Marziye’s Reviews > تو را دوست دارم چون نان و نمک > Status Update
Like flag
Marziye’s Previous Updates
Marziye
is on page 122 of 123
جدایی چون میلهای آویزان در هوا
به سر و صورتم میخورد.
هذیان میگویم
میدوم، جدائی در پِیم.
رهایی از آن ممکن نیست
پاهایم توان ایستادن ندارند
جدایی زمان نیست، راه نیست
جدایی، پلی در میان،
از مو باریکتر، از خنجر تیزتر
از خنجر تیزتر، از مو باریکتر
جدایی پلی میان ما
حتی اگر زانو به زانو با تو نشسته باشم.
— Sep 27, 2019 09:07AM
به سر و صورتم میخورد.
هذیان میگویم
میدوم، جدائی در پِیم.
رهایی از آن ممکن نیست
پاهایم توان ایستادن ندارند
جدایی زمان نیست، راه نیست
جدایی، پلی در میان،
از مو باریکتر، از خنجر تیزتر
از خنجر تیزتر، از مو باریکتر
جدایی پلی میان ما
حتی اگر زانو به زانو با تو نشسته باشم.
Marziye
is on page 77 of 123
اما چیزهای ممنوعی هم هست
که میتوانی گوشهی قلبت پنهان کنی
عشق، اندیشه، دریافتن.
— Sep 27, 2019 08:58AM
که میتوانی گوشهی قلبت پنهان کنی
عشق، اندیشه، دریافتن.
Marziye
is on page 67 of 123
چشمان بانوی من به رنگ میشی است
با امواجی سبز در درونشان
چون رگههای سبز بر طلا
یاران! چگونه است این
در این نُه سال
بی آن که دستم به دست او بخورد
من در اینجا پیر میشوم
او در آنجا.
محبوب من،
که گردن بلورینت چین میخورد
ما هرگز پیر نخواهیم شد
زیرا که پیری
یعنی جز خود به کسی دل نبستن.
— Sep 27, 2019 08:55AM
با امواجی سبز در درونشان
چون رگههای سبز بر طلا
یاران! چگونه است این
در این نُه سال
بی آن که دستم به دست او بخورد
من در اینجا پیر میشوم
او در آنجا.
محبوب من،
که گردن بلورینت چین میخورد
ما هرگز پیر نخواهیم شد
زیرا که پیری
یعنی جز خود به کسی دل نبستن.
Marziye
is on page 63 of 123
چه میکند اکنون
دراین لحظه
درخانه است یابیرون؟
کارمیکند،دراز کشیده یاسرپاست؟
شایددرست همینک دستش رابلندکرده
چه زیباست مچهای برهنهاش
چه میکنداکنون
دراین لحظه؟
شاید،دست برپشت گربهای میکشد
خوابیده به زانوانش
ویاشاید،قدم برمیداردتاکه راه بیفتد
باپاهای زیباییکه درتاریکی زندگیم اورا بسویم میآورند
به چه میاندیشداکنون
بمن؟
یا
شاید،
به لوبیایی که دیر میپزد
ویا
به اینکه چرا بعضیها چنین نگون بختند؟
چه میکند اکنون
دراین لحظه؟
— Sep 27, 2019 08:46AM
دراین لحظه
درخانه است یابیرون؟
کارمیکند،دراز کشیده یاسرپاست؟
شایددرست همینک دستش رابلندکرده
چه زیباست مچهای برهنهاش
چه میکنداکنون
دراین لحظه؟
شاید،دست برپشت گربهای میکشد
خوابیده به زانوانش
ویاشاید،قدم برمیداردتاکه راه بیفتد
باپاهای زیباییکه درتاریکی زندگیم اورا بسویم میآورند
به چه میاندیشداکنون
بمن؟
یا
شاید،
به لوبیایی که دیر میپزد
ویا
به اینکه چرا بعضیها چنین نگون بختند؟
چه میکند اکنون
دراین لحظه؟
Marziye
is on page 39 of 123
تو را دوست دارم
چون نان و نمک
چون لبان گُرگرفته از تب
که نیمشبان در التهاب قطرهای آب
بر شیرِ آبی بچسبد.
تو را دوست دارم
چون لحظهی شوق، شبهه، انتظار و نگرانی
در گشودن بستهی بزرگی
که نمیدانی چیست.
تو را دوست دارم
چون سفر نخستین با هواپیما
بر فراز اقیانوس
چون غوغای درونم
لرزش دل و دستم
در آستانهی دیداری در استانبول
تو را دوست دارم چون گفتن "شکر خدا زندهام."
— Sep 27, 2019 08:33AM
چون نان و نمک
چون لبان گُرگرفته از تب
که نیمشبان در التهاب قطرهای آب
بر شیرِ آبی بچسبد.
تو را دوست دارم
چون لحظهی شوق، شبهه، انتظار و نگرانی
در گشودن بستهی بزرگی
که نمیدانی چیست.
تو را دوست دارم
چون سفر نخستین با هواپیما
بر فراز اقیانوس
چون غوغای درونم
لرزش دل و دستم
در آستانهی دیداری در استانبول
تو را دوست دارم چون گفتن "شکر خدا زندهام."
Marziye
is on page 35 of 123
گاه تو را، نان را و آزادی را گم کردم
اما ایمانم را از کف ندادم
ایمانم به روزهایی که
از میان تاریکیها، ضجهها و گرسنگیها
حلقه بر درِمان خواهد کوبید
با دستانی همه از آفتاب.
— Sep 27, 2019 08:26AM
اما ایمانم را از کف ندادم
ایمانم به روزهایی که
از میان تاریکیها، ضجهها و گرسنگیها
حلقه بر درِمان خواهد کوبید
با دستانی همه از آفتاب.

