:03AM
Add a comment
در اواخر تابستان ۱۳۶۰، اسفندیار منفردزاده که ایران را ترک کرده بود با منزل مادر فرهاد تماس گرفت و به فرهاد گفت همه چیز برای کار در خارج فراهم است و از او دعوت کرد برای خلق آثار جدید از ایران خارج شود و به او بپیوندد. همچنین به فرهاد هشدار داد که ممکن است در آینده اجازهی خروج از کشور را پیدا نکند و بهتر است تا دیر نشده دست به کار شود اما فرهاد پاسخ منفی داد.
مجید اسطیری
is on page 44 of 304
در اواخر اسفندماه ۱۳۶۶ با شروع حمله ی موشکی عراق به تهران کوچه ی آنها خالی از سکنه شد. یک روز که فرهاد روی چارپایه ایستاده و مشغول تمیز کردن شیشه ی پنجره بود، موشکی چند کوچه پایین تر از خانه شان فرود آمد و فرهاد از روی چارپایه پرت شد. پوراندخت به کمکش آمد و فرهاد که به زحمت سعی می کرد بلند شود، خنده کنان گفت: به کوری چشم صدام، عید امسال را خیلی باشکوه برگزار میکنیم...
— Dec 13, 2025 08:25AM
Add a comment






