Mahdi Dolati’s Reviews > شاهنامه فردوسی > Status Update
Mahdi Dolati
is on page 53 of 456
منوچهر بنهاد تاج کیان
بزنار خونین ببستش میان
به راه فریدون فرّخ رویم
نیامان کهن بود گر ما نویم
همه پهلوانان روی زمین
منوچهر را خواندند آفرین
جهان پهلوان سام بر پای خاست
چنین گفت کای خسرو داد راست
تو را پاک یزدان نگهدار باد
دلت شادمان بخت بیدار باد
از این پس همه نوبت ماست رزم
تو را جای تخت است و شادی و بزم
چو از پیش تختش گرازید سام
پسش پهلوانان نهادند گام
خرامید و شد سوی آرامگاه
همی کرد گیتی به آیین و راه
— 11 hours, 27 min ago
بزنار خونین ببستش میان
به راه فریدون فرّخ رویم
نیامان کهن بود گر ما نویم
همه پهلوانان روی زمین
منوچهر را خواندند آفرین
جهان پهلوان سام بر پای خاست
چنین گفت کای خسرو داد راست
تو را پاک یزدان نگهدار باد
دلت شادمان بخت بیدار باد
از این پس همه نوبت ماست رزم
تو را جای تخت است و شادی و بزم
چو از پیش تختش گرازید سام
پسش پهلوانان نهادند گام
خرامید و شد سوی آرامگاه
همی کرد گیتی به آیین و راه
Like flag
Mahdi’s Previous Updates
Mahdi Dolati
is on page 45 of 456
یکی تیغ زد زود بر گردنش
بدو نیمه شد خسروانی تنش
بماندند لشکر شگفت اندر اوی
ازان زور و آن بازوی جنگجوی
سپه را ز دریا به هامون کشید
ز هامون سوی آفریدون کشید
بفرمود پس تا منوچهر شاه
ببخشید یکسر همه با سپاه
چو این کرده شد روز برگشت بخت
بپژمرد برگ کیانی درخت
کرانه گزید از بر تاج و گاه
نهاده بر خود سر هر سه شاه
پر از خون دل و پر ز گریه دو روی
چنین تا زمانه سرآمد بروی
فریدون شد و نام ازو ماند باز
برآمد برین روزگار دراز
— Dec 09, 2025 01:43PM
بدو نیمه شد خسروانی تنش
بماندند لشکر شگفت اندر اوی
ازان زور و آن بازوی جنگجوی
سپه را ز دریا به هامون کشید
ز هامون سوی آفریدون کشید
بفرمود پس تا منوچهر شاه
ببخشید یکسر همه با سپاه
چو این کرده شد روز برگشت بخت
بپژمرد برگ کیانی درخت
کرانه گزید از بر تاج و گاه
نهاده بر خود سر هر سه شاه
پر از خون دل و پر ز گریه دو روی
چنین تا زمانه سرآمد بروی
فریدون شد و نام ازو ماند باز
برآمد برین روزگار دراز
Mahdi Dolati
is on page 45 of 456
هم این یک سخن قارن اندیشه کرد
که برگاشتش سلم روی از نبرد
که گر حصن دریا شود جای اوی
کسی نگسلاند زبن پای اوی
چنین گفت کزنزد تورآمدم
بفرمود تا یک زمان دم زدم
کزایدر درفش منوچهرشاه
سوی دژ فرستد همی با سپاه
توبااو به نیک و به بد یارباش
نگهبان دژ باش و بیدارباش
چو دژبان چنین گفتها راشنید
همان مهر انگشتری را بدید
به بیگانه برمهر خویشی نهاد
بداد ازگزافه سر و دژ به باد
نه دژ بود گفتی نه کشتی برآب
یکی دود دیدی سراندر سحاب
— Dec 09, 2025 01:16PM
که برگاشتش سلم روی از نبرد
که گر حصن دریا شود جای اوی
کسی نگسلاند زبن پای اوی
چنین گفت کزنزد تورآمدم
بفرمود تا یک زمان دم زدم
کزایدر درفش منوچهرشاه
سوی دژ فرستد همی با سپاه
توبااو به نیک و به بد یارباش
نگهبان دژ باش و بیدارباش
چو دژبان چنین گفتها راشنید
همان مهر انگشتری را بدید
به بیگانه برمهر خویشی نهاد
بداد ازگزافه سر و دژ به باد
نه دژ بود گفتی نه کشتی برآب
یکی دود دیدی سراندر سحاب
Mahdi Dolati
is on page 45 of 456
به شاه آفریدون یکی نامه کرد
ز مشک و ز عنبر سر خامه کرد
سه جنگ گران کرده شد در سه روز
چه در شب چه در هور گیتی فروز
یکایک چو از جنگ برگاشت روی
پی اندر گرفتم رسیدم بدوی
بخفتانش بر نیزه بگذاشتم
به نیرو ازان زینش برداشتم
فرستاده آمد رخی پر ز شرم
دو چشم از فریدون پر از آب گرم
که چون برد خواهد سر شاه چین
بریده بر شاه ایران زمین
که فرزند گر سر بپیچید ز دین
پدر را بدو مهر افزون ز کین
— Dec 09, 2025 12:59PM
ز مشک و ز عنبر سر خامه کرد
سه جنگ گران کرده شد در سه روز
چه در شب چه در هور گیتی فروز
یکایک چو از جنگ برگاشت روی
پی اندر گرفتم رسیدم بدوی
بخفتانش بر نیزه بگذاشتم
به نیرو ازان زینش برداشتم
فرستاده آمد رخی پر ز شرم
دو چشم از فریدون پر از آب گرم
که چون برد خواهد سر شاه چین
بریده بر شاه ایران زمین
که فرزند گر سر بپیچید ز دین
پدر را بدو مهر افزون ز کین
Mahdi Dolati
is on page 45 of 456
که چون شب شود ما شبیخون کنیم
همه دشت و هامون پر از خون کنیم
چو کارآگهان آگهی یافتند
دوان زی منوچهر بشتافتند
سپه را سراسر به قارن سپرد
کمینگاه بگزید سالار گرد
ببرد از سران نامور سیهزار
دلیران وگردان خنجرگزار
چو شب تیره شد تور باصدهزار
بیامد کمربسته کارزار
برآورد شاه از کمینگاه سر
نبد تور را از دو رویه گذر
دمان ازپس ایدر منوچهر شاه
رسید اندرآن نامور کینه خواه
یکی نیزه انداخت بر پشت او
نگونسار شد خنجر از مشت او
— Nov 06, 2025 02:00AM
همه دشت و هامون پر از خون کنیم
چو کارآگهان آگهی یافتند
دوان زی منوچهر بشتافتند
سپه را سراسر به قارن سپرد
کمینگاه بگزید سالار گرد
ببرد از سران نامور سیهزار
دلیران وگردان خنجرگزار
چو شب تیره شد تور باصدهزار
بیامد کمربسته کارزار
برآورد شاه از کمینگاه سر
نبد تور را از دو رویه گذر
دمان ازپس ایدر منوچهر شاه
رسید اندرآن نامور کینه خواه
یکی نیزه انداخت بر پشت او
نگونسار شد خنجر از مشت او
Mahdi Dolati
is on page 45 of 456
سپیده چو از تیره شب بردمید
میان شب تیره اندر خمید
منوچهر برخاست از قلبگاه
ابا جوشن و تیغ و رومی کلاه
سپه یکسره نعره برداشتند
سنانها به ابر اندر افراشتند
برفتند از جای یکسر چو کوه
دهاده برآمد ز هر دو گروه
همه چیرگی با منوچهر بود
کزو مغز گیتی پر از مهر بود
دل تور و سلم اندر آمد بهجوش
به راه شبیخون نهادند گوش
چو شب روز شد کس نیامد به جنگ
دو جنگی گرفتند ساز درنگ
— Nov 06, 2025 01:30AM
میان شب تیره اندر خمید
منوچهر برخاست از قلبگاه
ابا جوشن و تیغ و رومی کلاه
سپه یکسره نعره برداشتند
سنانها به ابر اندر افراشتند
برفتند از جای یکسر چو کوه
دهاده برآمد ز هر دو گروه
همه چیرگی با منوچهر بود
کزو مغز گیتی پر از مهر بود
دل تور و سلم اندر آمد بهجوش
به راه شبیخون نهادند گوش
چو شب روز شد کس نیامد به جنگ
دو جنگی گرفتند ساز درنگ
Mahdi Dolati
is on page 45 of 456
به پیش سپه قارن رزم زن
ابا رای زن سرو شاه یمن
خروشی برآمد ز پیش سپاه
که ای نامداران و مردان شاه
کسی کو شود کشته زین رزمگاه
بهشتی بود شسته پاک از گناه
همه نیکنامند تا جاودان
بمانند با فرهٔ موبدان
به سالار گفتند ما بندهایم
خود اندر جهان شاه را زندهایم
چو فرمان دهد ما همیدون کنیم
زمین را ز خون رود جیحون کنیم
سوی خیمهٔ خویش باز آمدند
همه با سری کینه ساز آمدند
— Oct 23, 2025 03:02PM
ابا رای زن سرو شاه یمن
خروشی برآمد ز پیش سپاه
که ای نامداران و مردان شاه
کسی کو شود کشته زین رزمگاه
بهشتی بود شسته پاک از گناه
همه نیکنامند تا جاودان
بمانند با فرهٔ موبدان
به سالار گفتند ما بندهایم
خود اندر جهان شاه را زندهایم
چو فرمان دهد ما همیدون کنیم
زمین را ز خون رود جیحون کنیم
سوی خیمهٔ خویش باز آمدند
همه با سری کینه ساز آمدند
Mahdi Dolati
is on page 45 of 456
سپه چون به نزدیک ایران کشید
همانگه خبر با فریدون رسید
بفرمود پس تا منوچهر شاه
ز پهلو به هامون گذارد سپاه
منوچهر با قارن پیلتن
برون آمد از بیشهٔ نارون
چپ لشکرش را بگرشاسپ داد
ابر میمنه سام یل با قباد
به تور و به سلم آگهی تاختند
که ایرانیان جنگ را ساختند
اگر دختر آمد ز ایرج نژاد
ترا تیغ و کوپال و جوشن که داد
قباد آمد آنگه به نزدیک شاه
بگفت آنچه بشنید ازان رزم خواه
که داند که ایرج نیای منست
فریدون فرخ گوای منست
— Oct 16, 2025 12:23AM
همانگه خبر با فریدون رسید
بفرمود پس تا منوچهر شاه
ز پهلو به هامون گذارد سپاه
منوچهر با قارن پیلتن
برون آمد از بیشهٔ نارون
چپ لشکرش را بگرشاسپ داد
ابر میمنه سام یل با قباد
به تور و به سلم آگهی تاختند
که ایرانیان جنگ را ساختند
اگر دختر آمد ز ایرج نژاد
ترا تیغ و کوپال و جوشن که داد
قباد آمد آنگه به نزدیک شاه
بگفت آنچه بشنید ازان رزم خواه
که داند که ایرج نیای منست
فریدون فرخ گوای منست
Mahdi Dolati
is on page 45 of 456
بپژمرد و برخاست لرزان ز جای
هم آنگه به زین اندر آورد پای
بیامد به درگاه پرده سرای
به پرده درون بود خاور خدای
نشستنگهی نو بیاراستند
ز شاه نو آیین خبر خواستند
جهان را ازو دل به بیم و امید
تو گفتی مگر زنده شد جمشید
مبارز چو شیروی درنده شیر
چو شاپور یل ژنده پیل دلیر
گر آیند زی ما به جنگ آن گروه
شود کوه هامون و هامون کوه
بریشان همه برشمرد آنچه دید
سخن نیز کز آفریدون شنید
زلشکر سواران برون تاختند
زچین و زخاور سپه ساختند
— Sep 28, 2025 11:46AM
هم آنگه به زین اندر آورد پای
بیامد به درگاه پرده سرای
به پرده درون بود خاور خدای
نشستنگهی نو بیاراستند
ز شاه نو آیین خبر خواستند
جهان را ازو دل به بیم و امید
تو گفتی مگر زنده شد جمشید
مبارز چو شیروی درنده شیر
چو شاپور یل ژنده پیل دلیر
گر آیند زی ما به جنگ آن گروه
شود کوه هامون و هامون کوه
بریشان همه برشمرد آنچه دید
سخن نیز کز آفریدون شنید
زلشکر سواران برون تاختند
زچین و زخاور سپه ساختند
Mahdi Dolati
is on page 45 of 456
به سلم و به تور آمد این آگهی
که شد روشن آن تخت شاهنشهی
که سوی فریدون فرستند کس
به پوزش کجا چاره این بود بس
سرش سبز باد و تنش ارجمند
منش برگذشته زچرخ بلند
منوچهر را با سپاه گران
فرستد به نزدیک خواهشگران
بدان تا چو بنده به پیشش به پای
بباشیم جاوید و اینست رای
بگو آن دو بیشرم ناپاک را
دو بیداد و بد مهر و ناباک را
که گفتار خیره نیرزد به چیز
ازین در سخن خود نرانیم نیز
نبینید رویش مگر با سپاه
ز پولاد بر سر نهاده کلاه
— Sep 26, 2025 02:16AM
که شد روشن آن تخت شاهنشهی
که سوی فریدون فرستند کس
به پوزش کجا چاره این بود بس
سرش سبز باد و تنش ارجمند
منش برگذشته زچرخ بلند
منوچهر را با سپاه گران
فرستد به نزدیک خواهشگران
بدان تا چو بنده به پیشش به پای
بباشیم جاوید و اینست رای
بگو آن دو بیشرم ناپاک را
دو بیداد و بد مهر و ناباک را
که گفتار خیره نیرزد به چیز
ازین در سخن خود نرانیم نیز
نبینید رویش مگر با سپاه
ز پولاد بر سر نهاده کلاه
Mahdi Dolati
is on page 45 of 456
برآمد برین نیز یک چندگاه
شبستان ایرج نگه کرد شاه
چو هنگامهٔ زادن آمد پدید
یکی دختر آمد ز ماه آفرید
یکی پور زاد آن هنرمند ماه
چگونه سزاوار تخت و کلاه
بدو گفت موبد که ای تاجور
یکی شادکن دل به ایرج نگر
می روشن آمد ز پرمایه جام
مر آن چهر دارد منوچهر نام
هنرها که آید شهان را به کار
بیاموختش نامور شهریار
همه پهلوانان لشکرش را
همه نامداران کشورش را
بفرمود تا پیش او آمدند
همه با دلی کینهجو آمدند
— Sep 23, 2025 02:55PM
شبستان ایرج نگه کرد شاه
چو هنگامهٔ زادن آمد پدید
یکی دختر آمد ز ماه آفرید
یکی پور زاد آن هنرمند ماه
چگونه سزاوار تخت و کلاه
بدو گفت موبد که ای تاجور
یکی شادکن دل به ایرج نگر
می روشن آمد ز پرمایه جام
مر آن چهر دارد منوچهر نام
هنرها که آید شهان را به کار
بیاموختش نامور شهریار
همه پهلوانان لشکرش را
همه نامداران کشورش را
بفرمود تا پیش او آمدند
همه با دلی کینهجو آمدند

