Marzieh Torabi’s Reviews > داستانهای ناتمام > Status Update
Marzieh Torabi
is on page 85 of 164
... نکند اعتقادات از دست رفته و یا آبهای راکد تن ما که در شنبههای همزاد و سهشنبههای به هم چسبیده، بوی ماندگی گرفته و با آرمانهای قیچی شده خودمان همانقدر کنار آمدهایم که با عشقهای فراموش شده این همه ما را به حادثهای، رازی، مرگی در داستانها مشتاق کرده است.
— Apr 16, 2020 08:36AM
1 like · Like flag
Marzieh’s Previous Updates
Marzieh Torabi
is on page 160 of 164
غمبار بودن مسئله اینجاست که آدم نمیداند با شرمساریهای تاریخ سرزمینش چه کار کند. ...
شاید برای درک جزئیات شرمآور باید آنقدر انتظار بکشیم تا روزی علم بتواند استخوانهای مردگان ما را ورق ورق کرده و با آن هزاران دیسک یا از این صفحههای سی و سه دور گرامافون بسازد که ما بعد بنشینیم و با شانههای کوچک شدهمان به موسیقی خونریزیها و خاطرات دفن شدهی تاریخمان گوش کنیم...
— Apr 24, 2020 12:14AM
شاید برای درک جزئیات شرمآور باید آنقدر انتظار بکشیم تا روزی علم بتواند استخوانهای مردگان ما را ورق ورق کرده و با آن هزاران دیسک یا از این صفحههای سی و سه دور گرامافون بسازد که ما بعد بنشینیم و با شانههای کوچک شدهمان به موسیقی خونریزیها و خاطرات دفن شدهی تاریخمان گوش کنیم...
Marzieh Torabi
is on page 145 of 164
«نکند-با تمام دست و پام افتادهام توی یه صفر مطلق صدها درجه زیر یخ؟ یک بیزمانی آرزو نشده...»
— Apr 16, 2020 08:46AM
Marzieh Torabi
is on page 99 of 164
«ممکنه همین حالا یه موشک بیفته روی خونهمون و ما دود بشیم این ترس نداره؟»
«چرا، ولی قشنگ هم هس.»
«کجاش قشنگه؟»
«اینجاش که ما دود میشیم و یک مشت دود، جلوی چشم همه، میره توی تن یه مشت دود، دودهایی که همدیگر رو بغل کردهن و ...»
— Apr 16, 2020 08:44AM
«چرا، ولی قشنگ هم هس.»
«کجاش قشنگه؟»
«اینجاش که ما دود میشیم و یک مشت دود، جلوی چشم همه، میره توی تن یه مشت دود، دودهایی که همدیگر رو بغل کردهن و ...»
Marzieh Torabi
is on page 98 of 164
طاهر میخواست آنقدر بدود که به لبه زمین برسد و آنجا خودش را پرت کند به جایی که هیچ صدایی در اطراش شنیده نشود.
— Apr 16, 2020 08:42AM
Marzieh Torabi
is on page 86 of 164
این همه کلمات و نوشتهها.. که چی؟ چرا سایهمان را از روی زمین برنمیداریم و در آغوش نمیکشیم و با او به بسترمان نمیرویم و نمیمیریم؟ آیا این بهتر از نوشتن نیست؟
— Apr 16, 2020 08:40AM
Marzieh Torabi
is on page 85 of 164
شما فرصت دارید که سیگاری آتش زده و یک بار داستان را تا اینجا در ذهنتان مرور کنید، میبینید که هیچ حادثهای اتفاق نیفتاده.
نه جلوهای از عشق در آن بوده و نه اندوهی. نه حتی یک راز، نه حتی یک مرگ، که تکهای خون ناخنهایش را روی دل آدم بکشد. صدها هیچ در محاصره بیحادثهگی، چندین هزار هیچ ورمکرده را دوره کرده و زمان روی تمام آنها لغزیده و تا اینجا آمده است. حالا میتوان پرسید که چرا در هر قصه باید در جستجوی حادثهای بود.
— Apr 16, 2020 08:34AM
نه جلوهای از عشق در آن بوده و نه اندوهی. نه حتی یک راز، نه حتی یک مرگ، که تکهای خون ناخنهایش را روی دل آدم بکشد. صدها هیچ در محاصره بیحادثهگی، چندین هزار هیچ ورمکرده را دوره کرده و زمان روی تمام آنها لغزیده و تا اینجا آمده است. حالا میتوان پرسید که چرا در هر قصه باید در جستجوی حادثهای بود.
Marzieh Torabi
is on page 70 of 164
چیزی جز این مشکل ما را حل نمیکرد که دستی، ساعت دیواری را وارونه کرد. و مرا پسپسکی میبرد. کوچکم میکرد. به رحم باز میگشتم و ریز و هیچ میشدم.
— Apr 16, 2020 08:27AM
Marzieh Torabi
is on page 69 of 164
حالا دستهایم صدایم را نمیشنود. تنم از نافرمانیهای اینجام رنج میبرد. البته من مقصر نیستم. نه ابداً.. اصلاً نمیدانم وقتی که مردم کلمه «من» را به کار میبرند منظور کجای.. کدام تکه از پوست و گوشتشان است.
— Apr 16, 2020 08:26AM
Marzieh Torabi
is on page 62 of 164
کاش سرم مثل دامن مادرم زیپ داشت و من میتوانستم آن را باز کنم، میتوانستم همهی آن را توی یک پاکت خالی کرده و پست کنم به هر نشانیای.
— Feb 17, 2019 02:41AM
Marzieh Torabi
is on page 56 of 164
... نباید بگذارم کسی مرا در این حال و روز ببیند وگرنه مطمئنم به همه چیز متهم خواهم شد در حالی که من فقط از این ناتوانی رنج میبرم که چرا همه وقایع این همه قرنهای از دست رفته جلوی چشمم اتفاق نیفتاد و من فقط تاریخ را شنیده ام. من فقط شنیدهام. در گوشهای من، در دالانهای گوش من، سرداران و پیکها و وزیران پاک، وزیران موذی، تمام درازای تاریخ را راه، راه میروند.
— Feb 17, 2019 02:40AM

