Status Updates From ازلیات
ازلیات by
Status Updates Showing 1-14 of 14
Nasrin M
is 24% done
ما یک کتابایم
در دو جلد
تو ادامهی منی
ادامه راههایی که نرفتم
بوسههایی که به باد دادم
ما یک آفتابایم
در دو سمت
تو بالا میآیی از زاگرس
من در آبهای گرم فرومیروم
من ادامهی تواَم
ادامهی آوازهایی که نخواندهای
و رقصهایی که در شانههایت
از نفس افتاد
ما ادامه داریم مثل غم
مثل شعر
و گندم در دشتِ دیم
....
— May 15, 2025 08:18AM
Add a comment
در دو جلد
تو ادامهی منی
ادامه راههایی که نرفتم
بوسههایی که به باد دادم
ما یک آفتابایم
در دو سمت
تو بالا میآیی از زاگرس
من در آبهای گرم فرومیروم
من ادامهی تواَم
ادامهی آوازهایی که نخواندهای
و رقصهایی که در شانههایت
از نفس افتاد
ما ادامه داریم مثل غم
مثل شعر
و گندم در دشتِ دیم
....
Amir
is on page 117 of 119
در خود پیچیدهام
مثل صدای فروریختنِ کوه
در کوه
— Feb 20, 2020 09:46AM
Add a comment
مثل صدای فروریختنِ کوه
در کوه
Amir
is on page 105 of 119
مانند زلزله
که روستایی کوچک را
اندوه
من را از گمنامی درآورد
— Feb 20, 2020 09:45AM
Add a comment
که روستایی کوچک را
اندوه
من را از گمنامی درآورد
Amir
is on page 101 of 119
شب هنوز باید ادامه میداشت ولی ناگهان صبح شد. چنان یکباره که سایههای غافلگیر، شتابان و درهم و خوابآلود، از کنار هم بلند شدند و به سمت صاحبانشان دویدند و در این میان، سایهی درخت ابریشمی به اشتباه، چند قدمی با من آمد.
— Feb 20, 2020 09:44AM
Add a comment
Amir
is on page 71 of 119
سربازی که نورِ چشم کسی بود
گوزنی که مثل تگرگ میدوید
و کوهستان را با صدای سُمهایش میپیمود
کودکی که اسمش را از یک درخت گرفته بودند
مرگ
به این حرفها کاری ندارد
من جز حرف زدن کاری ندارم
مینویسم
تا اندکی سکوت جبران شود
مینویسم تا بلوطها
چند صباحی
برف را تحمل کنند
و اندوهی با نژاد اصیل
در شعرم زادوولد کند
— Feb 20, 2020 09:40AM
Add a comment
گوزنی که مثل تگرگ میدوید
و کوهستان را با صدای سُمهایش میپیمود
کودکی که اسمش را از یک درخت گرفته بودند
مرگ
به این حرفها کاری ندارد
من جز حرف زدن کاری ندارم
مینویسم
تا اندکی سکوت جبران شود
مینویسم تا بلوطها
چند صباحی
برف را تحمل کنند
و اندوهی با نژاد اصیل
در شعرم زادوولد کند
Amir
is on page 67 of 119
آیا دو پا برای تنهایی کم نیست؟
دستی که مینویسد
از دستی که نمینویسد غمگینتر است؟
کلمهی باران
در کتاب جغرافی خوشحالتر است
یا در شعر گلچین گیلانی؟
برفی که بر قله باریده
دور از زنگ تعطیلی دبستان
بداقبالتر است
یا سیبی که در نزدیکترین شاخه به سر میبرد؟
— Feb 20, 2020 09:35AM
Add a comment
دستی که مینویسد
از دستی که نمینویسد غمگینتر است؟
کلمهی باران
در کتاب جغرافی خوشحالتر است
یا در شعر گلچین گیلانی؟
برفی که بر قله باریده
دور از زنگ تعطیلی دبستان
بداقبالتر است
یا سیبی که در نزدیکترین شاخه به سر میبرد؟
Amir
is on page 65 of 119
آیا غم استخوان دارد
و تاریکی
از دو پا فلج است؟
— Feb 20, 2020 09:32AM
Add a comment
و تاریکی
از دو پا فلج است؟
Amir
is on page 59 of 119
به دلیل خاطرات گندمزار
داس را شکل ماه ساختهاند؟
— Feb 20, 2020 09:31AM
Add a comment
داس را شکل ماه ساختهاند؟
Amir
is on page 53 of 119
از دهانش آغاز میکنم
این تشریح زنِ زندهایست
که قلبش را اهدا کرده
ببینید سکوت
دهانش را قفل کرده است
چشمهایش را ببینید
بیشک گذشتنِ بهمن را
از گلهی سفید اسب دیده است
دیده که مرگ از زیبایی تندتر میدود
و دیده مرگ از زیبایی بیشتر ویران میکند
اما گذشتنِ بهمن
از گلهی اسبها هم
زیباست
زیبا و بیرحم
و مرگ
بازی را
به زیباییِ بیرحمانهای میبازد
— Feb 20, 2020 09:30AM
Add a comment
این تشریح زنِ زندهایست
که قلبش را اهدا کرده
ببینید سکوت
دهانش را قفل کرده است
چشمهایش را ببینید
بیشک گذشتنِ بهمن را
از گلهی سفید اسب دیده است
دیده که مرگ از زیبایی تندتر میدود
و دیده مرگ از زیبایی بیشتر ویران میکند
اما گذشتنِ بهمن
از گلهی اسبها هم
زیباست
زیبا و بیرحم
و مرگ
بازی را
به زیباییِ بیرحمانهای میبازد
Amir
is on page 42 of 119
شاعرم
مثل سنجاقکی
که عمر یک روزهاش
در روزی بارانی میگذرد
— Feb 20, 2020 09:23AM
Add a comment
مثل سنجاقکی
که عمر یک روزهاش
در روزی بارانی میگذرد
Amir
is on page 40 of 119
به همینگوی فکر میکنم
که آخرین شکارش را
در تاریکی سرش پیدا کرد
به براتیگان
که به دهانش شلیک کرد
زیرا تفنگی
همیشه در نام خانوادگیاش پنهان بود
به دو انگشتم
که سیگاری میانشان دود میشود
دود میشود
دود...
میبینم
این دو انگشت غمگین
همان تفنگ بچگیِ من است
که شلیک کرده
به دهانم شلیک کرده
به گلویم
به سینهام
— Feb 20, 2020 09:21AM
Add a comment
که آخرین شکارش را
در تاریکی سرش پیدا کرد
به براتیگان
که به دهانش شلیک کرد
زیرا تفنگی
همیشه در نام خانوادگیاش پنهان بود
به دو انگشتم
که سیگاری میانشان دود میشود
دود میشود
دود...
میبینم
این دو انگشت غمگین
همان تفنگ بچگیِ من است
که شلیک کرده
به دهانم شلیک کرده
به گلویم
به سینهام
Amir
is on page 11 of 119
باید تا آخر عمر
از تو بنویسم
مورچهای هستم
که به سیلوی گندم رسیده است
— Feb 20, 2020 09:15AM
Add a comment
از تو بنویسم
مورچهای هستم
که به سیلوی گندم رسیده است

