فؤاد’s Reviews > مارتین هایدگر > Status Update
فؤاد
is on page 70 of 275
انگار آدم داره شعر می خونه، فقط با اصطلاحات فلسفی. (:
— Aug 17, 2017 03:04PM
15 likes · Like flag
فؤاد’s Previous Updates
فؤاد
is on page 50 of 275
چکیدۀ فصل اول:
هایدگر با گرایش کلی اندیشۀ غربی به ارزش گذاری فهم تئوریک به عنوان یگانه شیوۀ درست فهم، مخالف است. او آنچه را که عملاً در عادی ترین تجربه های زندگی هرروزه اتفاق می افتد مورد توجه قرار می دهد و نشان می دهد که اشکال ابتدایی شناخت ما، غیر مفهومی اند. یک انسان به صرف وجود داشتنش، از شکلی از دسترسی به جهان برخوردار است که هرگز نمی توان آن را در قالب یک تئوری به طور کامل بیان کرد.
— Aug 15, 2017 04:00PM
هایدگر با گرایش کلی اندیشۀ غربی به ارزش گذاری فهم تئوریک به عنوان یگانه شیوۀ درست فهم، مخالف است. او آنچه را که عملاً در عادی ترین تجربه های زندگی هرروزه اتفاق می افتد مورد توجه قرار می دهد و نشان می دهد که اشکال ابتدایی شناخت ما، غیر مفهومی اند. یک انسان به صرف وجود داشتنش، از شکلی از دسترسی به جهان برخوردار است که هرگز نمی توان آن را در قالب یک تئوری به طور کامل بیان کرد.
فؤاد
is on page 25 of 275
"اين كتاب در درجه اول براى دانشجويان ادبيات است. درآمدهاى بسيارى به آراى هايدگر وجود دارند كه بر هستى و زمان متمركزند، اما اين نخستين كتاب درباره نظريه ادبى هايدگر است."
فكر نمى كنم مناسب من باشه.
— Aug 15, 2017 04:22AM
فكر نمى كنم مناسب من باشه.
Comments Showing 1-3 of 3 (3 new)
date
newest »
newest »
message 1:
by
فؤاد
(new)
-
rated it 4 stars
Aug 17, 2017 03:05PM
البته این کتاب فقط به هایدگر متأخر می پردازه. نمی دونم هایدگر متقدم چقدر نظریاتش شاعرانه باشه.
reply
|
flag
چکیدۀ فصل دوم:انسان ها موجوداتی ذاتاً تاریخی اند. آن ها در محیطی زاده می شوند که پیشاپیش با لایه های متعددی از تأویل و سنت شکل گرفته است، حتی به ظاهر بی واسطه ترین فهم شان از چیزها و از «من»ـی که چیزها را دریافت می کند هم برآمدۀ همین لایه های تأویل و سنت است. «جهان»ـی که ما در آن وجود خود را می یابیم ایستا نیست، نگره ها و انگاره های بنیادین دگرگون می شوند و از راه هایی دگرگون می شوند که امکان محاسبه یا پیش بینی شان نیست. جهان، در ویژگی های بسیار مهمش، برای یک شهروند یونان باستان، برای یک راهب قرون وسطایی، و برای یک غربی مدرن به شیوه های متفاوتی وجود دارد. آن چه هریک از آن ها در ساده ترین شیئ، مثل یک رودخانه می بینند، با دیگری تفاوت خواهد داشت. این همه سازندۀ آن مفهوم بسیار مهم هایدگر است: «تاریخ هستی». این مفهوم را به راحتی می توان با اصطلاح «ژرف تاریخ» بیان کرد.
«تاریخ هستی هرگز مربوط به گذشته نیست، بلکه تاریخ هستی هر شرط و وضعیت انسانی را تعیین می کند و نگاه می دارد.»
یعنی فلان رویداد امور را به نحوی دگرگون کرده است که ما همچنان درون فضایی که در آن رویداد گشوده شده زندگی می کنیم، درست مثل غرب مدرن که همچنان در فضایی اقامت دارد که مسیحیت آن را گشود، خواه کسی به عیسی مسیح باور داشته باشد یا نداشته باشد. امور تاریخی، در این معنا، آن راه های بنیادین اندیشیدن و بودن هستند که انسان غربی از یونان باستان تا امروز در آن ها اقامت گزیده و فهمی از خود به دست آورده است. از نظر هایدگر، تغییرات ژرف تاریخ به گرایش کلی ای شکل داده اند که به نیهلیسم فراگیر و خلأ معنوی غرب مدرن انجامیده است. هایدگر این گرایش را «فراموشی هستی» نامیده است. این گرایش به شناخت بی حد و مرز، تمدّن جهانی شدۀ تکنولوژیکی را به بار آورده است که هایدگر آن را تهدیدی برای گوهر انسانیت می دید: «سلطۀ نامحدود تکنولوژی مدرن در هر گوشۀ این سیاره تنها پیامد تازۀ یک تأویل تکنیکی بسیار کهن از جهان است، تأویلی که معمولاً "متافیزیک" خوانده می شود.»
چند رویداد، این مسیر را رقم زده اند:
نخست، طرح های "متافیزیک" افلاطون و ارسطو، که بر این دیدگاه بنیان گذاشته شده بودند که ساختار همۀ چیزها، همانند است با ساختار تولیدات یا مصنوعات بشر. با جا افتادن ارسطوگرایی و افلاطون گرایی، چنین انگاشته شد که همۀ چیزها خردپذیرند، به شرط آن که رونوشتی از مفاهیم عقلی و ریاضی جاودانه دانسته شوند (افلاطون گرایی) یا همچون مصنوعات بشری دارای مادّه و صورت تصور شوند (ارسطو گرایی).
دوم، ترجمۀ این فلسفۀ یونانی به زبان لاتینِ رومی. در اندیشه و زبان یونانیان هنوز نشان شیوه های کهن تر و پیشامتافیزیکی اندیشیدن موجود بود، و هنوز انسان خود را تنها حَکَمی که چیزهای دیگر باید خودشان را برای او توجیه کنند نمی دید، بلکه همچنان عناصری از مناسبات غیرتصاحب گرانه و غیرمفهومی با هستی را به خاطر داشت. اما با ترجمۀ آثار یونانی به زبان لاتینِ رومی، این معانی گم شد، و جهان عقل سلیم و قانون، فرمان راندن، و تصرّف کردن حقیقت استیلا یافت.
سوم، تثبیت این اندیشۀ رومی در مسیحیت قرون وسطایی. خداوند در مسیحیت رومی شده، «صانع» دانسته می شود و طبیعت دیگر نه گشودگیِ ناپوشیدگی، بلکه محصول «صنعت» خداوند به شمار می آید. مفاهیم «صانع» و «صنعت» همچنان گرایش عمیقاً اومانیستی اندیشۀ صنعت گرا را فاش می کنند.
چهارم، ظهور متافیزیک و علم مدرن در سدۀ هفدهم، و ریاضی وار کردن طبیعت.
كانت قلمروهاى ذهن انسانى را سه بخش كرد: قلمروى شناخت، قلمروى اخلاق، قلمروى زيبايى شناسى و ذوق هنرى. و گفت اين سه قلمرو از هم مجزا هستند. در نتيجه علم هيچ نسبتى با اخلاق ندارد، و هنر هيچ نسبتى با شناخت و علم ندارد. در آن زمان همه از اين تقسيم بندى به هيجان آمدند و گفتند: علم و اخلاق و هنر بالاخره جايگاه حقيقى خودشان را يافتند. اما هايدگر مى گويد: دقيقاً از همين زمان، هنر مرد، هر چند نمايشگاه هاى هنرى با تجملات فراوان بر پا شد و ثروتمندان براى خريد آثار هنرى سر و دست مى شكستند.
هنر مرد، چون اين سخن كانت نقطه اى بود كه عقلانيت، شناخت را به شكلى تماميت طلبانه، حق خود دانست و اشكال ديگر شناخت را مردود اعلام كرد. از اين به بعد هنر تنها به كار لذت زيبايى شناسانه مى آمد و بس.
در حالى كه به گفته ى هايدگر، آثار هنرى يونان باستان، يا حتى عصر شكسپير، كاركردى بسيار بيشتر از صرف لذت زيبايى شناسانه داشتند، و نوعى شناخت غيرعلمى از جهان و انسان به مخاطبان خود مى دادند. اما عقلانيت، شناخت غيرعلمى هنر را مترادف با شناخت ناصحيح كرد، و هنر را به راهروهاى موزه ها فرستاد.
در نظر هايدگر هنر بايد دو خصوصيت داشته باشد: نخست، بايد معرفتى به مخاطب بدهد. پس هنر براى هنر را مردود مى داند.
دوم، اين فهم نبايد فهمى عقلانى باشد. پس هنر براى آرمان كمونيستى و ديگر انواع آثار هنرى كه هنرمندان اصرار دارند آن ها را تفسيرى عقلانى كنند را نيز مردود مى داند.

