Roya’s Reviews > شهر و دیوارهای بی‌ثباتش > Status Update

Roya
Roya is on page 278 of 488
"سرمای شبانه گزنده بود، اما من این سرما را خوش داشتم. تا مغز استخوانم می‌رفت، همه‌ی تنم را می‌فشرد و دست کم لحظه‌ای افکار مبهم و بی‌هدف توی سرم را کرخت می‌کرد. هوای یخ‌زده اشک به چشمانم می‌آورد اما ملودی وراج توی سرم را بیرون می‌راند. گمانم این از مزیت‌های زمستان‌های سرد شمالی است."


در 4 تیر این کتاب رو می‌خونم و دلتنگ سرمای زمستونم.😭😭😭
Jun 24, 2026 10:19PM
شهر و دیوارهای بی‌ثباتش

11 likes ·  flag

Roya’s Previous Updates

Roya
Roya is on page 405 of 488
چشم‌ها را بستم و به زمان فکر کردم. قبلا -مثلا در 17 سالگی- زمان واقعا ته نداشت. یک مخزن عظیم لب به لب پر بود. پس لازم نبود به زمان فکر کنم. ولی حالا فرق می‌کرد. می‌دانستم زمان محدود است و با بالا رفتن سنم، فکر کردن به زمان معنادارتر می‌شد. زمان بی‌اعتنا به همه‌چیز، بی‌وقفه، می‌گذشت.
Jun 29, 2026 08:18PM
شهر و دیوارهای بی‌ثباتش


No comments have been added yet.