گل جوانیاش رو به پژمردگی میرفت، اما چشمهی شباب را خشک ناشدنی میپنداشت. دریغا که از تیزپیمایی زمان هیچ نمیدانست. حتی اگر جوانیاش همچون خدایان صدها و صدها سال میپایید، سهمش از آن به همین ناچیزی میبود. اما او انسان بود و عمری کوتاه و معمولی داشت که هیچ نبود جز شهابی پرشتاب و بیدوام.نعمتی ناچیز که با تنگ چشمی به او داده شده بود و آدمی میتوانست سالهایش را با انگشتان دست بشمرد و هنوز به دست نیامده از دست میرفت
— Jul 13, 2023 06:33AM
Add a comment