SilverNediya’s Reviews > اکو جلد اول: داستان فردریش > Status Update
SilverNediya
is on page 10 of 173
سرنوشت تو هنوز قطعی نشده؛ حتی در سیاهترین شبها هم ستارهای میدرخشد، زنگی به صدا درمیآید و راهی برایت آشکار میشود
— Nov 12, 2018 10:21AM
Like flag
SilverNediya’s Previous Updates
SilverNediya
is on page 125 of 173
همانطور که باعجله میرفتند، فردریش برگشت و به خانهشان نگاه انداخت که، بین خانههای روشن اطراف، مثل گودال سیاهی بود
— Nov 17, 2018 01:27AM
SilverNediya
is on page 114 of 173
یوزف: یه توصیه بهت میکنم، فردریش. روز آزمون بههیچوجه از آهنگسازای یهودی چیزی نزن؛ براشون واگنر بزن. هیتلر عاشق واگنره. حتماً طرفداراش هم عاشق واگنرن. البته جدا از سیاست، واگنر آهنگساز بزرگیه
— Nov 17, 2018 01:26AM
SilverNediya
is on page 53 of 173
چه بابای باحالی داره فردریش!! هم به استعداد موسیقیش بها میده و بابت هوش زیاد و تفاوت عملکردهاش تو مدرسه سرزنشش نمیکنه، هم بهخاطر دوست خیالی فردریش سرزنشش نمیکنه و راحت پذیرفته که پسرش تخیل قویای داره! تو این ماجرا حتی جلو مدیر مدرسه هم درمیاد و بچه رو از مدرسه میگیره و خودش و دوستاش بهش آموزش میدن
— Nov 12, 2018 10:27AM
SilverNediya
is on page 19 of 173
خواهرها در زندگیشان، که پر از بدبختی بود، فقط دو قوت قلب داشتند؛ اولی آوازخواندن بود. آنها سه صدای متفاوت داشتند: اولی صدای آواز پرنده، دومی صدای آبی که آرام از بین سنگها عبور میکند و سومی صدایی مثل آوای وزش باد بین چوبهای توخالی
...
قوت قلب دیگر خواهرها این بود که همدیگر را داشتند
— Nov 12, 2018 10:24AM
...
قوت قلب دیگر خواهرها این بود که همدیگر را داشتند

