شاهرخ مسکوب وقتی فهمید سرطان خون دارد و واپسین روزهای عمرشست فقط سه چیز از ذهنش گذشت...
نگرانی برای دخترش که به او وابستگی عاطفی و مالی دارد؛
احساس بیگانگی با تن درماندهاش؛
و البته که کارهای نیمه تمامش... در واقع دِینهای نیمهتمامش!
سه دِین...
دِین به مرتضی، بهترین دوستش که خونش ریخته شد...
دِین به فردوسی بزرگ،
و دِین به مادرش...
سه دِینی که تا مرز اتمامشان رفت اما ثمرهی همهشان بعد از مرگش به دستان ما رسید.
— Mar 27, 2024 11:24PM
Add a comment