Parisa > Recent Status Updates

Showing 1-30 of 390
Parisa
Parisa is on page 90 of مانولیتو به سفر می‌رود
پدربزرگم بلند شدوتلوتلوخوران به توالت رفت.دنبالش رفتیم.خودش راتوی آینه نگاه کرد.پیشانیش داشت بدجوری کبودمی شد.ازیک گوشه کبودی همچنان خون می آمد.باماحرف نمی زد.حتی باجونورکه تکرارمی کردنمی خواسته اورا بکشد.جونورخیال می کندکه مردن یعنی این.به خاطرمادرم است که همیشه به اومی گویدبرای آدم های توی فیلمها گریه نکندچون بعدازاینکه مردند،باخیال راحت به خانه شان می روندوشام می خورندوحالاخیال می کندکه مردن یعنی این
Jul 22, 2017 01:09AM Add a comment
مانولیتو به سفر می‌رود

Parisa
Parisa is on page 31 of مانولیتو به سفر می‌رود
راستش زندگی چیز عجیبی است. یک روز همه سرت داد می زنند، هیچ کس تو را نمی خواهد و همه به تو پشت می کنند. و چند ساعت بعد، همان آدم ها خودشان را برای تو به کشتن می دهند. در آن لحظات، احساس می کنی که آدم مهمی هستی و برای دیگران و به طور کلی برای بشریت، فردی ضروری به حساب می آیی.
Jul 19, 2017 04:40AM Add a comment
مانولیتو به سفر می‌رود

Parisa
Parisa is on page 24 of مانولیتو به سفر می‌رود
همین طور داشتم گریه می کردم. ولی این بار به خاطر تابستان غمگین مادرم گریه نمی کردم، بلکه به خاطر زندگی سگی پدرم گریه می کردم. جونور دیگه گریه نمی کرد. فقط صدای گریه کردن از خودش درمی آورد. روی زمین نشسته بود و داشت با ماشینی که پیدا کرده بود، بازی می کرد. در واقع، با صدای گریه، ادای صدای موتور ماشین را در می آورد. او بچه ای است که همیشه از بدبختی سود می برد.
Jul 19, 2017 03:20AM Add a comment
مانولیتو به سفر می‌رود

Parisa
Parisa is on page 19 of مانولیتو به سفر می‌رود
حتما فکر می کنی که مادر و پدرم چه گفتگوی خسته کننده ای دارند، همیشه همان حرف ها تکرار می شود و نهایت کسالت است. ولی من به تو جواب می دهم: نکند خیال می کنی مادر و پدرت بامزه تر هستند.
Jul 19, 2017 02:54AM Add a comment
مانولیتو به سفر می‌رود

Parisa
Parisa is on page 15 of مانولیتو به سفر می‌رود
وقتی که آخر هفته برگشت، مادرم لیست را درآورد و جلوی صورت او گرفت: واضح است مانولو. سعی کن بهفمی. وقتی هیچ وقت در خانه نیستی، چطور انتظار داری پسرت تو را نفر چهارم لیست قرار ندهد؟
Jul 19, 2017 02:49AM Add a comment
مانولیتو به سفر می‌رود

Parisa
Parisa is on page 15 of مانولیتو به سفر می‌رود
یک بار این لیست را به مادرم نشان دادم ولی چون می دانستم از آدم هایی است که به خاطر یک چیز جزئی عصبانی می شود، او را در اول لیست قرار دادم. مادرم از مادرهایی است که می گویند یک مادر را باید از همه چیز در عالم دنیا بیشتر دوست داشت. او را اول از همه گذاشتم. پدرم را همان طور که بود، نفر چهارم گذاشتم، چون به این جور چیزها اهمیت نمی دهد.
Jul 19, 2017 02:48AM Add a comment
مانولیتو به سفر می‌رود

Parisa
Parisa is on page 14 of مانولیتو به سفر می‌رود
اول خیال کردم به خاطر جونور گریه می کنیم، چون خیلی بدقیافه بود. بعد فهمیدم به خاطر جریمه گریه می کنیم چون مادرم گفت: این کامیون ما را خانه خراب می کند. باید آن را بفروشیم.
آن وقت با شدت تمام و طور غیرقابل کنترل گریه کردم. برای این که کامیونمان را بیشتر از بعضی هایی که می شناسم، دوست دارم. آن را به اندازه پدرم و مادرم دوست دارم. آن را کمی کمتر از پدربزرگم دوست دارم.
Jul 19, 2017 02:46AM Add a comment
مانولیتو به سفر می‌رود

Parisa
Parisa is on page 130 of 136 of سفر باورنکردنی ادوارد
دریچه قلبت را باز کن. کسی می آید. کسی دنبالت می آید، ولی اول تو باید در قلبت را باز کنی.

"Someone will come for you, but first you must open your heart."
Jul 18, 2017 05:03AM Add a comment
سفر باورنکردنی ادوارد

Parisa
Parisa is on page 126 of 136 of سفر باورنکردنی ادوارد
ادواردبه اوگفت:خسته شده ام ازبس این وآن دوستم داشتند.ازدوست داشتن خسته شده ام.خیلی دردآوراست!
عروسک پیرگفت:وا!این که نشد!پس دل وجرئتت کجارفته؟
ادواردگفت:گمان کنم رفته جای دیگر!
اوگفت:راستی که ناامیدم کردی!بدجوری ناامیدم کردی.اگرتودنبال این نباشی که دوستت داشته باشندوتوهم کسی رادوست داشته باشی،پس تمام سفرت بی ارزش بوده.اگر این طوراست،پس می توانی همین حالاازروی این قفسه جست بزنی وخودت راپرت کنی تایک میلیون تکه بشوی
Jul 18, 2017 05:02AM Add a comment
سفر باورنکردنی ادوارد

Parisa
Parisa is on page 126 of 136 of سفر باورنکردنی ادوارد
عروسک پیرگفت:من مانده ام که این بار قرار است کی به سراغم بیاید. بالاخره یکی می آید. همیشه یکی می آید.این بار کی؟
ادوارد گفت:برای من مهم نیست که کی دنبالم می آید.
عروسک پیر گفت اما این که خیلی بد است! اگرتواین طوری فکر کنی، دیگر دلیلی برای ادامه دادن این راه وجود ندارد. فایده ندارد. توباید پرازانتظار باشی. باید لبریز از امید باشی. باید به این فکرکنی که کی قراراست دوستت داشته باشد وبعد توقراراست کی رادوست داشته باشی
Jul 18, 2017 04:56AM Add a comment
سفر باورنکردنی ادوارد

Parisa
Parisa is on page 113 of 136 of سفر باورنکردنی ادوارد
یک کار هنری. می خواستم بگویم... یک کثیف کاری هنری فوق العاده و باورنکردنی؛ با این همه هنر است. امکان دارد با کثیف کاری مرتبط باشد؛ همان طور که با سر شکسته شما سرو کار دارد.
Jul 18, 2017 04:42AM Add a comment
سفر باورنکردنی ادوارد

Parisa
Parisa is on page 83 of 136 of سفر باورنکردنی ادوارد
وقتی برایس ازتیرک بالامیرفت وباسیمها ورمیرفت که دورمچ وپای ادواردپچیده بود،ادواردفکر کرد:"دیگرخیلی دیرشده،من چیزی جزیک خرگوش توخالی نیستم"!
ووقتی برایس میخهاراازگوشهای ادوارد بیرون کشید،بازهم فکرکرد:"دیگرخیلی دیرشده،من فقط یک اسباب بازی چینی ام!"
اماوقتی که آخرین میخ هم بیرون کشیده شدوخرگوش افتادتوی بغل برایس،حس کردکه موجی از آسودگی توی تنش پخش شدوبعد ازاین حس راحتی، یکجورحس لذت به اودست داد.
Jul 18, 2017 03:54AM Add a comment
سفر باورنکردنی ادوارد

Parisa
Parisa is on page 79 of 136 of سفر باورنکردنی ادوارد
ستاره ها را می دید؛ اما برای اولین بار در زندگیش، با اینکه به آنها نگاه می کرد، احساس آرامش نمی کرد. عوضش حس می کرد که دستش انداخته اند. به نظرش می رسید که ستاره ها به او می گویند: "تو آن پایین تنهایی و ما این بالا در صورت های فلکی خود با همیم".
Jul 18, 2017 03:45AM Add a comment
سفر باورنکردنی ادوارد

Parisa
Parisa is on page 78 of 136 of سفر باورنکردنی ادوارد
یعنی دنیا هیچ وقت از اینکه او را با اسم اشتباه صدا کند، خسته نمی شد؟
Jul 18, 2017 03:42AM Add a comment
سفر باورنکردنی ادوارد

Parisa
Parisa is on page 75 of 136 of سفر باورنکردنی ادوارد
صبح شد و خورشید بالا آمد و آواز جیرجیرک جای خودش را به آواز پرنده داد.
Jul 18, 2017 03:39AM Add a comment
سفر باورنکردنی ادوارد

Parisa
Parisa is on page 73 of 136 of سفر باورنکردنی ادوارد
ادوارد هاج و واج مانده بود که آخر چند بار باید از عزیزانی جدا شود که نمی تواند با آنها خداحافظی کند؟!
جیرجیرکی تنها، آواز سر داد.
ادوارد گوش سپرد.
چیزی در عمق وجودش به درد آمد.
آرزو کرد که کاش می توانست گریه کند.
Jul 18, 2017 02:58AM Add a comment
سفر باورنکردنی ادوارد

Parisa
Parisa is on page 63 of 136 of سفر باورنکردنی ادوارد
مرد گفت: "خیلی خوب مالون! " و سینه اش را صاف کرد.
- تو گم شده ای. من این طور حدس می زنم. من و لوسی هم گم شده ایم.
لوسی با شنیدن اسم خودش، واق واق دیگری کرد. مرد گفت: "شاید تو هم دلت بخواهد با ما گم شوی. من به این نتیجه رسیده ام که خیلی دلنشین تر است که آدم همراه با یک عده دیگر گم بشود.
Jul 18, 2017 01:10AM Add a comment
سفر باورنکردنی ادوارد

Parisa
Parisa is on page 62 of 136 of سفر باورنکردنی ادوارد
خورشید می تابید و ادوارد احساس می کرد که به وجد آمده است. یعنی ممکن بود کسی که او را از قبل می شناخت، بتواند باور کند که او با اینکه تنش را از زباله پوشانده بود، با اینکه پیراهن دخترانه تنش کرده بودند، با اینکه لای دهن تف آلود یک سگ گیر کرده بود و با اینکه مرد دیوانه ای تعقیبش می کرد، بتواند این قدر خوشحال باشد؟
ولی او خوشحال بود.
Jul 18, 2017 01:07AM Add a comment
سفر باورنکردنی ادوارد

Parisa
Parisa is on page 57 of 136 of سفر باورنکردنی ادوارد
مرد با صدایی بلند بانگ برداشت، "من که هستم؟ ارنست، ارنستی که شاه دنیاست! می پرسید چطور می توانم شاه دنیا باشم؟ خب معلوم است، چون من شاه آشغال هام و آشغال چیزیه که دنیا ازش درست شده، ها ها ها! پس من ارنستم، ارنستی که شاه تمام دنیاست".
ادوارد فکر کرد انگار ارنست خیلی هم بیراه نمی گوید که دنیا از آشغال درست شده؛ مخصوصا روز دومی که توی زباله دانی بود و یک کوه زباله یک راست، روی سرش آوار شد.
Jul 18, 2017 12:53AM Add a comment
سفر باورنکردنی ادوارد

Parisa
Parisa is on page 50 of 136 of سفر باورنکردنی ادوارد
همه جانش را گرفته بود. می دانی! خیلی دردناک و وحشتناک است. بدترین چیز این است که بنشینی و کسی را که عاشقش هستی نگاه کنی که دارد جلوی چشم هات پرپر می شود ولی تو کاری از دستت برنمی آید. بیشتر شب ها خوابش را می بینم.
Jul 17, 2017 11:41PM Add a comment
سفر باورنکردنی ادوارد

Parisa
Parisa is on page 119 of 168 of اینگرید و گرگ
حالا دیگر از دالان خارج شده بودند و در را هم بسته بودند. ولی اینگیرید می دانست که در مورد برگشتن به دالان، همراه آوردن گابور و گوش دادن به ندای درون، اشتباه کرده است.
او که قبلا فکر می کرد کار درستی انجام می دهد حالا دچار این احساس شده بود که نه تنها به مادربزرگش، بلکه به پدر و مادرش و حتی گابور هم خیانت کرده است.
آیا ممکن بود که کاری هم درست باشد و هم غلط؟
Jul 10, 2017 04:21AM Add a comment
اینگرید و گرگ

Parisa
Parisa is on page 113 of 168 of اینگرید و گرگ
از کجا مطمئن بود که این کلید دالان است؟
او می دانست. همه قطعه های جورچین را پیدا کرده بود و سرجایش گذاشته بود. بلافاصله به طرف دالان راه افتاد.
Jul 10, 2017 04:18AM Add a comment
اینگرید و گرگ

Parisa
Parisa is on page 115 of 168 of اینگرید و گرگ
اما با این وجود گاهی مردم کاری را انجام می دهند که امیدوارند کار درستی باشد.
چیزهایی هستند که فکر می کنیم درست باشند.
چیزهایی هم هستند که آدم می داند حتما درست هستنند
و بالاخره کارهایی هم هستند که آدم احساس می کند که درستند.
Jul 10, 2017 04:17AM Add a comment
اینگرید و گرگ

Parisa
Parisa is on page 72 of 108 of کافکا و عروسک مسافر
تو را تصور می کنم که با دوستت، اقای نامه رسان روی نیمکتی در پارک اشتگلیس نشسته ای و خیالت را رها کرده ای تا مرا در این گشت و گذارها برای دستیابی به رویاهایم، همراهی کند. و حقیقت اینکه رویاها پایه و اساس زندگی اند. بدون رویا ما چیزی جز پیکرهایی گمگشته در زندگی روزمره نیستیم. من هرگز فراموش نمی کنم که آزادم چون که تو این آزادی و شادی را نصیبم کردی.
Jul 03, 2017 04:24AM Add a comment
کافکا و عروسک مسافر

Parisa
Parisa is on page 64 of 108 of کافکا و عروسک مسافر
آیا نجات یک دختربچه دست کمی از نجات مردم دنیا داشت؟
Jul 03, 2017 04:22AM Add a comment
کافکا و عروسک مسافر

Parisa
Parisa is on page 58 of 108 of کافکا و عروسک مسافر
یک کودک با عبور از دیواره قطور وجدان آگاه شما به واسطه شخصیت بی غل و غش اش در واقع شما را با صمیمیت خویش مرعوب می کند.
Jul 03, 2017 01:58AM Add a comment
کافکا و عروسک مسافر

Parisa
Parisa is on page 58 of 108 of کافکا و عروسک مسافر
فکر کرد: آه این بچه ها خائن اند! آنها با خوبی و پاکی خودشان آدم را حیرت زده می کنند؛ آنها چنان به سهولت می توانند تاثیرگذار باشند که هراس آور است.
Jul 03, 2017 01:58AM Add a comment
کافکا و عروسک مسافر

Parisa
Parisa is on page 42 of 108 of کافکا و عروسک مسافر
دیشب وقتی خوابیدم، نبودنش برام خیلی سخت بود، چون عادت دارم اونو بغل کنم و بخوابم. تازه امروز صبح هم نتونستیم با هم بازی کنیم. بعدش هم، اصلا نمی فهمم چرا خیال می کنم این راز خودمه.
Jul 02, 2017 04:30AM Add a comment
کافکا و عروسک مسافر

Parisa
Parisa is on page 41 of 108 of کافکا و عروسک مسافر
هیچ چیزی درباره روانشناسی کودک نمی دانست. تنها چیزی که آن را هم به طور غریزی می دانست این بود که بچه ها همه چیز را برای خودشان می خواهند. این خود، بخشی از معصومیتشان را شکل می دهد. خودخواهی از سر احتیاط، ادامه زندگی و نیاز. آنها خواهان همه چیزند، عشق، ناز و نوازش و توجه. بودن در مرکز هستی و چرخیدن جهان بر گردشان چنان عادی است که چیده شدن هر روزه ی غذا روی میز به مدد جادو.
Jul 02, 2017 04:28AM Add a comment
کافکا و عروسک مسافر

Parisa
Parisa is on page 43 of 108 of کافکا و عروسک مسافر
فهمید که در برابر بچه ها نمی شود بی گدار به آب زد، چرا که اغلب خیلی جلوتر از بزرگترها می روند.
Jul 02, 2017 04:12AM Add a comment
کافکا و عروسک مسافر

« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 12 13
Follow Parisa's updates via RSS