Fatemeh’s Reviews > بوف کور > Status Update
Fatemeh
is finished
از شب خیلی گذشته بود که خوابم برد. ناگهان دیدم در کوچه های شهر ناشناسی که خانه های عجیب و غریب به اشکال هندسی، مخروطی، مکعب با دریچه های کوتاه و تاریک داشت و به در و دیوار آنها بته نیلوفر پیچیده بود، آزادانه گردش می کردم و به راحتی نفس می کشیدم. ولی مردم این شهر به مرگ غریبی مرده بودند. همه سر جای خودشان خشک شده بودند، دوچکه خون از دهن شان تا روی لباسشان پایین آمده بود. به هرکسی دست می زدم، سرش کنده می شد می افتاد.
— Jul 28, 2017 09:10PM
Like flag
Fatemeh’s Previous Updates
Fatemeh
is on page 111 of 120
توصیفی خواندی از حال بعد از مصرف تریاک؛
کم کم افکارم، دقیق بزرگ و افسون آمیز شد، در یک حالت نیمه خواب و نیمه اغما فرورفتم. بعد مثل این بود که فشار و وزن روی سینه ام برداشته شد. مثل اینکه قانون ثقل برای من وجود نداشت و آزادانه دنبال افکارم که بزرگ لطیف و موشکاف شده بود پرواز می کردم. یک جور کیف عمیق و ناگفتنی سر تا پایم را فراگرفت. از قید بارتنم آزاد شده بودم. یک دنیای آرام ولی پر از اشکال و الوان افسون گر و گوارا...
— Jul 28, 2017 12:36AM
کم کم افکارم، دقیق بزرگ و افسون آمیز شد، در یک حالت نیمه خواب و نیمه اغما فرورفتم. بعد مثل این بود که فشار و وزن روی سینه ام برداشته شد. مثل اینکه قانون ثقل برای من وجود نداشت و آزادانه دنبال افکارم که بزرگ لطیف و موشکاف شده بود پرواز می کردم. یک جور کیف عمیق و ناگفتنی سر تا پایم را فراگرفت. از قید بارتنم آزاد شده بودم. یک دنیای آرام ولی پر از اشکال و الوان افسون گر و گوارا...

