Parisa’s Reviews > سفر باورنکردنی ادوارد > Status Update

Parisa
Parisa is on page 78 of 136
یعنی دنیا هیچ وقت از اینکه او را با اسم اشتباه صدا کند، خسته نمی شد؟
Jul 18, 2017 03:42AM
سفر باورنکردنی ادوارد

flag

Parisa’s Previous Updates

Parisa
Parisa is on page 130 of 136
دریچه قلبت را باز کن. کسی می آید. کسی دنبالت می آید، ولی اول تو باید در قلبت را باز کنی.

"Someone will come for you, but first you must open your heart."
Jul 18, 2017 05:03AM
سفر باورنکردنی ادوارد


Parisa
Parisa is on page 126 of 136
ادواردبه اوگفت:خسته شده ام ازبس این وآن دوستم داشتند.ازدوست داشتن خسته شده ام.خیلی دردآوراست!
عروسک پیرگفت:وا!این که نشد!پس دل وجرئتت کجارفته؟
ادواردگفت:گمان کنم رفته جای دیگر!
اوگفت:راستی که ناامیدم کردی!بدجوری ناامیدم کردی.اگرتودنبال این نباشی که دوستت داشته باشندوتوهم کسی رادوست داشته باشی،پس تمام سفرت بی ارزش بوده.اگر این طوراست،پس می توانی همین حالاازروی این قفسه جست بزنی وخودت راپرت کنی تایک میلیون تکه بشوی
Jul 18, 2017 05:02AM
سفر باورنکردنی ادوارد


Parisa
Parisa is on page 126 of 136
عروسک پیرگفت:من مانده ام که این بار قرار است کی به سراغم بیاید. بالاخره یکی می آید. همیشه یکی می آید.این بار کی؟
ادوارد گفت:برای من مهم نیست که کی دنبالم می آید.
عروسک پیر گفت اما این که خیلی بد است! اگرتواین طوری فکر کنی، دیگر دلیلی برای ادامه دادن این راه وجود ندارد. فایده ندارد. توباید پرازانتظار باشی. باید لبریز از امید باشی. باید به این فکرکنی که کی قراراست دوستت داشته باشد وبعد توقراراست کی رادوست داشته باشی
Jul 18, 2017 04:56AM
سفر باورنکردنی ادوارد


Parisa
Parisa is on page 113 of 136
یک کار هنری. می خواستم بگویم... یک کثیف کاری هنری فوق العاده و باورنکردنی؛ با این همه هنر است. امکان دارد با کثیف کاری مرتبط باشد؛ همان طور که با سر شکسته شما سرو کار دارد.
Jul 18, 2017 04:42AM
سفر باورنکردنی ادوارد


Parisa
Parisa is on page 83 of 136
وقتی برایس ازتیرک بالامیرفت وباسیمها ورمیرفت که دورمچ وپای ادواردپچیده بود،ادواردفکر کرد:"دیگرخیلی دیرشده،من چیزی جزیک خرگوش توخالی نیستم"!
ووقتی برایس میخهاراازگوشهای ادوارد بیرون کشید،بازهم فکرکرد:"دیگرخیلی دیرشده،من فقط یک اسباب بازی چینی ام!"
اماوقتی که آخرین میخ هم بیرون کشیده شدوخرگوش افتادتوی بغل برایس،حس کردکه موجی از آسودگی توی تنش پخش شدوبعد ازاین حس راحتی، یکجورحس لذت به اودست داد.
Jul 18, 2017 03:54AM
سفر باورنکردنی ادوارد


Parisa
Parisa is on page 79 of 136
ستاره ها را می دید؛ اما برای اولین بار در زندگیش، با اینکه به آنها نگاه می کرد، احساس آرامش نمی کرد. عوضش حس می کرد که دستش انداخته اند. به نظرش می رسید که ستاره ها به او می گویند: "تو آن پایین تنهایی و ما این بالا در صورت های فلکی خود با همیم".
Jul 18, 2017 03:45AM
سفر باورنکردنی ادوارد


Parisa
Parisa is on page 75 of 136
صبح شد و خورشید بالا آمد و آواز جیرجیرک جای خودش را به آواز پرنده داد.
Jul 18, 2017 03:39AM
سفر باورنکردنی ادوارد


Parisa
Parisa is on page 73 of 136
ادوارد هاج و واج مانده بود که آخر چند بار باید از عزیزانی جدا شود که نمی تواند با آنها خداحافظی کند؟!
جیرجیرکی تنها، آواز سر داد.
ادوارد گوش سپرد.
چیزی در عمق وجودش به درد آمد.
آرزو کرد که کاش می توانست گریه کند.
Jul 18, 2017 02:58AM
سفر باورنکردنی ادوارد


Parisa
Parisa is on page 63 of 136
مرد گفت: "خیلی خوب مالون! " و سینه اش را صاف کرد.
- تو گم شده ای. من این طور حدس می زنم. من و لوسی هم گم شده ایم.
لوسی با شنیدن اسم خودش، واق واق دیگری کرد. مرد گفت: "شاید تو هم دلت بخواهد با ما گم شوی. من به این نتیجه رسیده ام که خیلی دلنشین تر است که آدم همراه با یک عده دیگر گم بشود.
Jul 18, 2017 01:10AM
سفر باورنکردنی ادوارد


Parisa
Parisa is on page 62 of 136
خورشید می تابید و ادوارد احساس می کرد که به وجد آمده است. یعنی ممکن بود کسی که او را از قبل می شناخت، بتواند باور کند که او با اینکه تنش را از زباله پوشانده بود، با اینکه پیراهن دخترانه تنش کرده بودند، با اینکه لای دهن تف آلود یک سگ گیر کرده بود و با اینکه مرد دیوانه ای تعقیبش می کرد، بتواند این قدر خوشحال باشد؟
ولی او خوشحال بود.
Jul 18, 2017 01:07AM
سفر باورنکردنی ادوارد


No comments have been added yet.