Zahra Saedi’s Reviews > کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم > Status Update
Zahra Saedi
is on page 22 of 287
تغییری فقط وضع را بدتر کرده. یادم میآید، اولین واکنش خود من به خبرهای تازه همکارم، البته بعد از خوشحالی، ترس بود، انگار زلزله شده باشد. به شدت دلم میخواست فروپاشی رژیم سابق را ببینم، اما به همان شدت هم زمین زیر پایم داشت میلرزید.
— Mar 24, 2026 09:04PM
Like flag
Zahra’s Previous Updates
Zahra Saedi
is on page 224 of 287
اما از یک چیز مطمئن بودیم، قولهایی که وعدهٔ تحققشان را در آینده میدادند، همه زیاده از حد به گوشمان آشنا بود، انگار قبلاً هم آنها را شنیده بودیم.
— 1 hour, 10 min ago
Zahra Saedi
is on page 224 of 287
در واقع هم نوعی مراسم تدفین بود_ تدفین گذشته، روال شناختهشدهٔ چیزها، سیستمی که از آن متنفر بودیم ولی بلد بودیم چطور از عهدهٔ زندگی در آن برآییم. خدا میداند آینده چه با خود خواهد آورد.
— 1 hour, 11 min ago
Zahra Saedi
is on page 145 of 287
به خوبی از پس خاتمه دادن به هر نوع اعتراضی برمیآید. معترضان را «اوباش» قلمداد میکند و به مجازاتی در خور همان اوباش میرساند.
— 1 hour, 13 min ago
Zahra Saedi
is on page 145 of 287
بوروکراسی غولآسای دولت_سیستمی که فقط برای نگه داشتن کمونیستها در رأس قدرت ساخته شده و هر حرکت خودانگیختهای را (فرقی نمیکند که در حمایت از صلح باشد، یا محیط زیست، یا فقط در طلب شغل) تهدیدی برای حکومت تلقی میکند_
— 1 hour, 14 min ago
Zahra Saedi
is on page 113 of 287
نمیدانم این احساس ناامنی، احساس آسیبپذیری، احساس کسی که انگار زمین زیر پایش خالی شده، این احساس ترس در برابر آنچه میخواهی اما نمیشناسی، آیا بهای رسیدن به آن آیندهای است که همچنان از ما میگریزد؟
— 1 hour, 17 min ago
Zahra Saedi
is on page 82 of 287
اگر بخواهیم از گذشته، هر قدر هم که وحشتناک باشد، تجربهای بیندوزیم، سخت نیازمند آن خواهیم بود که این خاطرات را به یاد داشته باشیم و فراموش نکنیم.
— 1 hour, 19 min ago
Zahra Saedi
is on page 78 of 287
کلارا زتکین، یا مارکس یا انگلس وجود داشتهاند. مثل این خواهد بود که کسی با اسفنجی در دست، آهسته از خیابانی به خیابان دیگر، از میدانی به میدان دیگر برود و نامها را پاک کند، شواهد مادی زندگی گذشته، زندگی پیشین آن شهر، را محو کند.
— 1 hour, 20 min ago
Zahra Saedi
is on page 78 of 287
همینطور که دوربین را در دست داشتم، متوجه شدم که چیزی نخواهد گذشت که همین عکسی که الان گرفته بودم، علاوه بر حافظههای ضعیفمان، احتمالاً تنها مدرکی باشد که نشان دهد زمانی نه چندان دور، خیابانهایی به نام کارل لیبکنشت،
— 1 hour, 22 min ago
Zahra Saedi
is on page 78 of 287
زن گفت: «دو روز دیگه این تابلوها رو عوض میکنن!» این حرف را که شنیدم، یکباره به نظرم آمد دیگر نه در شهری واقعی، بلکه روی صحنهٔ تئاتر بزرگی هستم که قرار است دکورش را بار دیگر، بعد از چهل سال، عوض کنند.
— 1 hour, 24 min ago
Zahra Saedi
is on page 48 of 287
میکند: چه بخوریم، چطور زندگی کنیم و کجا کار کنیم. چنین حکومتی مثل یک مرض، طاعون، یک بیماری همهگیر، هیچکس را مستثنی نمیکند.
— Mar 24, 2026 09:29PM

