غم لابهلای جملات سرکشی میکنه. خرخرهی استر رو میجوه و به اشک تبدیل میشه. نمیدونه برای چی یهو گریه میکنه اما انگار تمام احساسات سرکوب شدهای که داره، در لحظهای که ربطی به ویرانههای زندگیش نداره به اوج میرسه و استر میباره. حتی خودش هم واقف نیست برای چی اما با اینکه هنوز نمیشناسمش، دلیل گریههای شاید بیعلت رو متوجه میشم. گریههایی از سر استیصال، اندوه تلنبار شده و زبانی که در ابراز وجودش ناتوانه.
— Sep 02, 2025 04:22AM
2 comments