Sepehr Omidvaar’s Reviews > جلاد > Status Update
Sepehr Omidvaar
is on page 124 of 302
پدرم میگه آدمها فقط وقتی که نمنیتونن چیزی بگن، نقلقول میکنن.
— Feb 26, 2026 05:53AM
1 like · Like flag
Sepehr’s Previous Updates
Sepehr Omidvaar
is on page 247 of 302
بارانی نمادی بود از رفتن و آمدن، هراس و تمنا، یا دقیقتر، بیرونرفتن از خانهای گرم و روشن و پاگذاشتن به دل سرمایی دلخراش.
— Mar 19, 2026 03:31AM
Sepehr Omidvaar
is on page 166 of 302
نمیدانم آدمها برای اینهمه فکروخیال مضحک توی سرشان از کجا کلمه پیدا میکنند.
— Mar 13, 2026 10:11AM
Sepehr Omidvaar
is on page 148 of 302
ارزش داشت برای آشنایی با این آدمها به خودش زحمت بدهد؟
— Mar 08, 2026 01:55PM
Sepehr Omidvaar
is on page 110 of 302
اما واژهها حق نداشتند اینقدر ملالآور باشند.
— Feb 25, 2026 09:30AM
Sepehr Omidvaar
is on page 90 of 302
پس زندگی کردن_ صبحانه، ناهار و شام خوردن، مسواکزدن، خوابیدن، کتابخواندن_ در کمال تعجب و تصادفا در این دنیا ممکن بود. ناتالی مانند کسی که چشم باز کند و ببیند شهرش ویران شده و تکوتنها میان ویرانههاست، در نهادی که کموبیش دنبال مردار میگشت، برای خود سرپناهی زمخت، غذا و آسایش یافته بود.
— Feb 24, 2026 12:20PM
Sepehr Omidvaar
is on page 77 of 302
هولناکترین لحظهی آن صبح و آن روز؛هولناک به صرف بودن،هولناک به دلیل نگاههای یکوری(بدگمان؟ آگاه؟ دانا؟) از طرف مادر و پدرش و نگاه بیاندازه مضحک برادش،هولناک به سبب کلمههای بهیادماندنی و اعمال ناممکن بهیادماندنی،هولناک به علت پرتوی آفتاب و ساعتهای نفرتانگیز سردش؛ بله،هولناکترین لحظهی آن صبح یا هر صبح دیگر در زندگیاش زمانی بود که برای اولینبار توی آینه به خودش نگاه کرد،به صورت کبود و بدن رقتانگیز و گمراهش.
— Feb 24, 2026 02:24AM
Sepehr Omidvaar
is on page 57 of 302
از شروع گفتوگوها بدم میآد، چون مردم با موذیترین شکل ممکن میپرسن چند سالته، اسمت چیه و این روزها چه حسی داری.
— Feb 22, 2026 11:51AM
Sepehr Omidvaar
is on page 35 of 302
برای کسی که برای ادبیات زیادی نادونه و برای نوشیدن زیادی جوون، مهمونی ادبی جذابیت زیادی نداره.
— Feb 22, 2026 07:54AM

