Biblio Bat > Recent Status Updates

Showing 1-30 of 1,462
Biblio Bat
Biblio Bat is on page 27 of 169 of هویت
ژان مارک به یاد نظریه قدیمی خود افتاد: سه نوع ملال وجود دارد: ملال انفعالی: دختر جوانی که می‌رقصد و خمیازه می‌کشد؛ ملال فعال: دوستداران بادبادک؛ ملال در حال سرکشی: جوانانی که اتومبیل‌ها را می‌سوزانند و ویترین‌ها را می‌شکنند.
May 17, 2026 01:48AM Add a comment
هویت

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 130 of 144 of مدراتوکانتابیله
باید به جملهٔ ژاک که کمی قبل ذکر کردیم بازگردیم: «هیچ عشقی در دنیا نمی‌تواند جای عشق را بگیرد.»
و چنین است که حتی در عشق هم، دیگری همیشه دیگری می‌ماند: هر که باشد، تنهایی‌اش دیواری به دور او می‌کشد.
موجودات فقط در لحظه‌های کوتاهی برای ملاقات‌های کوتاه بی‌فردا به هم می‌رسند. هر رابطهٔ حقیقی و مداومی ناممکن است: شاید به سبب نارسایی زبان. آیا کلمات، به آنچه انسان می‌خواهد به وسیلهٔ آنها بیان کند خیانت نمی‌کند؟
May 13, 2026 08:25AM Add a comment
مدراتوکانتابیله

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 414 of 415 of همه می‌میرند
434
خجولانه لبخندی زد:هنوز ته‌مانده امیدی در چشمانش دیده میشد.و بئاتریچه با چهره پف کرده و افسرده روی صحیفه سرخ و طلایی خم شده بود.گفته بودم:می‌خواهم شما را خوشبخت کنم و او را هم درست مثل آنتونو تباه کرده بودم.لبخند میزد؛چرا باید لبخندش را به گریه‌اش ترجیح میدادم؟هیچ چیز نمیشد به آنان داد.برایشان هیچ چیز نمیشد آرزو کرد، مگر اینکه برای خودت و آنان،باهم،آرزو میکردی.باید او را دوست میداشتم.دوستش نداشتم.هیچ چیز نمیخواستم
May 05, 2026 07:49AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 414 of 415 of همه می‌میرند
433
خود را روی نیمکت جمع کرد و به تصویر خودش در آینه خیره شد. تنها بود، خسته بود. باید تنها و خسته پیر می‌شد، بی‌آنکه در ازای آن همه ایثارش که کسی آن را از او نخواسته بود، چیزی به دست آورد؛ برای مردم مبارزه می‌کرد، بی‌همراهی‌شان و علی‌رغم‌شان؛ و دچار شک بود، شک از آنان و از خودش. در قلبم هنوز احساسی مانده بود: ترحم.
May 05, 2026 07:46AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 378 of 415 of همه می‌میرند
گفتم: جان خودشان را فدای انقلاب آینده کردند. در این سه روز شورش، مردم به قدرت خودشان پی بردند. هنوز نمی‌توانند از این قدرت استفاده کنند، اما فردا می‌توانند. اگر شماها به جای اینکه بیهوده به دنبال شهادت باشید آینده را برایشان آماده کنید.
گفت: حق با شماست. چیزی که جمهوری به آن احتیاج دارد شهادت نیست.
May 05, 2026 07:46AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 378 of 415 of همه می‌میرند
ارمان گفت: پس مرگ اینها هیچ فایده‌ای نداشته.
رنگ پوشالی خورشید را تماشا می‌کردم که زیر آن گوشت تن انسان‌هایی می‌گذشت. انسان‌هایی که برای بشریت و آزادی و پیشرفت و خوشبختی مرده بودند، برای کارمونا، برای امپراتوری، برای آینده‌ای که متعلق به آنان نبود؛ مرده بودند برای اینکه به هر حال روزی همه می‌مردند، برای هیچ و پوچ. اما کلماتی را که به نوک زبانم نشسته بود نگفتم؛ شیوهٔ حرف زدن با آنان را یاد گرفته بودم.
May 05, 2026 07:46AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 378 of 415 of همه می‌میرند
ارمان گفت: آزادی می‌خواستند. در راهش خون دادند. گفتم: بله، خون خودشان را نثار کردند، اما آیا می‌دانند برای چه؟ خودشان هم خواست واقعی‌شان را نمی‌شناسند.
به کنارهٔ رود سن رسیده بودیم؛ ارمان کنارم راه می‌آمد، سرش پایین افتاده بود و با حالتی خسته لک و لک می‌کرد. گفت: همین دیروز پیروزی در دست ما بود. گفتم: نه. هرگز پیروزی با شما نبوده، چون که نمی‌توانسته‌اید از موفقیت‌های خودتان بهره‌برداری کنید. آمادگی نداشتید.
May 05, 2026 07:46AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 378 of 415 of همه می‌میرند
با لحن خشکی گفتم: خودکشی بود و فایده‌ای نداشت. دوک چه اهمیتی دارد؟ هیچ، مرگش چیزی را عوض نمی‌کرد. بورژوازی تصمیم گرفته این انقلاب را به نفع خودش غصب کند و موفق هم می‌شود، چون این کشور برای جمهوری رشد کافی ندارد.
ارمان گفت: می‌شنوید؟ مثل بچه‌ها بازی‌شان داده‌اند. پس چه کسی می‌خواهد چشم‌هایشان را باز کند؟ دستی به شانه‌اش کشیدم و گفتم: خود شما هم مثل بچه‌هایید. فکر می‌کنید سه روز شورش برای تربیت یک ملت کافی است؟
May 05, 2026 07:45AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 303 of 415 of همه می‌میرند
ماه می‌درخشید؛ در آن شبی هم که شادمان و لرزان از آبراه سیاهی بیرون آمدم، می‌درخشید؛ بر فراز خانه‌های خاکستر شده هم می‌درخشید؛ در آن شب، سگی تا حد مرگ پارس می‌کرد، از درون ناله‌ی کشداری را می‌شنیدم که تا آن قرص بی‌حرکت نورانی می‌رفت. آن ستاره مرده هرگز خاموش نمی‌شد. آن طعم تنهایی و ابدیت، طعم زندگی من، هرگز از بین نمی‌رفت.
May 05, 2026 07:45AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 300 of 415 of همه می‌میرند
در سکوت گام می‌زدیم. خوشحال بودم که به طرف هدفی می‌روم. از هنگامی که با کارلیه آشنا شده بودم، همیشه هدفی را دنبال می‌کردم، هدفی که آینده‌ای را در اختیارم می‌گذاشت و زمان آینده را از یادم می‌برد؛ هرچه رسیدن به آن هدف مشکل‌تر بود، به همان اندازه زمان حال را امن‌تر حس می‌کردم. رسیدن به رود بزرگ بسیار مشکل نمی‌نمود و هر لحظه ارزش داشت.
May 05, 2026 07:44AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 268 of 415 of همه می‌میرند
گفتم:مسأله‌شان را درک میکنم،الان دیگر درک میکنم.آنچه برایشان ارزش دارد هرگز آن چیزی نیست که به آنها داده میشود،بلکه کاریست که خودشان میکنند.اگر نتوانند چیزی را خلق کنند،باید نابود کنند.اما درهرحال باید آنچه را که وجود دارد طرد کنند،وگرنه انسان نیستند.و ما که میخواهیم به جای آنها دنیا را بسازیم و در آن زندانیشان کنیم،چیزی جز نفرت آنها نصیبمان نمیشود. این نظم، این آسایشی که ما آرزویش را داریم برای آنها بدترین نفرین است
May 05, 2026 07:44AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 268 of 415 of همه می‌میرند
لحظه‌هایی هست که آتشی در دلشان می‌گدازد؛ و همین را زندگی کردن می‌نامند
May 05, 2026 07:42AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 254 of 415 of همه می‌میرند
کلبه‌های بسیار بزرگی از بوریا و شاخ درخت می‌ساختند و چندصد نفر با هم در آن زندگی می‌کردند؛ با شکار، ماهیگیری و کاشت ذرت معاش می‌کردند و وقت فراغت خود را به یافت پرهای کولیبری می‌گذرانند؛ اعتنایی به مال دنیا نداشتند، کینه و حسادت و طمع را نمی‌شناختند؛ فقیر و بی‌قید و خوشبخت بودن
May 05, 2026 07:42AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 254 of 415 of همه می‌میرند
صدای کشیش مندونز از فرط انزجار و ترحم می‌لرزید. مدت درازی در بارۀ سرخپوستان حرف زد. گفت که بر خلاف گفته یاران کورتز که سرخپوستان را مردمانی وحشی و بیرحم و بی‌شعور قلمداد می‌کردند، آنان چنان نرم و خوش‌قلب بودند که استفاده از سلاح را نمی‌دانستند و هنگام ور رفتن با شمشیرهای اسپانیایی خودشان را زخمی می‌کردند.
May 05, 2026 07:42AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 32 of 415 of همه می‌میرند
دخترک پرشور مرده بود، زن جوان سیری‌ناپذیر به‌زودی می‌مرد، و هنرپیشهٔ بزرگی که او با آن همه اشتیاق آرزوی شدنش را داشت، او نیز می‌مرد. شاید نامش برای مدتی در خاطر مردم می‌ماند. اما آن طعم غریبی که او از زندگی حس می‌کرد، آن آتشی که در دلش زبانه می‌کشید، آن زیبایی شعله‌های سرخ و گنگی جادویی‌شان دیگر به یاد هیچکس نمی‌ماند.
May 05, 2026 07:42AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 25 of 415 of همه می‌میرند
زمانی دراز به دسته‌ای خود خیره شد: ـ مواقعی که آدم در آن طرف زندگی قرار دارد و همه‌چیز را می‌بیند. بعد زمان شروع به حرکت می‌کند، قلب می‌تپد، آدم دست خودش را دراز می‌کند، قدم برمی‌دارد؛ هنوز درک می‌کند اما دیگر چیزی را نمی‌بیند.
رژین گفت: ـ بله، و آدم متوجه می‌شود دوباره در اتاق خودش نشسته و دارد موهایش را شانه می‌کند.
مرد گفت: ـ آدم مجبور است هر روز موهایش را شانه کند.
May 05, 2026 07:41AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 25 of 415 of همه می‌میرند
از شما گله‌ای ندارم. بدون شما هم دیر یا زود این اتفاق می‌افتاد. یک بار موفق شدم نفس خودم را شصت سال حبس کنم، اما همین که دست به شانه‌ام زدند...
ـ شصت سال؟
مرد لبخندی زد. گفت: ـ یا اگر دلتان می‌خواهد، شصت ثانیه. چه فرق می‌کند؟ مواقعی هست که زمان می‌ایستد.
May 05, 2026 07:41AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 19 of 415 of همه می‌میرند
با خود اندیشید: «این روزها را نباید به حساب آورد. روزهایی است که من در آنها زندگی نکرده‌ام. جمعش می‌شود بیست و چهار ضرب در هشت، یعنی صد و نود و دو ساعت که باید به دوره‌ای که در آن روزها خیلی کوتاه است اضافه شود...»
May 05, 2026 07:41AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 16 of 415 of همه می‌میرند
خدا همه مردمان را دوست می‌داشت، و او نمی‌توانست به این رحمت همه‌جایگیر قانع باشد؛ از این‌رو دیگر او را باور نداشت.
May 05, 2026 07:41AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 11 of 415 of همه می‌میرند
به چمن نگاه کرد. به یاد رنجی کهنه افتاد. روی چمنی شبیه این افتاده و گونه خود را به زمین چسبانده بود. حشره‌هایی در سایه علف‌ها می‌غلطیدند، و چمن جنگل عظیم و یکنواختی بود که در آن هزاران برگ سبز و دراز، همه یک اندازه و یک شکل، سر برافراشته بودند و هرکدام مانع از آن می‌شدند که دیگری جهان پیرامون خود را ببیند. وحشت‌زده با خود گفته بود: نمی‌خواهم یک ساقه علف باشم.
May 05, 2026 07:40AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 11 of 415 of همه می‌میرند
سر خود را بالا گرفت و به آسمان نگاه کرد. کوشید به خودش بقبولاند که: «اینجا نشسته‌ام و این تکه آسمان بالای سرم است، همین برایم بس است، کافیست.» اما موفق نمی‌شد. از این فکر که فلورانس در آغوش سانیه خفته بود و به او اعتنایی نداشت، خلاصی نمی‌یافت.
May 05, 2026 07:40AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 11 of 415 of همه می‌میرند
مرد مژه نمی‌زد. به نظر می‌رسید هیچ چیز را نمی‌بیند و نمی‌شنود. به او غبطه می‌خورم. نمی‌داند جهان چه پهناور و زندگی چه کوتاه است؛ نمی‌داند که آدم‌های دیگری هم وجود دارند. به همین یک تکه آسمان بالای سرش قانع است. من می‌خواهم هر چیز چنان به من تعلق داشته باشد که گویی غیر از آن هیچ چیز دیگری را دوست ندارم؛ اما من همه چیز را می‌خواهم؛ و دست‌هایم خالی است. به او غبطه می‌خورم. مطمئنم که نمی‌داند ملال یعنی چه.
May 05, 2026 07:40AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 11 of 415 of همه می‌میرند
از خوابیدن وحشت داشت؛ در زمانی که تو خوابیده‌ای کسان دیگری هستند که بیدارند، و تو هیچ نفوذی بر آنان نداری.
May 05, 2026 07:40AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 2 of 415 of همه می‌میرند
دل سنگی‌اش تپش و جوشش زندگی میرای گذرای انسان‌ها را در نمی‌یابد، انسان‌هایی که «سنگی نیستند، می‌خواهند سرنوشتشان کار خودشان باشد. روزی همه می‌میرند اما پیش از مردن زندگی می‌کنند.»
May 05, 2026 07:40AM Add a comment
همه می‌میرند

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 156 of 279 of The Scarlet Letter
The tendency of her fate and fortunes had been to set her free. The scarlet letter was her passport into regions where other women dared not tread. Shame, Despair, Solitude! These had been her teachers,—stern and wild ones,—and they had made her strong, but taught her much amiss.
May 05, 2026 07:37AM Add a comment
The Scarlet Letter

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 74 of 279 of The Scarlet Letter
Not seldom, she would laugh anew, and louder than before, like a thing incapable and unintelligent of human sorrow. Or—but this more rarely happened—she would be convulsed with a rage of grief, and sob out her love for her mother, in broken words, and seem intent on proving that she had a heart, by breaking it.
May 05, 2026 07:37AM Add a comment
The Scarlet Letter

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 328 of 360 of Lady Chatterley's Lover
Well, so many words, because I can’t touch you. If I could sleep with my arms round you, the ink could stay in the bottle. We could be chaste together just as we can fuck together. But we have to be separate for awhile, and suppose it is really the wiser way. If only one were sure.
Apr 27, 2026 05:44AM Add a comment
Lady Chatterley's Lover

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 300 of 360 of Lady Chatterley's Lover
“Shall I tell you?” she said, looking into his face. “Shall I tell you what you have that other men don’t have, and that will make the future? Shall I tell you?”
“Tell me then,” he replied. “It’s the courage of your own tenderness, that’s what it is: like when you put your hand on my tail and say I’ve got a pretty tail.”
Apr 27, 2026 05:44AM Add a comment
Lady Chatterley's Lover

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 277 of 360 of Lady Chatterley's Lover
No! said Connie to herself. I’d rather be at Wragby, where I can go about and be still, and not stare at anything or do any performing of any sort. This tourist performance of enjoying oneself is too hopelessly humiiliating: it’s such a failure
Apr 27, 2026 05:44AM Add a comment
Lady Chatterley's Lover

Biblio Bat
Biblio Bat is on page 209 of 360 of Lady Chatterley's Lover
“Well, I like Proust’s subtlety and his well bred anarchy.”
“It makes you very dead, really.”
Apr 27, 2026 05:43AM Add a comment
Lady Chatterley's Lover

« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 48 49
Follow Biblio Bat's updates via RSS