KamRun ’s Reviews > مکانهای مارگریت دوراس > Status Update
KamRun
is on page 53 of 106
مادرم زنی بود سخت گرفتار دام نومیدی. آنچه به اسم زندگی پشت سر میگذاشت سخت رقتبار بود. نومیدی ذهنش را تسخیر کرده بود. ما بچههایش کاملا رها بودیم. تابهحال هیچ بچهای را ندیدم که آن اندازه مانند ما رها باشد. در آن سرزمین سدها، فرصتی برای مادرم نمانده بود تا به وضع ما برسد. به فکر بچههایش نبود یا حداقل اینطور بهنظر میرسید. ما - من و برادرم - خودمان را نجات دادیم
— Dec 08, 2018 11:31AM
Like flag
KamRun ’s Previous Updates
KamRun
is on page 92 of 106
لل و.اشتاین زنی است که هر روز، طوری که انگار بار اول باشد، به یاد همهچیز میافتد؛ همهی آن چیزها که هر روز تکرار میشود و هر روز گمان میکند که روز اول است. او نمیتواند با خاطراتش کنار بیاید، نابود میشود زیر بار این یاد، یادی که نو به نو میشود در هر روزِ زندگیاش و طراوت زندگی را نابود میکند. انگار که بین روزهایش حفرههای عمیق فراموشی باشد، نمیتواند به خاطراتش عادت کند، به فراموشی هم همینطور
— Dec 09, 2018 12:08PM
KamRun
is on page 88 of 106
سینمای فعلی، سینمای تفریح و تفنن، یعنی سینمای جامعهی مصرفی یا همان سینمای به اصطلاح شب تعطیلی، جای تماشاگر را غصب کرده. قصدش فقط تولید تفنن است، جلب و جذب تماشاگر و درآمد کلان. نمایش فیلم که تمام شود، چیزی باقی نمیماند، هیچچیز. بعد از پایان فیلم، همه چیز محو میشود. ولی در سینمایی که مطلوبِ من است، فیلم از فردای پس از دیده شدن تازه شروع میشود، درست مثل خواندن کتاب
— Dec 09, 2018 10:53AM

